۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

عاشورا گلواژه عزت و عزتمندی


پدیدآورنده: نرگس عبداللهی ،

،
نامیدن این سال به عزت و افتخار حسینی ضمن هماهنگی با مناسبت آغاز و پایان سال، با شرایط زمانی حال حاضر کشور نیز تناسب کامل دارد . این تناسب که عزتمندی و سرفرازی الگویی از قیام سالار شهیدان را می‏طلبد . از دو جهت می‏تواند انگیزه‏ای برای الگوگیری از نهضت امام حسین (ع) و یارانش باشد .
جهت اول این تناسب، به نوع تعامل موجود میان کشور ما و شیطان بزرگ مرتبط است . هر چند کشور ما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در چند مورد مورد تهدید و گاه تعرض استکبار و عوامل آن بوده، اما پس از وقایع یازده سپتامبر در آمریکا و نمایان شدن وجه خشن و خصلت‏شیطانی سیاستمداران آمریکا تهدیدات علیه کشور ما شکل تازه‏ای به خود گرفته است .
جهت دیگر نامیده شدن این سال به «سال عزت و افتخار حسینی‏» توجه به اخلاق و مسائل معنوی و عبادی برای پیروز شدن در برابر تهاجم فرهنگی دشمن است که سعی دارد فساد را در جامعه ترویج کند . اما آن چه در این سال می‏تواند نمادی از عزت حسینی باشد الگو پذیری از امام حسین (ع) و یارانش و ایستادگی در برابر زمینه‏های گناه و سر بلند بیرون آمدن از میدان سخت جنگ فرهنگی است . پس عزت ما در این است که با پایبندی به اصول اخلاقی و عمل به دستورات دین، گوهر وجود را از آلودگی‏ها و ناپاکی‏ها نجات دهیم که اگر چنین کنیم، از این جهت نیز امسال و هر سال دیگر می‏تواند برای ما سال عزت و افتخار حسینی باشد . بدیهی است که الهام گرفتن از منش و رفتار حسین بن علی (ع) که مایه عزت و افتخار است‏برای یکایک افراد جامعه وظیفه است .
بی شک نائل شدن به عزت دنیا و آخرت در گرو جهاد اکبر است و هیچ کس جز پیروز آمدن بر هوی و هوس خود نمی‏تواند بر فتح قله عزت نائل آید .
از وجود تمایز دو جماعتی که در کربلا رو در روی هم ایستادند، تا بزرگترین حادثه تاریخ بشری و تجربه امت اسلامی و عبرت دیدگان مسلمین را بیافرینند . به نگرش این دو جماعت‏باز می‏گردد عده‏ای پس از بازگشت از جهاد اصغر به جهاد اکبر پرداختند و عده‏ای که فرموده رسول خدا صلی الله علیه وآله را نادیده گرفتند آنگاه که فرمودند: «از جهاد اصغر بازگشتید، بر شما باد جهاد اکبر .»
در نگاهی عاشورا اگر چه جهاد اصغر است اما همه رهروان وی قبلا جهاد اکبر را پشت‏سر نهاده بودند . از این رو می‏توان گفت
عاشورا نه یک حماسه و حادثه بلکه یک فرهنگ است . فرهنگ حماسه فرهنگ شهادت، فرهنگ ایستادگی و مقاومت، فرهنگ ولایت، فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر، فرهنگ عشق، فرهنگ ایثار، فرهنگ تحمل و صبر، فرهنگ بصیرت و تدبیر، فرهنگ تسلیم در برابر خدا، فرهنگ وفاداری به قرآن و عترت، فرهنگ عزت و سرافرازی فرهنگ بی اعتنایی به زخازف دنیا و فرهنگ تمامی خوبیها و جلوه هایی زیبا و محبوب . دو صفی که در کربلا ایستاده‏اند، تا یکی در اوج شقاوت و دیگری در بلندای طهارت، حادثه عاشورا را در تاریخ بشر بیافرینند، با فریضه امر به معروف و نهی از منکر از هم جدا و ممتاز می‏شوند . از روزی که امام حسین (ع) حرکت را آغاز کرد تا به کربلا برسد همواره بر احیاء امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یکی از اهداف اصلی قیام خود اشارت فرمود . در واقع عاشورا را نتیجه طبیعی تعطیلی فریضه و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله در شوریدن در برابر منکرات و تشویق و تحریص به معروف‏ها است .
در منظر امام حسین (ع) آنانی که پس از رسول الله جهاد اکبر را سر لوحه زندگی خود قرار دادند و جز به معروف و حاکمیت معروف نمی‏اندیشیدند همان عزت و عزتمندی است و آنانی که در مقابل منکر سکوت را پیشه و یا خود عامل و مروج منکر شدند جز ذلت در زندگی دنیا و آخرت برای خود اندوخته‏ای ندارند اینجا است که گلواژه حرکت امام حسین (ع) عزت و عزتمندی است و عصاره کربلا و شعار رهبری در سال عزت و افتخار شعار «هیهات من الذله‏» است .

شور حسین است چه‏ها می‏کند ...


پدیدآورنده:بازنویسی: محبوبه ابراهیمی ،
آنچه می‏خوانید، گوشه‏هایی است از حضور سیدالشهدا ( علیه‏السلام)، در صحنه‏های حماسه ساز دفاع مقدس و شور حسینی دل‏های بی‏قرار رزمندگان در روز و شب جبهه‏های نبرد; به روایت مردانی که نظاره‏گر لحظه‏های ناب و کربلایی دلیر مردان سال‏های دلدادگی بوده‏اند .
جنازه‏ای که هرگز نپوسید ...
راوی: حسین علی کاجی
روزی چند نوبت‏باید برای سیدالشهدا گریه می‏کرد; محمدرضا شفیعی را می‏گویم ... . صبح‏ها زیارت عاشورا که می‏خواندیم، گریه و ناله‏هایش، جانسوز و شنیدنی بود . ساعت 9 که کلاس عقیدتی داشتیم، استاد، بعد از درس روضه می‏خواند و او باز هم می‏گریست . نماز جماعت هر نوبت هم با ذکر مصیبت‏حسین ( علیه‏السلام) شروع می‏شد و خاتمه می‏یافت و محمد رضا همچنان دوشادوش دیگران گریه می‏کرد .
غروب که می‏شد، کتابچه زیارت عاشورایش را برمی‏داشت و می‏رفت «موقعیت صفا» قبری که با دستان خودش کنده بود، بچه‏ها این اسم را رویش گذاشته بودند . روضه خوان خودش بود .
بعد از هر گریه، اشک‏هایش را پاک می‏کرد و به صورت و بدنش می‏مالید! سر این عملش را نمی‏دانستم، اما سال‏ها بعد فهمیدم . محمد رضا جزء نیروهای تخریب بود و در عملیات کربلای 4 مجروح شد و به دست عراقی‏ها افتاد . پیکر مجروحش را به بیمارستان بغداد منتقل کردند و آنجا به فیض شهادت رسید . همانجا دفنش کردند . پودرهایی روی بدنش ریخته بودند که متلاشی شود و از بین برود، اما اثر نکرده بود . پیکر مطهرش را 3 روز در معرض نور شدید آفتاب قرار دادند تا بپوسد، اما بعد از 16 سال، خاک را که کنار زدند، هنوز جنازه محمدرضا مثل روز اول بود ... او را با دیگر همرزمانش در قالب «کاروان شهدا» به ایران برمی‏گردانند . نامش در میان 7 شهیدی که پیکرشان سالم است، ثبت‏شده . توفیق دفن جسم از سفر برگشته‏اش، نصیب من می‏شود . راستی که فیض عظیمی است ... .
مادر محمدرضا، عقیقی به من می‏دهد و سفارش می‏کند آن را زیر زبانش بگذارم . لب، زبان و دندان‏هایش هیچ تغییری نکرده‏اند!
شانه‏هایش را که برای تلقین خواندن، در دست می‏گیرم، تمام گوشت‏هایش را حس می‏کنم . بعد از 16 سال! گویی تازه، روح از بدنش جدا شده است .
محمدرضا از «موقعیت صفا» و اشک‏هایی که بعد از هر گریه برای سیدالشهدا به صورت و بدنش می‏مالید، ارث زیبا و ماندگاری برد .
زیارتی با پیکر خونین
راوی: محمدعلی ابراهیمی
دیدن گلدسته‏ها و گنبد طلایی حرم سیدالشهدا و بوسه زدن به ضریح شش گوشه، آرزوی مردان جنگ بود و تنها راه رسیدن به آن، پیروزی عملیات‏ها .
در عملیات والفجر مقدماتی، دو کانال سخت منطقه فکه و رقابیه را که پشت‏سرگذاشتیم، به میدان مین رسیدیم . تخریب‏چی‏ها یا شهید شده بودند و یا مجروح . برای باز شدن معبرهم راهی جز خنثی کردن مین‏ها نبود . مسافت طولانی، تاب از کف بچه‏ها ربوده بود . همه در فکر یافتن راهی بودند .
ناگهان لبخندی بر روی لب‏های محسن طالبی نقش بست . گویی برای یارانش خبر خوشی داشت . بی‏درنگ و مصمم جلو آمد و فریاد زد: تنها راه زیارت سیدالشهدا ( علیه‏السلام) همین است!
همه مات و مبهوت، نگاهش می‏کردند . هیچ کس نمی‏دانست چه خیالی در سردارد . محسن چند قدمی حرکت کرد و آهسته روی مین‏ها دراز کشید . گویی قصد خوابی طولانی داشت .
باید پا روی او می‏گذاشتیم و رد می‏شدیم! این تنها راه پیروزی بود .
اولین نفر که پایش را روی محسن گذاشت، مین‏ها منفجر شدند و او با پیکری خونین، به زیارت حرم ابی‏عبدالله ( علیه‏السلام) مشرف شد و راه را برای دیگران هم باز کرد .
کاش سرم را برایش می‏دادم ...
راوی: علی مالکی نژاد
در عملیات بدر، ترکشی به بدن عظیم زینعلی اصابت کرد، و روی زمین افتاد . خون زیادی از بدنش می‏رفت و دائم دست و پا می‏زد . رد خون عظیم به چاله‏ای می‏رسید که انگار تمام خون بدنش آنجا جمع شده بود .
به بالینش رفتم . نمی‏توانست صحبت کند . نگاهش که به من افتاد، کلمات را به سختی سرهم کرد:
- علی! خودتی؟
- خودمم عظیم جان . کاری داری؟ حرف بزن ...
- علی! خیلی خون از بدنم رفته . می‏بینی؟ باید برم .
دلداریش می‏دادم که «کی گفته تو میری؟ ... باید بمونی .»
دستش را زد زیر خون‏هایی که داخل چاله جمع شده بود . نشانم داد و گفت: «این خون منه . همه را واسه امام حسین دادم ...»
بغض گلویش را می‏فشرد . غم بزرگی مانع حرف‏هایش بود . از فرط ناراحتی، فقط اشک می‏ریخت؟
«می‏دونی علی! دوست داشتم سرم را برایش بدهم . اما نشد . نمی‏دونم قبول می‏کنه یا نه؟»
تازه فهمیدم چرا اینقدر ناراحت است . گفتم: «این چه حرفیه . معلومه که قبول می‏کنه .»
دوباره دستش را زد داخل چاله‏ای که خونش در آن جمع شده بود و آورد بالا:
«نتونستم سرم رو برای حسین ( علیه‏السلام) بدم ...»
این جمله را تکرار کرد و رفت .
راز دعای پیرمرد
راوی: احمد شمس
یکی از رسم‏های زیبای جبهه، دعا کردن قبل از خوردن غذا بود . سفره که پهن می‏شد، باید همه به نوبت دعا می‏کردند . یک بار برای غذا، داخل چادر یکی از تیپ‏ها بودیم . مثل همیشه هرکس دعایی کرد . مقابل من پیرمرد حدودا 70 ساله‏ای نشسته بود . نوبت دعا کردنش که رسید، با متانتی خاص، دستانش را زیر محاسنش برد، و نگاهش را بالا آورد و گفت: «خدایا به حق حبیب ابن مظاهر، محاسن ما را به خون سرمان خضاب فرما .»
همه آمین گفتند و به سادگی گذشت . احساس عجیبی به من دست داده بود . مدام با خودم می‏گفتم: کاش این مرد را بیشتر می‏شناختم .
همان شب، عملیات داشتیم و من 3 روز بعد، به قم برگشتم . آن جریان را هم به کلی فراموش کرده بودم . قبل از رسیدن‏مان به قم، کاروانی از شهدا آورده بودند . همان طور که به تابوت‏ها نگاه می‏کردم و تاسف می‏خوردم، نگاهم یکجا قفل شد . روی یکی از تابوت‏ها، عکس همان پیرمرد نصب شده بود . بدنم به لرزه افتاد . باورم نمی‏شد . چند روز پیش بود که برای اولین و آخرین بار دیدمش . چند قدم جلوتر رفتم و در حالی که دستم، نوازشگر عکس آشنایش بود، پرسیدم: «این بنده خدا کی شهید شده؟» گفتند: «همان شب عملیات!»
دعایش در گوشم پیچید: «خدایا به حق حبیب ابن مظاهر ...» چه زیبا آرزوی شهادت کرد و چه یار باوفایی را واسطه خود با سیدالشهدا ( علیه‏السلام) قرار داد .
با آنکه هنوز اسمش را نمی‏دانم، اما خاطره‏اش، عجیب‏ترین خاطره‏ای است که در ذهنم مانده ... .
سجده‏های آسمانی
راوی: محمد علی ابراهیمی
عملیات محرم، به خاطر همزمانی‏اش با ایام شهادت مظلومانه سالار شهیدان، تاثیر عجیبی در روحیه رزمنده‏ها داشت . بچه‏ها در این عملیات، بیشتر خودشان را به آقا نزدیک می‏دیدند . عملیات، شب نیمه ماه محرم شروع شد .
قبل از عملیات، جواد خجسته، هر شب اعضای گروهانش را بیرون از پادگان می‏برد . ساعت‏ها با پای پیاده، در بیابان‏های سرد و تاریک، «حسین، حسین‏» می‏گفتند . ناله سرمی‏دادند . شیون می‏کردند و بر سر و سینه‏هایشان می‏زدند ... .
بعد از ساعت‏ها عزاداری، تازه نوبت زیارت عاشورا می‏شد . آنقدر اشک می‏ریختند که در سجده زیارت عاشورا از حال می‏رفتند و با صورت، روی خاک می‏افتادند ... .
بیتی که به اندازه بمب اتم اثر کرد
راوی: حسین علی کاجی
در «جفیر» ، آموزش تخریب که می‏دیدیم، واقعا سخت‏بود و اذیت می‏شدیم . از صبح تا غروب آموزش داشتیم و شب که می‏رسیدیم، بچه‏ها شام را می‏خوردند و هر کدام گوشه‏ای از چادر خوابشان می‏برد .
یک شب وقتی که از آموزش برگشتیم و همه از خستگی، گوشه‏ای به خواب رفته بودند، حسین قاسمی رو کرد به من و گفت: «حسین! پا شو مجلس روضه راه بیندازیم .»
گفتم: «الآن؟! ... اینجا اگر مین ضد تانک هم منفجر کنی، کسی بیدار نمی‏شود . بچه‏ها آنقدر خسته‏اند که حال بیدار شدن ندارند . درست نیست روضه امام حسین ( علیه‏السلام) را سبک کنی .»
حسین توجهی به حرف‏هایم نکرد و بلند شد . رفت‏بیرون از چادر . همه خواب بودند . پابرهنه جلوی چادر خودمان ایستاد و تنهایی شروع کرد به سینه زدن و خواندن:
مسلمانان حسین مادر ندارد
غریب است و کسی بر سر ندارد
به حسین گفته بودم: اگر بمب ضد تانک منفجر کنی، کسی بیدار نمی‏شود، اما این بیت، حتی بیشتر از بمب اتم اثر کرد ... آن لحظه اگر بهترین مداح و خواننده دنیا را می‏آوردند، نمی‏توانست‏به سوزناکی حسین بخواند .
این بیت را که می‏خواند، من که هیچ رغبتی نداشتم، بی‏اختیار خودم را پابرهنه جلوی چادر دیدم . چند لحظه بعد همه بیدار شدند و با همان حالت‏خواب آلودگی، دور حسین حلقه زدند و به دنبالش جلوی چادرهای دیگر رفتند . کم‏کم جمعیت‏به طرف حسینه حرکت کرد! مجلسی شد که تعداد زیادی از شدت گریه و ناله، غش کردند و از حال رفتند .
تا صبح فقط همین را می‏خواندیم: «مسلمانان حسین مادر ندارد ...»

عاشورا و شهيدان


پدیدآورنده:به كوشش: ابوالفضل هادي منش،

،
«پدر و مادر! من زندگي را دوست دارم، ولي نه آن قدر كه آلوده‏اش شوم و خويش را فراموش و گم كنم. علي‏وار زيستن و علي‏وار شهيد شدن و حسين‏وار زيستن و حسين‏وار شهيد شدن را دوست دارم».
سردار شهيد حاج همت
«بدانيد كه هر كس از آفات و بلاياي خانمان سوز گناه، رهايي يابد و در شطّ خون شنا كند، به ساحل نجات راه مي‏يابد. شطّ خون در جبهه‏هاست و ساحل نجات؛ كربلا و در وراي خون رفتن».
شهيد غلام‌رضا جاويد
«اگر من شهيد شدم و جنازه‏ام به دست شما نيامد، بدانيد در خاك كربلا گم شده‏ام و در پيش حسين(‏ع) هستم»
شهيد رضا حسن زاده
«اگر روزي چشم از جهان فرو بستم، چشمانم را باز بگذاريد، تا همه بدانند چشم به راه بودم. چشم به راه ظهور مهدي موعود(عج) تا بيايد و از ياران او باشم... مي‏خواستم ضريح امام حسين(‏ع) و سقاي باوفايش را در آغوش بفشارم و خاك تربتش را توتياي چشم بنمايم».
شهيد حسين گلولاني مهاجران
«بله! اگر ما مي‏توانستيم روزي چون علي(‏ع) بر نَفس خود فاتح گرديم و چون حسين(‏ع) تشنه لب در دشت كربلا، تيغ شهادت را با آغوش باز بپذيريم و شبي چون حضرت سجاد(ع) شب را با ناله‏هاي برخاسته از نهاد دل به درگاه خدا به صبح برسانيم و ...، آن وقت است كه مي‏توان گفت: مرگ چون خوابي شيرين است، و اگر غير از اين باشد، مطمئناً دروغ است».
شهيد داود مدني
«مگر مي‏شود كسي عاشق خدا باشد، ولي در دفاع از دين خدا جان ندهد. مگر مي‏شود كسي عاشق حسين‏(ع) باشد، اما براي آزادي و نجات كربلا جان ندهد؟!»
شهيد مسعود تفنگچي
«از مصايب سالار شهيدان ياد كنيد و براي امام حسين‏(ع) و خانواده‏اش گريه كنيد؛ كه امام صادق‏(ع) مي‏فرمايد: هر كس بر امام حسين و واقعه كربلا گريه كند، بهشت بر او واجب مي‏شود، و اگر چه نبوديم در كربلا تا او را ياري كنيم، به ياد آن روز زيارت عاشورا مي‏خوانيم و گريه و ناله مي‏كنيم».
شهيد رضا سيد ارونقي
«امروز دو جبهه وجود دارد: يكي، حسيني و ديگري، يزيدي و من راه حسين‏(ع) را انتخاب كرده‏ام. شما هم از فرصت استفاده كنيد و به جبهه حسين(ع) بپيونديد در هر كربلايي، امام حسين‏(ع) وجود دارد و حسين زمان ما امام خميني است. اي حسين! ما هر اندازه‏اي كه مصيبت ببينيم، مشكلات ببينيم، به اندازه مصيبت تو نمي‏شود. يا ابا عبدالله! به يادمان مي‏آيد وقتي كه عزيزان رزمنده به عمليات مي‏روند با ياحسين ياحسين به سوي دشمن حمله مي‏برند و ]هنگامي‌كه[ در خون خود غوطه‏ور مي‏شوند، حسين حسين مي‏گويند. مصيبت تو را فراموش نمي‏كنيم».
شهيد عزّت‏الّله رحماني
«زماني در ميان مكتب‏هاي مختلف سرگردان بودم، اما قلبي در سينه داشتم سرشار از محبت به علي‏(ع) و خاندان او و عشقي داشتم به حسين‏(ع) و عاشوراي او كه سفينه نجاتي بود براي نجاتم از ميان افكار به هم ريخته»
شهيد سيد علي راشدي
«اي امام حسين! اگر چه در كربلا نبوده‏ام تا به نداي «هل من ناصر ينصرني»ات، جواب بدهم، ولي ببين كه به نداي حق طلبانه فرزندت خميني، لبيك گفته و در كربلاي خوزستان جان فشاني مي‏كنم»
شهيد حميد كريمي
«اينك ما مي‏گوييم حسين جان! اگر در فضاي داغ و خونين، كسي به فريادت نرسيد و نداي تو را لبيك نگفت، ما پيروانت در فضاي گرم و خونين ايران زمين، دست مردانگي مشت كرده، به نداي غريبي و تنهايي‏ات لبيك مي‏گوييم»
شهيد محمد رستگاري
«اي حسين! اكنون شهيدان بر ما شاهدند و تو اي سيد شهيدان! قافله سالار اين كاروان هستي. راه عشق نما و به اين كاروان متصل فرما! اي بزرگ آموزگار شهادت! و اي سوخته شعله‏هاي سركش عشق! به تو اقتدا كردم. تو شاهد باش كه هم چون ياران تو به ياري‏ات برخاستم و نداي با صلابت «هل من ناصر ينصرني» تو را لبيك گفتم.»
شهيد زين العابدين عابدنيا
«ما وارثان خون حسين‏(ع) هستيم و ما را در مبارزه كردن با كفار، هيچ ترس و واهمه‏اي نيست».
شهيد عبدالحسين رضايي
«بايد كلمه عشق را در صحنه عاشورا يافت. چگونگي پيوستن و برگشتن عاشق به حضور معشوق. عشقي كه دل را روانه باري تعالي كرده و فكر دنيوي را سلب مي‏كند. حسين‏(ع)، اين عاشق بزرگ و مظهر عشق، چگونگي اين امر را به ما ره‌روان حق آموخته است.»
شهيد سيف‌اللّه روستازاده
«حسين جان! اي معني انسانيت در زمين و زمان! اي كه به ما درس دادي؛ درس خوب زيستن و خوب مردن. اي نور! اي روشني! اي چراغ فروزان بر مناره تاريخ در همه عصرها و همه نسل‏ها! امت تو و شاگردان مكتب تو از نزديك به تو لبيك مي‏گويند. مگر نه اين است كه تو با حركت كمالي خود، درس انسان بودن و انسان زيستن و انسان مُردن آموختي؟»
شهيد محمد دوست محمدي
«برادران! بدانيد كه زندگي و شهادت پرافتخار امام حسين‏(ع) سر مشقي بود براي تمام جهانيان و نيك انديشان و ما مي‏كوشيم تا حيات و مرگ خويش را بر اساس ايده آن حضرت قرار دهيم».
شهيد محمد رضا پور قديري
«درود بر عاشقان زيارت كربلاي تو يا حسين، كه عاشقانه در راه تو جان مي‏سپارند و به عشق اين‌كه بر خاك زير پايت بوسه زنند، جان خود را براي زيارت تو و معبودشان هديه مي‏كنند».
شهيد سليمان عبدي
«من رفتم به آن راهي كه براي رسيدن به آن، مشقّات زيادي كشيدم. من رفتم به آن راهي كه آرزويش را داشتم. من مي‏روم كه دنباله‏رو خط سرخ ابا عبداللّه الحسين‏(ع) باشم»
شهيد علي رضا زارع
«يا حسين! يا حسين! يا حسين! آن قدر فرياد «هل من ناصر ينصرني»ات نافذ بود و آن‌چنان تنهايي‏ات در آن تفتيده دشت برهوت، دلمان را به آتش كشيد كه اكنون در لبيك به تو اي وارث سولان! همه سختي‏ها را با لذت ايثار بر دوش خواهيم كشيد».
شهيد مجتبي طيراني
«خدايا! در روز رستاخيز، هر كس در پشت سر امام خويش محشور مي‏گردد؛ خدايا! مرا به دنبال امام خميني كبير و به دنبال جدش حسين‏(ع) محشور فرما و از شفاعت پيامبر(ص) و حسين‏(ع) و امام خميني بي‏نصيب مگردان».
شهيد سعيد زينال زاده
«ما از امام حسين‏(ع) بالاتر نيستيم كه هستي خود را در راه خدا و دين فدا كرد. ما بايد پيروان حسين بن علي‏(ع) باشيم؛ او كه با خون خود اسلام را زنده كرد».
شهيد مهدي آقا عباسي
«ما در اسلام، روزي تاريخي‏تر از عاشورا نداريم، به خاطر اين‌كه عاشورا سرمنشأ پيروزي‏هاي اسلام بود. ما كه در اين زمان زندگي مي‏كنيم، بايد بدانيم كه عاشورا را بايد از يادهايمان نبريم. آيا چگونه مي‏شود از ياد برد روزي كه امام حسين(ع) و تمام يارانش به شهادت رسيدند.»
شهيد محمد رضا خانزادي
«هر زمان خواستي گريه كني، بر امام حسين‏(ع) و فرزندان و اصحابش گريه كن، كه اين عزيزان خدا كه بهتر و باوفاتر از آنان خلق نشده، چگونه غريبانه تحت عنوان خارجي كشته شدند و بدن‏هاي پاكشان سه روز و دو شب بر روي زمين گرم كربلا ماند.»
شهيد مسعود رستگار
«اگر مي‏خواهيد در مقام و عظمت شما خللي وارد نشود، هيچ گاه زبان به شكايت نگشاييد و آن‌چه را كه از قدر و منزلت الهي شما مي‏كاهد، بر زبان نياوريد. هميشه سعي كنيد سخنان حسين بن علي‏(ع) را در نظر داشته و براي خود الگو قرار دهيد.»
شهيد علي اكبر آذري نظر
«بايد اين را دانست كه من اين راه حسيني، راه اللّه و شهيد شدن را خودم آگاهانه و با بينش اسلامي انتخاب كرده‏ام و هيچ زور و اجباري در اين راه نيست، بلكه يك انتخاب آگاهانه است كه شخص، خود، انتخاب مي‏كند و من اين راه را كه همان راه حسين‏(ع) و يارانش مي‌باشد، خودم انتخاب كرده‏ام. مي‏دانم سعادت دنيا و آخرت در همين راه است».
شهيد حسين نافله‌زاده
«به ميدان آزمايشي مي‏روي كه در يك طرف كفر است با تمام امكانات و در طرف ديگر، جوانان سلحشور و با ايمان كه براي حق مبارزه مي‏كنند، براي هدفشان و مكتبشان. وقتي اين چنين مي‏انديشي خود را در كنار همه آن‌ها و جزو يارانشان احساس مي‏كني، گويي در كنار اسلام فرياد «هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنصُرُني»اش را پاسخ گفته‏اي و ديگر برايت مرگ مفهومي ندارد. چه زيبا و با شكوه است اين گونه بودن، اين گونه زيستن و اين گونه مردن».
شهيد بهروز ابوحمزه
«ما از امام حسين(‏ع) بالاتر نيستيم كه هستي خود را در راه خدا و دين فدا كرد. ما بايد پيروان حسين بن علي‏(ع)، باشيم؛ او كه با خون، اسلام را زنده كرد».
شهيد مهدي آقا عباسي
«لحظه وصل، لحظه شورانگيزي است، لحظه نشاط آوري است. آري! لحظه وصل، لحظه‏اي است كه دل و جان آدمي به نور حق، روشن و از ديدن جمال حق، جان مي‏گيرد و چه لذتي بالاتر از اين‌كه انسان دل و جانش به جلوه‏هاي حق روشن شود. براي من كمال افتخار است كه جان فداي اين‌چنين راهي كنم. راهي كه حسين بن علي‏(ع)، امام عاشقان، فداي آن شده است».
شهيد محمد مصطفي درخشان راد
« [پدرم] اگر به زيارت رفتيد، به امام حسين‏(ع) بگوييد كه من هم جواني داشتم و آرزويش اين بود كه در زمان شما و در ركاب شما باشد، ولي امروز اين سعادت را پيدا كرده و به ياري شما آمده».
شهيد مجتبي زكريا پور
«عقل مي‏گويد: بمان و عشق مي‏گويد: برو، و اين هر دو، عقل و عشق را خداوند آفريده است، تا وجود انسان در حيرت ميان عقل و عشق معنا شود. اگر چه عقل نيز اگر پيوند خويش را با چشمه خورشيد نَبُرد، عشق را در راهي كه مي‏رود تصديق خواهد كرد. آن‌جا ديگر ميان عشق و عقل هيچ فاصله‏اي نيست... ياران! اين قافله عشق است و اين راه كه به سرزمين «طفّ» در كرانه «فرات» مي‏رسد، راه تاريخ است و هر بامداد، اين بانگ از آسمان مي‏رسد كه الرَّحيل! الرَّحيل! از رحمت خدا به دور است هر كه اين باب شيدايي را بر مشتاقان لقاي خويش ببندد. اين دعوت آسماني، فيضاني است كه علي الدوام، زمينيان را به سوي آسمان مي‏كشد. بدان كه سينه تو نيز آسمان لايتناهي است، با قلبي كه در آن چشمه خورشيد مي‏جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمي‌ دارد: «حسين حسين حسين حسين!»... ياران! شتاب كنيد كه زمين نه جاي ماندن است كه گذرگاه است. گذر از نفس به سوي رضوان حق. هيچ شنيده‏اي كه كسي در گذرگاه، رحل اقامت بيفكند و مرگ نيز در اين‌جا چنان با تو نزديك است، كه در كربلا ... اگر دهر بخواهد با كسي وفا كند و او را از مرگ معاف دارد، حسين‏(ع) كه از من و تو شايسته‏تر است. الرَّحيل! الرَّحيل! ياران شتاب كنيد.
بسيجي عاشق كربلاست و كربلا را تو مپندار كه شهري است در ميان شهرها و نامي است در ميان نام‏ها. نه! كربلا، حرم حق است و هيچ كس را جز ياران امام حسين‏(ع) راهي به سوي حقيقت نيست... ما سرگردان‏هاي مدار نفس را چه مي‏رسد كه از ستارگان كهكشان حسين (ع) سخن بگوييم؟ ما را چه مي‏رسد كه از ساكنان حريم قدس و شاهدان محفل قدس سخن بگوييم.
حسين‏(ع)، سر سلسله شيداييان عشق است و شيدايي را كه به هر كسي نمي‏بخشند. شيدايي حق، پاداش از خود گذشتگي است. شهدا، كليدداران كعبه شيدايي هستند و كعبه شيدايي، كربلاست... آن‌كه با پاي اختيار، قدم در طريق كربلا نهاده است، مي‏داند كه خون، حرم سيدالشهداست و اين نه رازي است كه بر اغيار فاش شود.
اكنون امام در برابر تاريخ ايستاده است و به صفوف لشكريان دشمن كه هم‏چون سيل مواج شب تا افق گسترده است، مي‏نگرد. به عمر سعد در حلقه «صناديد» كوفه چه بايد گفت؟ وا اسفاه! كه كلام را از حقيقت جز اندكي نصيب نيست و از آن برتر، سيمرغِ بلند پرواز دل را بگو كه اسير اين قفس تنگ و بال‏هاي شكسته است».
شهيد سيد مرتضي آويني

امام حسین و عاشورا در کلام شهیدان


پدیدآورنده: تهیه و تنظیم: - دفتر تحقیق و پژوهش بنیاد شهید انقلاب اسلامی ،

،
«حسین(ع) سرسلسله شیدائیان عشق است و شیدایی را به هر کسی‏نمی‏بخشند، شیدایی حق پاداش از خودگذشتگی است... شهداکلیدداران کعبه شیدایی هستند و کعبه شیدایی کربلاست... ما سرگردان‏های مدار نفس را چه می‏رسد که از ستارگان کهکشان‏حسین بن علی(ع) سخن بگوییم؟ ما را چه می‏رسد که از ساکنان حریم‏قدس و شاهدان محفل انس سخن بگوییم.» (شهید اهل قلم سید مرتضی آوینی)
«برادران بدانید که زندگی و شهادت پرافتخار امام حسین(ع)سرمشقی بود برای تمام جهانیان و نیک‏اندیشان، و ما می‏کوشیم تاحیات و مرگ خویش را بر اساس ایده آن حضرت قرار دهیم.» (شهید محمدرضا پورقدیری)
«درود بر عاشقان زیارت کربلای تو یا حسین! که عاشقانه در راه‏تو جان می‏سپارند و به عشق این که بر خاک می‏روم که دنباله‏رو خطسرخ ابا عبد الله الحسین باشم. (شهید علیرضا زارع بجستانی)
«یا حسین، یا حسین، یا حسین آن قدر فریاد «هل من ناصرینصرنی‏»ات نافذ بود و آن چنان تنهایی‏ات سر آن تفتیده دشت‏برهوت دامان را به آتش کشید که اکنون در لبیک به تو ای وارث‏رسولان همه سختی‏ها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.» (شهید مجتبی طبرانی)
«ما وارثان خون حسین(ع) هستیم و ما را درمبارزه کردن با کفار هیچ ترس و واهمه‏ای نیست.» (شهید عبد الحسین رضایی)
«ای حسین، اکنون شهیدان بر ما شاهدند و توی ای سید شهیدان،قافله‏سالار این کاروان هستی، مرا، راه عشق‏نما و به این کاروان‏متصل فرما. ای بزرگ آموزگار شهادت، و ای دلسوخته شعله‏های سرکش‏عشق، به تو اقتدا کردم و تو شاهد باش که هم چون یاران تو به‏یاری‏ات برخاستم و ندای پر صدایت « هل من ناصر ینصرنی‏» تو رالبیک گفتم.» (شهید زین العابدین عابدنیا)
«عاشورا، روزی که ظهرش نه هم چون ظهرهای دیگر بود و آفتاب‏تابانش نه هم چون روزهای دیگر، خورشید اشعه سوزانش را هم چون‏شعله‏های آتش بر زمین می‏تابانید در صحرای نینوا، در کنار شطفرات خیمه‏گاه حسین(ع) در مقابل خرگاه یزید و یاران حسین(ع) درمقابل لشگریان یزید صف‏آرایی کرده‏اند و لحظه انتخاب فرا رسیده‏است.» (شهید زین العابدین عابدنیا)
«ما در اسلام روزی تاریخی‏تر از عاشورا نداریم، به خاطر این که‏عاشورا سرمنشاء پیروزی‏های اسلام بود ما که در این زمان زندگی‏می‏کنیم باید بدانیم که عاشورا را باید از یادهایمان نبریم وآیا چگونه می‏شود از یاد برد روزی که تمام یاران حسین(ع) وحسین(ع) به شهادت رسیدند.» (شهید محمدرضا خانزادی)
«... به میدان آزمایشی می‏روی که در یک طرف کفر است‏با تمام‏امکانات و در طرف دیگر جوانان سلحشور با ایمان که برای حق‏مبارزه می‏کنند، برای هدفشان و مکتبشان و وقتی این چنین‏می‏اندیشی خود را در کنار همه آنها و جزو یارانشان احساس می‏کنی‏گویی در کنار حسین(ع) فریاد «هل من ناصر ینصرنی‏»اش را پاسخ‏گفته‏ای و دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد، چه زیبا و باشکوه است‏این گونه زیستن و این گونه مردن.» (شهید بهروز ابو حمزه)
«هر زمان خواستی گریه کنی برای امام حسین(ع) و فرزندان واصحابش گریه کن، که این عزیزان خدا که بهتر و باوفاتر از آنان‏خلق نشده چگونه غریبانه تحت عنوان خارجی کشته شدند و بدن‏های‏پاکشان سه روز و دو شب روی زمین گرم کربلا ماند.» (شهید مسعود رستگار)
«باید کلمه عشق را در صحنه عاشورا یافت. چگونگی پیوستن وبرگشتن عاشق به حضور معشوق، عشقی که دل را روانه باری تعالی‏کرده و فکر دنیوی را سلب می‏کند. حسین(ع) این عاشق بزرگ و مظهرعشق چگونگی این امر را به ما رهروان حق آموخت.» (شهید سیف الله روستازاده)
«ای امام حسین(ع) اگر چه در کربلا نبوده‏ام که به ندای «هل من‏ناصر ینصرنی‏»ات جواب دهم ولی ببین که به ندای حق‏طلبانه فرزندت‏خمینی لبیک گفته و در کربلای خوزستان جان‏فشانی می‏کنم.»

حماسه عاشورا در کلام شهیدان


پدیدآورنده:،

،
«از مصائب سالار شهیدان یادکنید و برای امام حسین و خانواده‏اش گریه کنید که‏امام صادق (ع) می‏فرماید: هرکس برامام حسین(ع) گریه کند بهشت‏براو واجب‏می‏شود.»
(شهید رضا سیدارونقی از: خوی)
«اگر جنازه شهیدتان سر در بدن ندارد ناراحت نشوید و مگویید که سر جوان ماکجاست. زیرا سر مرا همراه کاروان سرهای شهیدان کربلا بر نیزه کرده و در شهرمی‏گردانند تا نشانی برمظلومیت‏شهیدان راه حق باشند، اگر مدتی جنازه‏ام بی‏دست‏وپا در بیابان بماند باید به یاد علمدار شهیدان کربلا باشید که پیکرش بدون دست‏و پا در بیابان افتاده‏بود.» (شهیدناصر چهارلنگ از: اندیمشک)
«اکنون شماهایی که مانده‏اید باید این خط سرخ و خونین که همان خط سرخ‏حسین‏بن علی(ع) است را ادامه دهید.»
(شهیدفردین میرزاغفاری از: اصفهان)
« ... توصیه دارم که همواره رهرو این پیر روشن ضمیرباشید. زیرا راه اوراه حسین(ع) و راه حسین(ع) راه ا... است. با خدا پیمان می‏بندم که در تمام‏عاشوراها و تمام کربلاها با حسین(ع) همراه باشم.»
(شهید قاسم علی محمدی از: مازندران)
« ... آری همانطور که زینب (ع) آن قهرمان کربلا در برابر این نعمت عظیم الهی خدا را شکرگزاری می‏کند ماهم باید او را شکر کنیم.»
(شهید رسول سیدین از: خمین)
«خدایا دوست دارم اگر شهید شدم بی‏سر باشم که در مقابل امام‏حسین (ع)روسفید باشم.»
(شهید سلطانعلی دمبرچلی از: تهران)
« هنگامیکه زینب بر بالین غرقه به خون برادرش در گودی قتلگاه رسید و دستها رابه سوی آسمان بلند و فریاد برآورد که خدایا! این قربانی را از من بپذیر، تونیز همچون زینب مقاوم و استوار باش و همواره در این فکر باش که پیام خون شهیدت را به تمامی عالم برسانی.»
(شهید محمد زارعی از: قم)
«... نبرد ما یک نبردی است که نشات گرفته از عاشورای حسینی است عرصه نبرد عرصه مقدسی است که بایستی‏ارتباط با دنیا را قطع و ارتباط با خدا رابرقرار ساخت...»
(شهید محمدمحبوبی از: سمنان)
«... سلام بر حضرت سیدالشهدا(ع) که در روز عاشورا راه و رسم آزادگی،شجاعت، شهامت و ایثار را به ما آموخت.»
(شهید علی نوری از: خوی)
«به حسین(ع) بگو خونش هنوز در رگها می‏جوشد و نامش در لاله‏های خونین میهنم‏درچهره سرخ رنگ شفق، ... ای حسین اگر فریاد هل من ناصر ینصرنی تو را در آن‏زمان نمی‏رسید بدان که اکنون تمام رزمندگان عشق شهادت یا زیارت تو را دارند.»
(شهیدعلی‏اکبر پالویی از: نکا)
«... خدایا تورا شکر می‏کنم که حسین را آفریدی، ای خدای حسین تورا شکر می‏کنم‏که راه پر افتخار شهادت را در جلوی پای رزمندگان حق وحقیقت گذاشتی...»
(شهید عباس علی باطبی از: بهشهر)
«... دوست دارم که جسدم تکه تکه شود و سرم از بدن جدا شود و همانطور که حضرت‏زینب (س) نتوانست جسد برادرش را تشخیص دهد، شوم که در مقابل آنها در روزمحشر خجل نباشم.»
(شهید سعید کاکویی از: ساری)
(اگر به زیارت رفتید به امام حسین (ع)بگویید که من هم جوانی داشتم و آرزویش‏این بود که در زمان شما و در رکاب شما باشد ولی امروز این سعادت را پیدا کرده‏و به یاری شما آمده.»
(شهید مجتبی ذکریاپور)
«اگر می‏خواهید در مقام و عظمت‏شما خللی وارد نشود هیچگاه زبان به شکایت‏نگشایید و آنچه را که از قدر و منزلت الهی شما می‏کاهد بر زبان نیاورید، همیشه‏سعی کنید سخنان حسین بن علی (ع) را در نظر داشته و برای خود الگو قراردهید. »
(شهید علی اکبر آذری نظر)
«... به میدان آزمایشی می‏روی که در یک طرف کفر است‏با تمام امکانات و درطرف دیگر جوانان سلحشور و با ایمان که برای حق مبارزه می‏کنند، برای هدفشان ومکتبشان و وقتی این چنین می‏اندیشی خود را در کنار همه‏آنها و جزو یارانشان‏احساس می‏کنی گویی در کنار حسین(ع) و فریاد هل من ناصر ینصرنی‏اش را پاسخ گفته‏ای‏و دیگر برایت مرگ مفهومی ندارد.
چه زیبا و با شکوه است اینگونه بودن، اینگونه زیستن و اینگونه مردن.»
(شهید بهروز ابوحمزه)
«ما وارثان خون حسین(ع) هستیم. و ما را در مبارزه کردن با کفار هیچ ترس وواهمه‏ای نیست.»
(شهید عبدالحسین رضایی)
«باید کلمه عشق را در صحنه عاشورا یافت. چگونگی پیوستن و برگشتن عاشق به حضورمعشوق عشقی که دل را روانه باری تعالی کرده و فکر دنیوی را سلب می‏کند. حسین(ع)
این عاشق بزرگ و مظهر عشق، چگونگی این امر را به ما رهروان حق آموخت.»
(شهید سیف ا... روستازاده)
«ما از امام حسین(ع) بالاتر نیستیم، که هستی خود را در راه خدا و دین فدا کردما باید پیروان راه حسین بن علی (ع) باشیم، او که با خون خود اسلام را زنده‏کرد.»
(شهید مهدی آقاعباسی)
«آری لحظه وصل لحظه شورانگیز است، لحظه نشاط آوری است. آری،لحظه وصل لحظه‏ای است که دل و جان آدمی به نور حق روشن و دیدن جمال حق جان‏می‏گیرد و چه لذتی بالاتر از اینکه انسان دل و جانش به جلوه‏های حق روشن شود.
برای من کمال افتخار است که جان خود را فدای این چنین راهی کنم، راهی که حسین‏بن علی(ع) امام عاشقان فدای آن شده است.»
(شهید محمد مصطفی درخشان راد)
«پدرم بدان که ما سالهای سال حسین حسین می‏گفتیم. الان موقع عمل است‏باید بانثار خون خود به ندای مظلومانه امام امت لبیک بگوییم.»
(شهید جعفر بیات)
«درود بر عاشقان زیارت کربلای تو یا حسین، که عاشقانه در راه تو جان می‏سپارند،و به عشق اینکه بر خاک زیر پایت‏بوسه زنند جان خود را برای زیارت تو ومعبودشان هدیه می‏کنند.»
(شهید سلیمان عبدی)
«من رفتم به آن راهی که برای رسیدن به آن مشقات زیادی را کشیدم. من رفتم به‏آن راهی که آرزویش را داشتم، من می‏روم که دنباله‏رو خط سرخ اباعبدالله‏الحسین‏باشم.»
(شهید علیرضا زارع بجستانی)
«یا حسین، یا حسین ، یاحسین، آنقدر فریاد هل من ناصر ینصرنی‏ات نافذ بود وآنچنان تنهایی ات در آن تفتیده شت‏برهوت دلمان را به آتش کشید که اکنون درلبیک به تو ای وارث رسولان همه سختیها را با لذت ایثار بر دوش خواهیم کشید.»
(شهید مجتبی طیرانی)
«اما همه باید سعی کنیم راه شهیدان را که همان راه سالار شهیدان حسین بن‏علی(ع) است ادامه دهیم و در این راه از دل و جان و مال خود دریغ نکنیم و حسین و در این راه ثابت قدم بمانیم.»
(شهید عبدا... درباباری)
«حسین جان همچنان که در روز عاشورا یک یک یاران و عزیزانت را در آغوش‏می‏گرفتی، از تو می‏خواهم که به هنگام شهادتم سرم را بر بالینت‏بگذاری و مرااز عشق به خود و خدایت‏سیراب گردانی.»
(شهید غلامرضا لاسجردی)
«امام حسین (ع) فرمود اگر آیین پیامبر جز با کشتن من باقی نمی‏ماند پس ای‏شمشیرها مرا در آغوش گیرید. اگر ریشه کوچکی از درخت اسلام با خون این‏حقیرآبیاری می‏شود پس ببارید ای توپها و تانکها بر سرم.»
(شهید سیدشکرا... دریاباری)
«ای حسین، اکنون شهیدان بر ما شاهدند، و تو ای سید شهیدان قافله سالار این‏کاروان هستی، مرا ، راه عشق نما و به این کاروان متصل فرما. ای بزرگ آموزگارشهادت ، و ای سوخته شعله‏های سرکش عشق، به تو اقتدا کردم و تو شاهد باش که‏همچون یاران تو به یاری ات برخاستم و ندای پرصلابت هل من ناصرینصرنی تو را لبیک گفتم.»
(شهید زین العابدین عابدنیا)
«خدایا، در روز رستاخیز هرکس در پشت‏سر امام خویش‏محشور می‏گردد.
خدایا، مرا به دنبال امام خمینی کبیر و به دنبال جدش حسین (ع) محشورفرما. ومرااز شفاعت پیامبر(ص) و حسین (ع) و امام خمینی بی‏نصیب مگردان.»
(شهید سعید زینال زاده)
«حسین جان، همچنان که در روز عاشورا یکایک یاران و عزیزانت را درآغوش می‏گرفتی از تو می‏خواهم در هنگام شهادتم، سرم را بر روی زانویت قرار دهی ومرا از عشق به خود و خدایت‏سیراب کنی.»
(شهید حسین آقایی)
«هر زمان خواستی گریه کنی بر امام حسین (ع) و فرزندان و اصحابش گریه کن ،که این عزیزان خدا که بهتر و باوفاتر از آنان خلق نشده، چگونه غریبانه تحت‏عنوان خارجی کشته شدند و بدنهای پاکشان سه روز و دو شب روی زمین گرم کربلاماند.) (شهید مسعود رستگار)
«باید این را دانست که من این راه حسینی، راه الله و شهید شدن را خودم‏آگاهانه و با بینش اسلامی انتخاب کرده‏ام.
و هیچ زور و اجباری در این راه نیست‏بلکه یک انتخاب آگاهانه است که شخص خودانتخاب می‏کند و من این راه را که همان راه حسین و یارانش است‏خودم انتخاب‏کرده‏ام می‏دانم سعادت دنیا و آخرت در همین راه است.»
(شهید حسین نافله زاده)
«حسین جان، ای معنی انسانیت در زمین و زمان، ای که به ما درس دادی،درس خوب‏زیستن و خوب مردن، ای نور، ای روشنی، ای چراغ فروزان برمناره تاریخ درهمه‏عصرها و همه نسلها، امت تو و شاگردان مکتب تو از نزدیک به تو لبیک می‏گویندمگر نه این است که تو بودی که با راه حرکت کمالی خود درس انسان بودن و انسان‏زیستن و انسان مردن آموختی.»
(شهید محمد دوست محمدی)
«ای امام حسین (ع)، اگر چه در کربلا نبوده‏ام که به ندای هل من ناصر ینصرنی‏ات‏جواب دهم ولی ببین که به ندای حق‏طلبانه فرزندت خمینی لبیک گفته و در کربلای‏خوزستان جان فشانی می‏کنم.»
(شهیدحمید کریمی)
«اینک ما می‏گوییم حسین‏جان، اگر در آن فضای داغ و خونین کسی به فریادت نرسید وندای تو را لبیک نگفت، ما پیروانت در فضای گرم و خونین ایران زمین دست مردانگی‏مشت کرده ، و به ندای غریبی و تنهائیت لبیک می‏گوییم.»
(شهید محمد رستگاری مقدم)
«پدرم مگر شما نمی‏گویید کاش من به جای حسین بن علی(ع) داغ از دست دادن‏فرزندان خود را تحمل می‏کردم. ای مادر مگر شما نمی‏گویید کاش من به جای زینب‏بودم و عزیزانم به شهادت می‏رسیدند و من به جای او سوار بر شتر عریان به اسارت‏می‏رفتم. حال مگر خمینی فرزند حسین نیست و مگر جبهه‏های ما کربلا نیست ، مگرابرقدرتها همچون یزید دستور قتل‏عام مسلمانان را نمی‏دهند، مگر اینان همچون‏مزدوران یزید خیمه‏ها و خانه‏های مسلمین را به آتش نمی‏کشند. مگر فرزندان خردسال‏ما از رقیه حسین عزیزتر هستند؟
مگر جوانان ما از جوانان حسین عزیزترهستند؟ آری دوباره کربلا فرا رسیده‏است.»
(شهید علی اصغر قریشی)
«اشک بریزید ، لیکن برای امام حسین(ع) و فرزندانش و دیگر ائمه اطهار که‏مظلومانه شهید شدند.»
(شهید سعید هداوند)

امام خمینی احیاگر فرهنگ عاشورا


پدیدآورنده:حمید انصاری ،
،
قیام عاشورا و پیامدهای آن، مؤثرترین و ماندگارترین رخدادی است که منشا تحولاتی بنیادین در تاریخ اسلام گردیده است. آثار و نتایج این قیام منحصر به زمان وقوع حادثه و سالهای نزدیک به آن نیست. ریخته شدن خون پاک سبط پیامبر اکرم (ص) حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و اصحاب باوفایش در روز دهم محرم سال 61 هجری در یکی از بی‏نظیرترین صحنه‏های دردناک تاریخ بشریت، چنان جریانی نیرومند در مسیر تحولات تاریخ جهان اسلام پدید آورد که آثار عمیق، گسترده و ماندگار و تحولزای آن از "روز واقعه" تاکنون - که بیش از 13 قرن می‏گذرد - همچنان پابرجاست و نه تنها گذر زمان بر ابعاد و پیامدهای آن سایه فراموشی نیافکنده، بلکه تاثیر واقعه عاشورا بر حیات بخشی مهم و تعیین کننده از امت اسلام دامنه‏ای بسیار گسترده‏تر از گذشته نیز یافته است.
سالار شهیدان در شرایطی قیام خونین خویش علیه دستگاه ستمگرانه یزید را - که بر مسند خلافت اسلامی تکیه زده بود - برپا کرد که مدعیان خلافت و جانشینی پیامبر اکرم، در خاندان بنی امیه سیر شتابان بازگشت‏به عصر جاهلیت و اشرافیت و هدم ارزشهای اسلامی را تا حد تکذیب اساس وحی و رسالت توسعه داده بودند و تحریف و دگرگونی در مبانی ارزشی اسلام، دین خدا را در معرض زوال قرار داده بود. نخستین و مهمترین دست آورد قیام امام حسین - علیه السلام - جداسازی حق از باطل و ترسیم دوباره سیمای اسلام ناب و افشای ماهیت مدعیان خلافت‏بود. بدین ترتیب خون سالار شهیدان، اسلام راستین را بیمه کرد و نهضت عاشورا فارق حق و باطل و مرز تشخیص حقیقت اسلام از چهره تحریف شده آن گردید. موجی از قیامها و شورشهای پیروان آل رسول (ص) با شعار "یالثارات الحسین" علیه بدعتها و بیداد بنی امیه برپا شد. قیام توابین در کوفه و قیام اهل مدینه و انقلاب مختار و قیام ابن مغیره بر ضد حجاج و قیام ابن اشعث و زید بن علی و فرزندانش عرصه را بر خاندان بنی امیه تنگتر کرد و سرانجام، شورش عباسیان با حمایت ابومسلم خراسانی که در آغاز با شعار خونخواهی خون حسین (ع) برپا شده بود، بساط خلافت امویان را درهم پیچید. پس از آن، قیامها و شورشهای پیاپی آل حسن (ع) و شهید فخ و دیگر انقلابیون بر ضد خلفای ستمگر عباسی نیز از نهضت عاشورا نشات می‏گرفت. در تمام این مدت، بستر دینی و فرهنگی ایستادگی انقلابیون مسلمان علیه بیدادگریهای خلفای جور از راهبری ائمه معصومین (ع) سیراب می‏گردید. همان پیشوایانی که زنده نگهداشتن یاد و خاطره عاشورا و احیاء فرهنگ عاشورا همواره درصدر برنامه‏های آن بزرگواران قرار داشته است.
بطور کلی و در یک ارزیابی منصفانه تاریخی باید گفت: حفظ اسلام انقلابی و راستین و حفظ ارزشهای دینی و استمرار نهضتهای اصلاح طلبانه در تاریخ اسلام، و همچنین حیات ملت انقلابی شیعه مرهون قیام عاشوراست. پس از واقعه عاشورا، خلفا و حکومتهای ستمگر در بلاد اسلامی، هراسان از تاثیر گسترده شعارها و اهداف و پیامدهای نهضت عاشورا، با بکار گرفتن دین فروشان دنیا طلب به تحریف ابعاد این واقعه تاریخساز پرداختند. و از زمانی که استعمار نوین موفق به تجزیه بلاد اسلامی گردید و بر حکومتها و سرنوشت ممالک مسلمین استیلا یافت، دامنه تحریفها و بدعتها و جایگزینی خرافه‏ها به جای روح ظلم ستیز و قیام‏خیز واقعه عاشورا نیز وسعت‏بیشتری یافت و نتیجه آن شد که روح عاشورا و مکتب و پیام عاشورا در زندگی مسلمانان به کمرنگی گرایید و جای خویش را به حفظ نمادهایی ظاهری و تشریفاتی و بی‏روح، و سؤاستفاده از این مناسبت‏حماسی داد. با دست اندازی دشمنان و تحریفهای دین فروشان راحت طلب، نگاه به عاشورا از یک مکتب ارزشی و معنوی و انقلابی به یک واقعه سوزناک شخصی اتفاق افتاده در قرن اول هجرت، فاقد هر نوع پیام و منطق و دست آوردی تنزل کرد و این حادثه به گونه‏ای ترسیم شد که تنها باید بر مصائب آن اشک ریخت و در تعزیت آن فقط به نوحه سرایی پرداخت آنهم نوحه هایی غالبا موهن که نمونه هایی از آن در زمان رضاخان و پسرش در ایران ترویج می‏شد.
در چنین شرایطی بود که فرزند راستین عاشورا، حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - با سخنرانی توفنده خود در عصر عاشورای سال 42 هجری نهضت عاشورایی خویش یعنی قیام 15 خرداد را برپا کرد. بدون تردید، نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی نه تنها شدیدا متاثر از فرهنگ عاشورا و قیام سالار شهیدان است، بلکه این نهضت در اساس و ارکان و اجزاء خویش مولود قیام عاشورا و پیامد آن است. پیوند مذکور بین قیام امام خمینی و مکتب عاشورا آنچنان در عمل و رفتار و منطق رهبر کبیر انقلاب و عملکردها و شعارها و آرمانهای انقلاب اسلامی آشکار است که نیاز به استدلال ندارد. حتی نقطه‏های عطف تاریخ انقلاب اسلامی در پیوند با محرم و عاشورا و در این مناسبتها پدید آمده اند.
آغاز قیام امام خمینی در عصر عاشورای 42 بود و نقطه اوج قیام در سال 57 نیز در محرم جلوه می‏کند. پیام حماسی امام به مناسبت محرم آن سال شعار "پیروزی خون بر شمشیر" را به عنوان منطق انقلاب اسلامی در مواجهه با دنیای کنونی ندا داد. راهپیمایی میلیونها تن در تهران و سراسر ایران در روزهای تاسوعا و عاشورای حسینی در سال 57 کمر رژیم شاه و آمریکا را در حمایت از شاه شکست و از آن پس هر سال، محرم و عاشورا عرصه بسیج نیروهای مومن به انقلاب اسلامی و افزایش روح سلحشوری در مدافعان انقلاب گردید و در طول دوران 8 سال دفاع حسین گونه ملت ایران نیز محرم و عاشورا و نام مقدس سالار شهیدان و اصحابش نه تنها به عنوان رمز عملیات و اسامی لشگرها و گردانها و عملیات موفق سپاه اسلام، بلکه به عنوان مهمترین الگو و انگیزه عموم رزمندگان، تاثیر معجزه آسای خویش را برجای نهاد. اگر در تحلیل مسائل جنگ تحمیلی، فرهنگ شهادت طلبی و ایثار در راه خدا را که اولین درس مکتب عاشوراست، و شعار پیروزی خون بر شمشیر را که زبان و منطق عاشوراست، و عشق به حسین (ع) و کربلای حسینی را از 8 سال مقاومت‏شگفت ملت ایران دربرابر تجاوزگران نادیده بگیریم هیچ مطلب و سخن قابل عرضه دیگری باقی نمی‏ماند. و این تنها در دوران دفاع مقدس نیست که معجزه نام مقدس حسین (ع) و تاثیر قیام عاشورا و پیامهای آن رخ می‏نماید بلکه پیروزی انقلاب اسلامی بر رژیم مسلح شاه با وجود حمایتهایی که قدرتمندترین دولتهای جهان از وی می‏کردند، مستقیما از نفوذ عمیق منطق و پیام عاشورا در متن انقلاب اسلامی و نزد مدافعان آن نشات گرفته است. و البته بر آگاهان به تاریخ اسلام و بخصوص در عصر حاضر پوشیده نیست که رویکرد بی‏سابقه ملت ایران به روح فرهنگ عاشورا و مفاهیم قیام خیز آن همچون: آزادیخواهی، شهادت طلبی، مبارزه و قیام و استقامت در راه خدا و از جان گذشتگی و ایثار در مسیر هدفهای الهی، مدیون عمل و اندیشه و بیدارگری امام خمینی است. و همچنانکه روح عاشورا و پیام عاشورا و درسهای عاشورا حقی و سهمی بزرگ و بی‏بدیل در پیدایش و پیروزی انقلاب اسلامی دارند، امام خمینی را نیز در احیاء فرهنگ عاشورا و زدودن زنگارهای خرافه و بدعت و پیرایه از آن، سهمی و حقی است‏بس بزرگ. و بر پیروان آن امام همام است که در تجلیل و بزرگذاشت قیام تاریخساز ابا عبدالله الحسین (ع) ، در بستر تعالیم عاشورایی امام خمینی حرکت کنند و بی‏توجه به دغدغه آفرینی‏ها و تردیدافکنیهای روشنفکر نمایانی که توان درک اعجاز اثر خون و قیام و پیام حسین (ع) را در حفظ اسلام ناب ندارند، بی‏توجه به این وسوسه‏ها به راه نورانی و صراط مستقیمی که امام خمینی از قیام عاشورا نمایانده است و در کلام و پیام آن عزیز جلوه گر است، ادامه دهند.
و البته چنانکه اشاره کردیم، مکتب انقلاب اسلامی و منطق امام خمینی، مکتب و منطق عاشورای حسینی است و کسانی که در صحت و اصالت و پیروزمندی این منطق تردید دارند و علیرغم آنهمه آیات و نشانه‏های آشکار، بن بست‏شکنی و اعجاز این منطق را نمی‏فهمند و پیروزیهای انقلاب اسلامی را به عواملی موهوم می‏سپارند و در مواجهه دین با دشمنان مقتدر آن، مقهور قدرت و سلطه آنان گردیده و از تساهل و مدارا و دست کشیدن از آرمانها و ارزشها، و از لزوم همگرایی اجتناب ناپذیر با جریان ضد ارزشی حاکم بر جهان، و کوتاه آمدن در قضیه آرمانی فلسطین و حکم ارتداد سلمان رشدی و کنار نهادن اندیشه مبارزه با آمریکا سخن می‏رانند و قلم می‏زنند، اینان را در جمع پیروان امام خمینی و رهبر بزرگواری که به شایستگی راه او را فریاد می‏کند، جایگاهی نیست.
رمز بقای انقلاب اسلامی، ایستادگی بر ارزشها و آرمانهایی است که در منطق عاشورا به شفافترین و زلالترین وجه ممکن متجلی گردیده است. لزوم پایبندی به این منطق و ایمان به شعارهای این مکتب منحصر به عرصه اندیشه و اعتقاد نیست‏بلکه باید منطق انقلاب امام را که جز منطق عاشورا نبود، و شعارها و آرمانهای امام را که جز شعارها و آرمانهای عاشورا نبوده است، در متن عمل و جریان حرکت انقلاب، از مدیریت‏سیاستگذاری و برنامه ریزی اجرایی و امور توسعه گرفته تا قانونگذاری و قضاء و عرصه دیپلماسی کشور و فرهنگ جامعه به عنوان معیارهای انتخاب مدیریتها و به عنوان اصول راهنمای برنامه ریزیها و عملکردها در اولویت نخست قرار داد.
کسی که عاشورایی نیندیشد و به درسها و پیامها و شعارهای عاشورا به دیده تردید بنگرد، نمی‏تواند خدمتگزاری صادق برای انقلاب عاشورایی امام خمینی باشد. این اندیشه عاشورایی بود که انقلاب اسلامی را در سهمگینترین طوفانهای براندازی و توطئه و تجاوز و تهاجم به پیروزی رسانید و حفظ کرد. و این عشق مقدس مردم ما به راه سالار شهیدان و اعتقاد عمیق آنان به پیروزی خون بر شمشیر و عشق و جذبه شهادت طلبی بود که کار نشدنی را ممکن ساخت و زلزله‏ای در ارکان به ظاهر پولادین نظام سلطه گر جهانی افکند. و بارقه هایی از همین عشق و اعتقاد است که در لبنان و فلسطین عرصه را بر مستکبرین تنگ ساخته است.
عزت و شرف و استقلال و افتخاراتی که به دست آورده ایم نتیجه بازیابی فرهنگ عاشورا و دمیدن روح شهادت و عطر تعالیم عاشورا در جامعه اسلامی است که با تدبیر و مجاهده عبد صالح خدا حضرت روح الله پدید آمده است. بیایید همچون گذشته پاسداران صدیق ارزشهای انقلاب خونین عاشورا باقی بمانیم - انشاءالله.

عاشورا در اندیشه امام خمینی (قدس سره)


پدیدآورنده:سید مهدی فاطمی ،

،
با این که بیش از هزار و سیصد صد سال از واقعه جانسوز عاشورا می‏گذرد، اما هنوز عاشورا چشمه جوشان حماسه و آزادگی و رمز جهاد پایدار برای ماندگاری آیین الهی است; آیینی پیام آور توحید و عدل و در خور شان والای انسان، تا به برکت‏شعور خدادادی و شور حقیقت‏خواهی، شایسته جانشینی پروردگار در زمین گردیده، جان او تجلی گاه توحید و عدل شود.
«عبدالله العلائلی‏» از علمای اهل سنت در توصیف عاشورا می‏نویسد:
«شیعیان، مراسم یاد بود عاشورا را برای پند گرفتن و یادآوری بر پا می‏دارند و آن مراسمی بس بزرگ است، زیرا این مراسم یادآور پندها و درس قهرمانی جهاد و فداکاری در راه دین بوده و با یاد آن قهرمانان، روح بلند پرورش می‏یابد. امروز برگزاری این مراسم از لازم‏ترین وظایف در این مرحله از انقلاب ماست‏» . (1)
با نگاهی به سخنان امام خمینی‏قدس سره‏از پیش از انقلاب اسلامی تاکنون، بخوبی در می‏یابیم که معظم له کلیه رفتارها و موضع‏گیری‏های خود را بر اساس آن واقعه تنظیم و عملی نموده است; زیرا فرهنگ عاشورا، فرهنگی همه جانبه است که ابعاد گوناگون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی، عرفانی، نظامی و... را در بر می‏گیرد. اندیشه زندگی امام خمینی‏قدس سره نیز این گونه بوده و دارای ابعاد مختلف یاد شده می‏باشد.
در یک جمله می‏توان گفت که امام خمینی تمام هویت انقلاب اسلامی را به عاشورا گره زده و می‏فرماید:
«انقلاب اسلامی ایران پرتوی از عاشورا و انقلاب عظیم الهی آن است.»
درس‏های عاشورا از منظر امام خمینی قدس سره
1. نفی اندیشه جدایی دین از سیاست
یکی از مهم‏ترین مشخصه‏های سیاسی عاشورا مساله پیوند و ارتباط دین و سیاست است .
امام حسین علیه السلام با حضور اجتماعی و قیام علیه حکومت، در حقیقت درصدد دخالت در سیاست‏بود و همین مساله را به عنوان یک تکلیف جهت‏حرکت و نهضت‏خویش قرار داد. امام برای خود یک ضرورت می‏دانست که برای سست نمودن پایه‏های حکومت‏ستمگران و برقراری حکومت عدل الهی تلاش کند و همین امر از مهم‏ترین مشخصه‏های یک اقدام حکومت‏سیاسی است .
امام خمینی قدس سره با الهام از این حرکت امام حسین علیه السلام نسبت‏به مسایل جامعه حساس بود و در برابر ستم‏ها و ظلم‏های رژیم پهلوی قیام نمود و مردم و جهان اسلام را به حمایت از دین خلا دعوت کرد.
امام خمینی قدس سره همواره معتقد بود که جامعه اسلامی از صدر اسلام تاکنون مبتلا به این اندیشه منحرف سکولاریزم (جدایی دین از سیاست) بوده که در دوره اخیر به اوج خود رسیده است:
«این یک نقشه شیطانی بوده است که از زمان بنی امیه و بنی عباس طرح ریزی شده است و بعد از آن هم هر حکومتی که آمده است تایید این امر را کرده است و اخیرا هم که راه شرق و غرب به دولت‏های اسلامی باز شده، این امر در اوج خودش قرار گرفت که اسلام یک مساله شخصی بین بنده و خداست و سیاست از اسلام جداست و نباید مسلمان در سیاست دخالت کند و نباید روحانیون وارد سیاست‏بشوند» . (2)
امام در حقیقت‏با الهام‏گیری از حرکت‏سیاسی - دینی عاشورا در صدد پاسخ گویی به سؤالات ذیل بود که امروز حکومت اسلامی الگویی جهت ملل مستضعف برگزیده است:
- آیا دین داری، خداپرستی به مرزهای سیاست محدود می‏شود؟
- آیا پیامبران و اوصیای الهی از دخالت در امور سیاسی احتراز می‏نمودند؟ و آیا انجام رسالت‏بزرگ آنان مبنی بر اقامه قسط عدالت اجتماعی بدون دخالت در امور سیاسی ممکن است؟
امام خمینی ریشه این تز انحرافی را یک توطئه تاریخی دانسته که در صدد تغییر روند تاریخ دینی بوده است. ایشان می‏فرماید:
«طرح مساله جدا بودن سیاست از روحانیت، چیز تازه‏ای نیست. این مساله در زمان بنی امیه طرح شد و در زمان بنی عباس قوت گرفت. در این زمان‏های اخیر هم که دست‏های بیگانه در ممالک باز شد، آنها هم به این مساله دامن زدند، به طوری که مع الاسف بعضی از اشخاص متدین و روحانیون متعهد هم باور شان آمده است...» . (3)
امام خمینی در یک بر آورد صحیح، اهداف این سیاست‏شیطانی را بیان کرده و همگان را به توجه و تامل در آن دعوت نموده است .
این اهداف و آثار عبارتند از :
الف: استعمار، استثمار و استضعاف ملت‏ها; (4)
ب: محدود شدن فقاهت‏به احکام فردی و عبادی در منطق نا آگاهان; (5)
پ: غفلت از آیات سیاسی - اجتماعی قرآن و بسیاری از ابواب فقهی; (6)
ت: مطرح شدن ارزش منفی برای روحانیون سیاسی; (7)
ث: تاخت و تاز امریکا و ابرقدت‏ها در بلاد مسلمین. (8)
2. عدالت اجتماعی
آن چه پس از دوران نبی مکرم اسلام تازمان شهادت امام حسین علیه السلام مطرح بوده، این است که چه آفت‏هایی سبب شد تا حکومت‏سلطنتی اموی بر مسلمانان حاکم شود؟ چگونه ارزش‏ها و مقدساتی که در جامعه ریشه دوانده بودند، به تدریج رنگ باختند و به شعارهای ظاهری و بی محتوی تبدیل شدند؟
پاسخ اجمالی همه این سؤال‏ها عدم وجود عدالت اجتماعی است. ایجاد نظام طبقاتی، تبعیض و نابرابری‏های اجتماعی سبب شد تا نظام عقیدتی، اخلاقی و سیاسی جامعه نیز متحول شود و پذیرش معیارها و اصول اقتصادی مکتب اسلام برای مردم میسر نگردد.
امام حسین علیه السلام یکی از اهداف قیام خود را عدالت اجتماعی دانسته و در خطبه‏ای این گونه بیان می‏دارد:
«...و یا من المظلمون من عبادک...
... [یکی از اهداف این است که] ستمدیدگان از بندگان تو امنیت‏یابند» . (9)
مسلم است که این عدالت و امنیت زمانی تحقق عینی پیدا خواهد کرد که ستم و ستمگران نابود شده و عدالت اجتماعی حاکم گردد.
امام خمینی‏قدس سره هم به تبع جدش امام حسین علیه السلام در مقابل ستمگران زمان خود قد علم کرده و ضمن مبارزه‏ای جانانه می‏فرماید:
«زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب الامر و زندگی همه انبیای الهی این معنا بوده است که می‏خواستند در مقابل جور، حکومت عدل را درست و بر پا کنند.»
«سید الشهدا وقتی می‏بیند که یک حاکم ظالمی در بین مردم دارد حرکت می‏کند، تصریح می‏کند که اگر کسی ببیند که حاکم جائری در بین مردم حکومت می‏کند، به مردم ظلم می‏کند، باید مقابلش بایستد و جلوگیری کند... و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: هر که ساکت‏بنشیند و تغییر ندهد این را، جایش همان یزید [حاکم ستمگر] است..» . (10)
3. اصلاح اجتماعی امت اسلامی
امام حسین علیه السلام در خطبه‏ای، انگیزه قیام خود را این گونه اعلام می‏نماید:
«اللهم انک تعلم انه لم یکن ماکان منا تنافسا فی سلطان و لا التماسا من فضول الحطام، ولکن لنری المعالم من دینک و تظهر الاصلاح فی بلادک; (11)
خدای من تو می‏دانی آنچه از ما صادر شد به انگیزه رقابت در سلطنت و تمنای زیادی‏های دنیا نبود، بلکه برای این بود که نشانه‏های آشکر دین تو را بنگریم و اصلاح را در سرزمین‏های تو آشکار سازیم...»
امام خمینی قدس سره این عبارت حضرت اباعبدالله علیه السلام را به عنوان مؤیدی برای اثبات بحث ولایت فقیه خود آورده و با استناد به آن می‏فرماید:
«مضمون روایت‏شاهد بر این است که از لسان معصوم صادر شده و مضمون صادقی است‏» . (12)
بر این اساس بسیاری از سخنان حضرت امام خمینی در جهت اصلاح جامعه و آن را نه تنها وظیفه خود، بلکه وظیفه هر فرد دیگری می‏دانست. ایشان می‏فرماید:
«کوشش کنید که احکام اسلام را، هم عمل کنید و هم وادار کنید که دیگران عمل کنند. همان طوری که هر شخص و هر فردی موظف است که خودش را اصلاح کند، موظب است که دیگران را هم اصلاح کند...» . (13)
«سید الشهدا علیه السلام روی همین میزان، خود و اصحاب و انصار خویش را فدا کرد که فرد باید فدای جامعه بشود تا جامعه اصلاح گردد «لیقوم الناس بالقسط‏» باید عدالت در بین مردم و جامعه تحقق پیدا کند.
برای سیدالشهدا تکلیف بود قیام کند، خونش را بدهد تا این که این ملت را اصلاح کند و همین طور هم کرد» . (14)
«امام حسین در وصیت معروف خود به برادرش محمد حنفیه، آن گاه که مدینه را قصد مکه ترک گفت، بر آرمان اصلاح طلبی قیام خود تصریح کرد و فرمود: انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی; بدین جهت از مدینه خارج شدم که امت جدم را اصلاح کنم‏» . (15)
4. مبارزه با منکرات
یکی دیگر از نکات برجسته عاشورا مساله مبارزه با منکرات بود که حکومت اموی عامل اصلی پیدایش و گسترش آن در جامعه اسلامی بودند.
امام در وصیت نامه خود این رسالت را تذکر داده و می‏فرمایند:
«ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابی طالب;
می‏خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره جدم و پدرم علی بن ابی طالب عمل کنم‏» . (16)
می‏دانیم که هر گاه امر به عروف و نهی از منکر در جامعه‏ای رواج یابد، سبب خواهد شد که برای انسان مسؤولیت اجتماعی آفریده شود تا نسبت‏به آن چه در امور مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در جامعه می‏گذرد بی تفاوت و بی تحرک نباشد.
هنگامی که امر به معروف و نهی از منکر مبتنی بر فهم صحیح از دین باشد و از سیره نبوی و علوی; یعنی معیارهای خالص اسلام سرچشمه بگیرد، جامعه را از حالت‏سکون و ایستایی خارج نموده و منجر به بالندگی و سازنده‏گی آن می‏گردد.
امام خمینی‏قدس سره همانند موضع‏گیری‏های سیدالشهداء علیه السلام با تکیه بر آن رفتارها می‏فرمودند:
«این که حضرت اباعبدالله نهضت و قیام کرد با عدد کم در مقابل این [حکومت‏یزید] برای این بود که گفتند: تکلیف من است که استنکار کنم و نهی از منکر کنم.»
«انگیزه این بوده که معروف را اقامه و منکر را از بین ببرد. انحرافات، همه از منکرات است. غیر خط مستقیم توحید هر چه هست، منکرات است. این باید از بین برود و ما که تابع حضرت سیدالشهدا هستیم باید ببینیم که ایشان چه وضعی در زندگی داشت، قیامش و انگیزه‏اش نهی از منکر بود که هر منکری باید از بین برود، من جمله قضیه حکومت جور.»
«سیدالشهدا همه عمرش و همه زندگیش را برای رفع منکر و جلوگیری از حکومت ظلم و جلوگیری از مفاسدی که حکومت‏ها در دنیا ایجاد کردند، صرف نمود و تمام زندگیش را صرف این کرد که حکومت جور بسته بشود و از بین برود، معروف در کار باشد و منکرات از بین برود» . (17)
5. فرهنگ آزادی و آزادگی و کرامت انسان‏ها
تمام اصحاب فداکار سیدالشهدا - در واقعه کربلا از انسان‏های آزاده‏ای بودند که ذلت و خواری و تمنیات دنیوی و مادی لحظه‏ای در جوهره و ماهیت آنها جای نداشت.
این گروه که در برابر سپاه سی هزار نفری یزید کمترین ترس به خود راه ندادند، تا آخرین لحظه مقابل دشمنان ایستادند و جنگیدند و به فیض شهادت نایل آمدند.
عقیله بنی هاشم، پرچمدار پیام کربلا در مقابل حکومت جور و ظلم یزید با وجود تحمل مصائب بسیار، ضمن مقاومت و ایستادگی، به افشاگری حکومت وقت پرداخت و فرمود:
«...ای یزید! به خدا سوگند [با این جنایت‏ها که انجام دادی ] نشکافتی مگر پوست‏بدن خود را و پاره پاره نکردی، مگر گوشت‏خود را. .. گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مرده‏اند، بلکه آنها زنده‏اند و در پیشگاه پروردگاشان روزی می‏خورند.
این را هم بدان، آن کسانی هم که کار را برای تو فراهم ساخته و تو را بر گروه مسلمانان سوار نمودند، به کیفر خود خواهند رسید و بدانند که ستمگران را بد کیفری در پیش است...
قدر و مقام تو را بسیار پست می‏دانم... بدان که رای و تدبیرت سست و روزگارت اندک و انگشت‏شمار و جمعیت تو رو به پراکندگی است، در روزی که منادی خدا فریاد زند: «الا لعنة الله علی االظالمین‏» ; همانا لعنت‏خدا بر ستمکاران باد.»
امام خمینی هم از نسل همین انسان‏های آزاده و دلاور بود. او هرگز لحظه‏ای زیر بار ظلم و ستم ظالمین نرفت و با تحمل زندان، تبعید، خطرات جانی، شهادت فرزند و... دشمن را به زانو در آورده و می‏فرماید:
«من اکنون قلب خود را برای سر نیزه‏های مامورین شما حاضر کرده‏ام، ولی برای قبول زورگویی‏ها و خضوع در مقابل جبارهای شما حاضر نخواهم بود» . (18)
«ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد، ماهی که خون بر شمشیر پیرز گشت، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ بطلان بر جبهه ستمکاران و حکومت‏های شیطانی زد. ماهی که امام مسلمین، راه مبارزه با ستمکاران تاریخ را به ما آموخت، ماهی که باید آزادی خواهان، استقلال طلبان و حق گویان بر تانک‏ها و مسلسل‏ها و جنود ابلیس غلبه کنند و کلمه حق باطل را محو نماید» . (19)
نتیجه
امام خمینی‏قدس سره با تاسی به قیام خونبار عاشورا، توانست نهضت عظیم خود را به ثمر برساند و مجددا به احیای ارزش‏های فراموش شده توفیق یابد. نمونه‏هایی از ارزش‏های مشترک که این دو نهضت مقدس (عاشورا و انقلاب اسلامی) به آنها راحت‏بخشید، عبارتند از:
1. احیای روحیه آزادگی و ذلت ناپذیری ;
2. شجاعت و شهامت و پرهیز از مصلحت اندیشی و راحت‏طلبی;
3. احیای روحیه شهادت‏طلبی ;
4. احیا و تحقق فریضه امر به معروف و نهی از منکر;
5. ایمان به جهاد فی سبیل الله ;
6. مقاومت و پایداری و پشتکار در راه مبارزه ;
7. احیای جنبه‏های اخلاقی، مروت، ایثار و ... .
پی‏نوشت‏ها
1) سموالمعنی فی سمو الذات، او اشعة من حیاة الحسین، ص 121، عبدالله العلائلی، چاپ دوم، سال 1359 ق، مطبعة الکشاف، بیروت.
2) صحیفه نور، ج 16، ص 232.
3) همان، ج 16، ص 248.
4) همان، ج 18، ص 88.
5) همان، ج 21، ص 91.
6) همان، ج 15، ص 56.
7) همان، ج 15، ص 19.
8) همان، ج 17، ص 53.
9) در این زمینه ر.ک: شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 1، ص 269; شرح الائمة، سید محمد امین، ج 1، ص 215; تاریخ کامل، ابن اثیر، ج 3، ص 194.
10) فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 23- 42.
11) تحف العقول، ص 243.
12) ولایت فقیه، سید روح الله خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، چاپ اول، 1273، ص 337.
13) پابه پای آفتاب، امیر رضا ستوده، ج 1، ص 118.
14) فرهنگ عاشورا در پبام و کلام امام خمینی، ص 41 و 37.
15) بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 44، ص 331; مقتل المقرم، 156.
16) اللهوف، سیدبن طاووس، ص 10،
17) فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 33، 38، 39.
18) کلمات قصار، پندها و حکمت‏ها، امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، چاپ اول، 1372، ص 228.
19) قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 23.

نهضت عاشورا سرچشمه عرفان امام


پدیدآورنده:شایسته شریعتمداری ،
،
امام خمینی - سلام الله علیه - هر چند از شخصیتی همه جانبه با مراتب و کمال انسانی برخوردار بودند; بدون شک وجهه عرفانی ایشان بارزترین آنها بود. این نکته از مقایسه تعداد آثار عرفانی آن بزرگوار با آثاری که در دیگر زمینه‏ها به جای گذاشته‏اند و نیز از مجموعه کلامها و پیامهایشان; بویژه آنها که در مورد شهدا بیان شده‏اند; می‏توان دریافت; چه، همگی رنگ و بویی عرفانی دارند و نشان دهنده بینش عرفانی خاص آن بزرگوارند; عرفانی از نوع سیاسی - اجتماعی، عرفان مبارزه و جهاد، شهادت پرور و حماسه آفرین; نه عرفان انزوا دوست، عزلت طلب و خانقاهی پرور.
سعی ما در این مقاله بیان برداشتهای آن بزرگوار از موضوع شهادت، و دست‏یافتن بدان مبانی فکری و دیدگاههای عرفانی که به فرهنگ شهادت پروری منتهی می‏شود و نیز نشان دادن نقطه پیوند آن مبانی با نهضت عاشورا به عنوان سرچشمه اصلی آنهاست.
حضرت امام، جهاد و شهادت در راه خدا را مقامی اسرارآمیز می‏دانند و آنها را از مختصات انسان کامل به شمار می‏آورند; مقامی که حتی ملکوتیان با آن فاصله‏ها دارند و با دیدگاه امکانی نمی‏توان بدان پی برد و یافتن ارزش آن نیازمند دیدی ربوبی است. (1)
امام در توصیف مقام شهادت و بیان منزلت‏شهدا، حسرتی عارفانه و تواضعی خالصانه ابراز می‏دارند و این در حالی است که به لسان عرفان در باب شهادت از این زیباتر و رساتر نتوان گفت; آنجا که می‏فرمایند:
"افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث مدرسه را بریدند و عقال تمنیات را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سروده‏اند. . . یکی چون من، عمری در ظلمات حصار و حجابها مانده است. . . و دیگری در اول شب یلدای زندگی، سینه سیاه هوسها را دریده و با سپیده سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است و حال، من غافل که هنوز از کتم عدمها به وجود نیامده‏ام، چگونه از وصف قافله سالاران وجود وصفی کنم. " (2)
جوهره اصلی شهادت از دیدگاه عرفانی امام، چیزی جز عشق به خدا و شوق به لقاء الله نیست; "عشق به محبوب حقیقی که همه چیز را محو می‏کند" (3) و از این منظر است که می‏فرمایند: "حل این معما جز به عشق میسر نگردد که بر ملت ما آسان شده است. " (4) و بسیجیان را که فداییان عاشق پیشه اسلامند، مصداق کاملی از ایثار و خلوص و عشق به ذات مقدس حق می‏شمارند، بسیج را مدرسه عشق می‏خوانند (5) و شهدا را جرعه نوشان وصل یار از شهد شهادت. (6)
اما پیوند میان عشق الهی و کشته شدن در راه معشوق به چه صورتی است؟ در روایات فقط سه بار تعبیر عشق به کار رفته: یکی "افضل الناس من عشق العبادة، فعانقها" (7) و دیگری بر زبان امیرالمومنین - علیه السلام - که چون از سرزمین نینوا می‏گذشت; چشمانش به اشک نشست و درباره آن زمین فرمود: "قتل فیها مائتا نبی و مائتا سبط کلهم شهداء و مناخ رکاب و مصارع عشاق شهداء" (8) و سوم و از همه مهمتر در این حدیث قدسی مشهور: " من طلبنی وجدنی من وجد نی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته" (9) ; در این حدیث، مراحل عشق الهی و سیر و سلوک عرفانی بیان شده که عبارتند از:
1. طلب; 2. یافتن (جدة) ; 3. معرفت; 4. محبت; 5. عشق; و 6. شهادت.
بدین سان خواست معشوق ازلی، چون جمال بی‏مثال خود را نمود و دل از کف عاشق ربود، بر قتل وی تعلق گرفت:
جلوه معشوق شورانگیز شد خنجر عاشق کشی خونریز شد (10)
این معنا به صورتهای مختلف در اشعار عرفانی جلوه گر شده:
ای که از کوچه معشوقه ما می‏گذری با خبر باش که سر می‏شکند دیوارش در زلف چون کمندش، ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی‏جرم و بی‏جنایت آنچه جان عاشقان از دست زلفت می‏کشد کس ندیدست در جهان جز کشتگان کربلا (11)
ماهیت عشق چیست که به جان عاشق بسته و مگر عشق چه آتشی است که چون به جان عاشق افتد تا آن را نستاند فرو ننشیند؟ عشق چیزی نیست جز محبت که چون فزونی گیرد، عشق خوانده شود و نزد عارفان نهایت محبت، غلیان دل است در اشتیاق لقای محبوب (12) و " عشق آتشی است که در قلب واقع شود و جز محبوب را بسوزد و قیام قلب است‏با معشوق بلاواسطه. " (13)
در اشعار عرفانی، مفهوم عشق همیشه آمیخته با مفهوم می‏و مستی است; چه اینکه می‏آن چیزی است که آدمی را از خود بستاند و از خود به در کند و این همان عملکرد عشق است که عاشق را به مقام فنا یا مقام بیخودی می‏رساند، و مراد از می‏عشق حالت جذبه و شیفتگی در نتیجه تجلیات ربانی است و مراد از میخانه، باطن عارف کامل است که سرشار از عشق و مملو از معرفت الهی است و هر که عارفتر است عاشقتر، و هر که عاشقتر است میخوارتر و مخمورتر; و بر همین اساس است که شاهنشاه عشق، سرحلقه عاشقان و سرخیل مخموران حسین بن علی - علیه السلام - است که:
چون به موقع ساقیش درخواست کرد پیر میخواران ز جا قد راست کرد زینت افزای بساط نشا تین سرور و سرخیل مخموران حسین (14)
اما نشان از غلیان می‏عشق در قلب سرور شهیدان، شوق وافر او به نماز است، نماز که به تعبیر امام راحل (س) عشقبازی یا معاشقه با خداست، از آنجا که تنها خواسته‏اش در شب مصاف از دشمن، مهلت‏یک شب دیگر بود برای نماز و مناجات با خدا و تلاوت کتاب او، یا به تعبیر امام راحل نامه محبوب; زیرا: فهو یعلم انی احب الصلوة و تلاوة کتابه، عشق رابطه‏ای دو سویه است که همواره دو طرف دارد و هر عاشقی به نوبه خود معشوق است:
هر که عاشق دیدیش معشوق دان کو به نسبت هست هم این و هم آن این امر در عشق الهی نیز صادق است: "یحبهم و یحبونه" (15) و حب خدای - تعالی - که در سوره مبارک صف آمده: " ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله"، همان اجر عظیمی است که در انتظار مجاهدان در راه خداست. (16)
شهادت، وصال با محبوب و ملاقات با خداست. ملاقاتی که برای هر انسانی چون سرنوشتی مقدر، حتمی است: "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه" (17) و هر که امید دیدار پروردگارش را برد باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت او شریکی برنگیرد: "و من کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا" (18) و آنان که عاشقانه خدا را دوست دارند بی‏صبرانه در انتظار لقایش می‏سوزند و به فرموده امام راحل (س) : "عشاق جمال حق، غایت افعالشان وصول به باب الله و رسیدن به لقاءالله است. " (19) و مرگ و شهادت لحظه سرآمد این انتظار و تحقق وصال است. سالار شهیدان در خطبه غرایی که در مکه ایراد فرمود به لزوم مرگ و چاره ناپذیری آن برای فرزندان آدم اشاره می‏کند و از آمادگی برای لقاء الله سخن می‏گوید (20) و در خطبه دیگری در کربلا که در آن، علت قیام و انگیزه شهادت جویی خود را - که همانا عمل نشدن به حق و باز نداشتن از باطل است - بیان می‏دارد، رغبت مومن به لقاءالله را یادآوری می‏کند. (21) در شب عاشورا در میان خیمه‏ها جنب و جوش عشق و شوق وصال بپا بود و فردای آن شب، روز شهادت، روز ترکتازی عشق روز لقاء الله بود و روز عید قربان عاشقان به تعبیر امام، با " آن برداشتی که اهل معرفت از عید می‏کنند. . . روز عید، روز لقای آنهاست". (22) و از همین روست که سیدالشهدا، روز عاشورا هر چه به ظهر و به لحظه شهادت نزدیکتر می‏شد رویش افروخته‏تر می‏شد: (23)
چون گلشن تن، هر چه گشتی ریشتر غنچه‏اش را بد تبسم بیشتر چشم بر دیدار و گوشش بر ندا تا کند جان را فدا جانش فدا سرخوش از اتمام و انجام عهود شاهد عیش و هماغوش شهود (24)
در تفکر عرفانی امام، جهاد و شهادت فی سبیل الله، منطبق بر سیرو سلوک الی الله است. ساده‏ترین تعریفی که امام از سیروسلوک عرفانی به دست می‏دهند، تهذیب نفس است و آن را نوعی سیرو سلوک معنوی و حقیقت جهاد اکبر - که همان مجاهده باطنی است - به شمار می‏آورند (25) و می‏فرمایند: ". . . میدان جهاد اکبر با نفس و جهاد اصغر با خصم، واقعیت پیروزی خون بر شمشیر و غلبه اراده انسان را بر شیطان مجسم کردند. " (26) اما عمده‏ترین تعریفی که امام از سیرو سلوک عرفانی ارائه می‏دهند، خروج از خانه نفس و هجرت الی الله است. (27) این هجرت به نحو درونی و بیرونی بیش از همه در میدانهای جنگ و سنگرهای جهاد که به تعبیر امام، مراکز عرفان و توحیدند; (28) به دست مجاهدانی تحقق می‏یابد که "از بیت مظلم طبیعت‏به سوی حق - تعالی - و رسول اعظمش هجرت نموده. " (29) و بدین سان است که به فرمایش امام، شهیدان آنچه را که فلاسفه و عرفا "با قدمهای علمی و استدلالی و عرفانی یافته‏اند، اینان با قدم عینی به آن رسیده‏اند. " (30) و همچون سالکان مجذوبی که به یک جذبه، ره صد ساله را یکشبه می‏پیمایند.
نزد امام، شهادت مصداق حقیقی "قیام‏لله" است که خود مساوی است‏با بیداری یا یقظه که اولین منزل و قدم اول در سیرو سلوک الی‏الله است (31) قیام لله مضمون موعظه واحده‏ای است که خدا به رسولش فرمود تا به مردم ابلاغ کند: "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی" (32) و این موعظه آنچنان در جان و دل امام مؤثر افتاد که مفاد آن; یعنی قیام لله به صورت یکی از ارکان تفکر و مفاهیم کلیدی در نظام تفکر آن بزرگوار درآمد، طوری که می‏توان حضورش را در تمامی حوزه‏های تفکر امام: سیاسی، اجتماعی، عرفانی و. . . مشاهده کرد. کاربرد دو جانبه و دو لبه سیاسی - عرفانی این موعظه - که خود نشان دهنده آمیزش عرفان و سیاست در ساختار تفکر امام است - بسیار جاذب و گیراست، ایشان درباره این آیه شریف می‏فرمایند: "خدای - تعالی - در این کلام شریف از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده. . . ، این کلمه تنها راه اصلاح در جهان است: "قیام برای خداست که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلت رساند. . . ، قیام لله است که موسی کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نیز او را به میقات محبوب رساند. . . ، قیام برای خداست که خاتم النبیین (ص) را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بتها را از خانه خدا برانداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسین او ادنی رساند. " (33)
در قیام لله آنچه اهمیت دارد، جز دوم عبارت است، یعنی "برای خدا" که نشان دهنده انگیزه قیام است و اهمیت عرفانی آن به گونه‏ای است که کشته شدن برای خدا را در نظر اولیای خدا زیبا می‏نمایاند. حضرت امام با استشهاد بدین سخن زیبای حضرت زینب - علیها السلام - که ما راینا الا جمیلا می‏فرمایند: "شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است، نه برای این که جنگ کرده و کشته شده، برای این که جنگ برای خدا بوده است، قیام برای خدا بوده است. (34) "
مهمترین ویژگی قیام لله از دیدگاه امام، شکست ناپذیری آن است و از این روست که شهادت هر چند در ظاهر شکست است، بر حسب واقع و در باطن پیروزی است; بلکه پیروزی حقیقی همان توفیق به قیام لله است (35) و امام بزرگوار درس قیام همگانی و الفبای نهضت اسلامی را از کنار هم گذاشتن آیه مذکور و قیام سیدالشهدا، این گونه فرا می‏گیرد: "وقتی که دیدید که دین خدا در معرض خطر است‏برای خدا قیام کنید . . . سیدالشهدا هم همین طور برای خدا قیام کرد. این یک مطلبی است که برای یک وقت نیست، موعظه خدا همیشگی است. " (36)
عمل به وظیفه بدون در نظر گرفتن نتیجه، یکی دیگر از مبانی فکری و عملی امام است که نقشی مهم در نحوه رهبری و سکانداری ایشان ایفا کرد و خود از اصل دیگری، یعنی شکست ناپذیر بودن قیام لله نشات می‏گیرد: آدمی مکلف است‏به قیام لله، حال نتیجه این قیام مثبت‏باشد یا منفی، پیروزی یا شکست، برای وی تفاوتی نمی‏کند و تاثیری بر اصل قیام نمی‏گذارد، در هر صورت به تکلیف عمل شده است. از این روست که قائم لله هیچ گاه بازنده نیست و برد، همواره با اوست; زیرا که در نظر آخرت بین امام، قضیه بدین دنیا ختم نمی‏شود; جای دیگری نیز هست که برد حقیقی در آنجاست; (37) و این دیدگاه و نحوه تفکر بود که امام را در عمل آنچنان قوی و بیباک ساخته بود که از هیچ قدرتی، جز خدا، نمی‏هراسید و ترس در قلب و در قاموسش، مصداق و مفهومی نداشت. آری، این اعتقاد قلبی آنچنان پشتگرمی و اعتمادی به وی بخشیده بود و او را در عمل قاطع و بی‏پروا نموده بود که هیچ مانعی وی را از چشم دوختن به هدف و رسیدن بدان باز نمی‏داشت. در مواقع خطیر انقلاب هرگاه خطری فرضی یا حتمی، یک تصمیم یا اقدام بدیشان خاطر نشان می‏شد، تنها پاسخی که شنیده می‏شد این بود: ما ماموریم به ادای تکلیف اگر بخواهیم ریشه این تفکر را بجوییم سرچشمه را در نهضت عاشورا، و در سخنان فرمانده آن باز می‏یابیم آنجا که سالار شهیدان در پاسخ به عبدالله بن جعفر - که می‏خواست امام - علیه السلام - را از رفتن به کربلا باز دارد - رفتن بدانجا و به شهادت رسیدن در آنجا را ماموریتی محول از سوی رسول خدا[ به منزله تکلیفی الهی ] می‏شمارد که نتیجه مثبت‏یا منفی‏اش نزد او یکسان است: "انی رایت رویا فیها رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امرت فیها بامر انا ماض له علی کان اولی. " (38)
در ادامه بحث لازم است درباره برخی از مقامهای عرفانی که شهید از آنها برخوردار است، اندکی توضیح داده شود:
فنای شهید در خدا و تجلی خدا بر او بیان شد که جوهره شهادت عشق الهی است و شهید، عاشق خدا; اما از سوی دیگر شگرد عشق بدین است که تا آنجا پیش رود که دیگر از عشق و از عاشق اثری باقی نماند و تنها معشوق بماند و این همان نیل به مقام فناست که آخرین منزل سلوک الی الله است. در مباحث عرفانی، فنا ارتباط مستقیمی با تجلی الهی دارد. تجلی خدا بر قلب سالک، فنای بنده را به دنبال می‏آورد و انواع تجلی، انواع فنا را موجب می‏شود. تجلی ذاتی، فنای ذاتی را; تجلی صفاتی، فنای صفاتی را و تجلی افعالی، فنای افعالی را. ارتباط میان این دو (فنا و تجلی) در تفکر عرفانی امام بدین‏سان نموده شده: آنچه مانع از رویت تجلی الهی است، حجابهایی است که میان حق و بنده حائلند و برای دیدن جلوه خدا باید این حجابها را - که برخی ظلمانی و برخی نورانی‏اند - بردرید و سخت‏ترین و ضخیمترین این حجب، حجاب "خود" است. شهید، سالکی است که با تقدیم جان خود، این حجاب را برمی‏درد و به مقام کمال انسانی و فنای فی الله می‏رسد و بی‏هیچ حجاب به وجه الله نظر می‏کند و در این نظاره است که شهید با انبیا مقارنت می‏یابد، بنابر روایتی از اصول کافی که در آن هفت‏خصلت‏برای شهید شمرده شده، آخرین و مهمترین آنها عبارت از این است: "شهید نظر می‏کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است‏برای هر نبی و هر شهید" (39)
شهید در مقام رضا رضا نشانه فناست و تحققش به فنای اراده بنده در اراده حق - تعالی - است و ثمره محبت کامل به خداست و عبارت است از سکون قلب تحت‏حکم خدا و تقدیر او و حاصل اعتقاد به توحید افعالی و فنای مطلق افعالی است; چون دو مقدمه توحید و توکل به کمال حاصل آید، سالک به مقام رضا رسد. صبر در بلیات منشا رضا به قضای الهی است، اما صبر تلخ و رضا شیرین و سکینت آفرین است. سالار شهیدان در خطبه خود در مکه فرمود: "رضا نا اهل البیت رضا الله نصبر علی بلائه و یوفینا اجور الصابرین" (40)
و در پاسخ به فرزدق که بدیشان گفت: دلهای مردم با شما و شمشیرهایشان علیه شماست; فرمود"صدقت‏بیدالامر و کل یوم هو فی شان ان نزل القضاء بما نحب و نرضی بحمد علی نعمائه و ان حال القضاء دون الرجاء فلم یتعد من کان الحق و نیته" و عاشقانه در آخرین لحظه حیات در مناجات با معشوق فرمود: "الهی رضا بقضاءک و تسلیما لامرک لامعبود سواک. " (41)
امام راحل نیز حسین وار دعوت به رضا می‏کرد. وی در کلامی تعریض آمیز به شیرینی رضا اشاره می‏کند و احساس تلخی کردن در طول فراز و نشیبهای دوران انقلاب را ناشی از نقصان معرفت عرفانی می‏داند و متذکر می‏شود که اگر معرفت ما کامل بود و همه چیز را از نزد خدا می‏دانستیم (توحید افعالی) در نتیجه سختیها و تلخیها نزدمان تلخ نبود، بلکه شیرین و از آن بالاتر زیبا می‏نمود; همان سان که زینب - علیها السلام - در پاسخ به یزید [که گفت: دیدی خدا چه بر سر شما آورد] فرمود: ما راینا الا جمیلا. (42)
رضا نیز مانند عشق دو سو دارد: رضایت‏بنده از حق و رضایت‏حق از بنده: رضی الله عنهم و رضوا عنه. (43) و شهیدان این هر دو را با هم دارند راضیانند به قضای الهی و برخوردارانند از "نعمت رضایت‏حق که رضوان من الله اکبر. (44) "
جانبازی خالصانه شهید این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم این قول عارف شیراز است و نیز عارف خمین که به الهام از او می‏فرماید: " ما مصمم هستیم که روزی رخش ببینیم و این جان که از اوست، تسلیم وی کنیم"، (45) آنچه تقوم شهادت بدان است و تمام فضایل فوق را ازآن شهید می‏کند، جانبازی وی و تقدیم حیاتش در راه خداست و این جانبازی، که ارزشمندترین نوع فداکاری است، بیانگر اخلاص شهید است و بدین سان مفهوم اخلاص، که شدیدا دارای بار عرفانی است، با شهادت به منصه ظهور می‏رسد و اوج تحقق خود را در جانبازی شهیدانه می‏یابد.
تحقق اخلاص به خلوص نیت است نیت در لسان دینی - عرفانی همان است که امروزه بدان انگیزه، سائقه یا داعی گفته می‏شود. در بیانات حضرت امام نیز معیار و ملاک کارها به انگیزه‏های آنهاست و ارزش هر کار بسته به والایی انگیزه آن است. (46) نیت‏به مثابه روح عمل است و برتر و رساتر از آن است (47) و مراد از اخلاص، خالص ساختن نیت است‏برای خدا، و خلوص نیت‏به اخراج غیر حق است از منزلگاه خاص او; یعنی قلب. (48) از اینجاست که از دیدگاه عرفانی امام" جانبازی آنچنان لطیفه الهی دارد که آن خون را ثارالله [کرده] و از مرزهای حجب نور و ظلمت فراتر برده و از خودی‏ها و خود بینی‏ها پیراسته و به مرز العبودیة جوهرة کنهه الربوبیة رسانده و آراسته". (49)
عجز غرب از ادراک ابعاد عرفانی شهادت از نگاه تیزبین امام، دنیای غرب همان گونه که در جهان شناسی‏اش به عالم غیب و ماورای طبیعت معتقد نیست; در انسان شناسی‏اش از بعد معنوی و روحانی انسان، غافل است; از درک ابعاد عرفانی شهادت و ارزش آن عاجز است. این نقص معرفتی به غربزدگان و غربی اندیشان نیز سرایت کرده است و در نتیجه امام آگاهانه هشدار می‏دهند که "ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خونها و شهادتها چه شد! اینها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‏خبرند. " (50)
باری همین مبانی معنوی و دیدگاههای عرفانی بود که منجر به پیدایش نهضتی سیاسی - عرفانی و معنوی در ایران زمین شد و انقلاب مقدس اسلامی را به ثمر رساند; همین تفکرات عرفانی بود که تحولات الهی و معجزه آسا در میان جوانان ایران پدید آورد و آنان را فوج فوج در آرزوی شهادت و نیل به لقاءالله روانه جبهه‏های جنگ و دفاع مقدس می‏نمود; آن تجلیلها و تحریضهای عرفانی امام بود که فرهنگ شهادت پروری و روحیه شهادت طلبی را در جامعه ایران رواج داد; آن پیامهای جانانه‏ای که آن شیر مرد عارف در آنها درس شجاعت و شهادت می‏آموخت و شوق و عشق عرفانی را هر روز تندتر و تیزتر می‏کرد: "امروز، روز صیقل انسانیت انسانهاست; روز جنگ است; روز احقاق حق است، . . . روز حضور در حجله جهاد و شهادت و میدان نبرد است، . . . روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسانهای مجاهد ماست. درنگ امروز ، فردای اسارت باری را به دنبال دارد. امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت. " (51)
منابع:
1. امام خمینی; صحیفه نور; چاپ اول، تهران: مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، بهمن 1361.
2. امام خمینی; شرح چهل حدیث; چاپ اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) ، پاییز 1371.
3. امام خمینی; آداب الصلوة; چاپ اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) ، بهار 1370.
4. عمان سامانی; گنجینة الاسرار: برداشتی عرفانی از عاشورای حسینی; چاپ اول، تهران: انتشارات نور فاطمه، 1362.
5. سجادی، سید جعفر; فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی; تهران کتابخانه طهوری، 1370.
6. نجمی، محمد صادق; سخنان حسین بن علی - علیه السلام - از مدینه تا کربلا;چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1364.
پی‏نوشت‏ها:
1. صحیفه نور; ج 18 ص 119 (31/6/62) .
2. صحیفه نور; ج 21، ص 88 (3/12/67) .
3. همان; ج 18، ص 230 (22/11/62) .
4. همان; ج 20، ص 59 (16/11/65) .
5. ر. ک. صحیفه نور; ج 21، ص 52 (2/9/67) .
6. همان; ج 21، ص 32 (1/7/67) .
7. کلینی; اصول کافی; ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، ج 3، ص 131، کتاب ایمان و کفر، باب العبادة، حدیث 3.
8. بحارالانوار; ج 41، ص 295، باب 114، روایت 18.
9. این حدیث از جمله احادیث قدسی‏است که ملامحسن فیض کاشانی در کلمات مکنونه خود آورده است.
10. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 11و13 تهران: انتشارات نور فاطمه، چاپ اول، 1362.
11. ابیات فوق همه از حافظند و بیت اخیر آنها در حافظ به تصحیح قدسی موجود است.
12. سجادی، سید جعفر; فرهنگ اصطلاحات عرفانی; ص‏700 (به نقل از کشف المحجوب هجویری، ص 487) .
13. همان; ص 580.
14. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 9.
15. سوره مائده; آیه 54.
16. ر. ک. صحیفه نور، ج 20، ص 151 (31/6/66) .
17. سوره انشقاق; آیه‏6.
18. سوره کهف; آیه 110.
19. امام خمینی، شرح چهل حدیث; ص 505.
20. نجمی، محمد صادق; سخنان حسین بن علی (ع) از مدینه تا کربلا; ص 63 (به نقل از مشیر الاحزان;ص 21) .
21. همان; ص 180 (به نقل از تاریخ طبری; ج 7، ص‏300) .
22. صحیفه نور; 18، ص 259 (30/12/62) .
23. ر. ک. صحیفه نور; ج 17، ص 239 (4/2/62) .
24. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 51.
25. امام خمینی; آداب الصلوة; ص 67.
26. صحیفه نور; ج 19، ص 296 (8/2/65) .
27. امام خمینی; آداب الصلوة;ص 12.
28. ر. ک. صحیفه نور; ج 19، ص 94 (14/11/63) .
29. صحیفه نور; ج 19، ص 40 (5/6/63) .
30. همان; ج 18، ص 119 (31/6/62) .
31. ر. ک. صحیفه نور; ج 9، ص 279 (18/7/58) .
32. سوره سبا ; آیه 46.
33. صحیفه نور; ج 1، ص 3، (جمادی الاول 1363ه . ق).
34. همان; ج 20، ص 64 (21/11/65) .
35. ر. ک. همان; ج 5، ص 61 (19/11/57) .
36. صحیفه نور; ج 7، ص 37 (10/3/58) .
37. ر. ک. صحیفه نور; ج 10، ص 112 (11/8/58) .
38. نجمی، محمد صادق; سخنان امام حسین (ع) . . . ، ص 93 (به نقل از ارشاد مؤیدی ص 219) .
39. صحیفه نور; ج 13، ص 272 (20/10/59) .
40. نجمی، محمد صادق; سخنان امام حسین (ع) . . . ; ص 63 (به نقل از مشیرالاحزان، ص 21) .
41. همان; ص 99 (به نقل از انساب‏الاشراف; ج 3، ص 164) .
42. ر. ک. صحیفه نور; ج 20، ص 64 (21/11/65) .
43. سوره مائده; آیه 119.
44. صحیفه نور; ج 19، ص 296 (8/2/65) .
45. همان; ج 15، ص 52 (9/4/60) .
46. ر. ک. همان; ج 13، ص 229 (6/10/59) .
47. همان، ج 20، ص 63 (21/11/65) .
48. امام خمینی; شرح چهل حدیث; ص 293.
49. صحیفه نور; ج 14، ص 265 (16/3/60) .
50. همان; ج 20، ص 239 (29/4/67) .
51. همان; ج 20، ص 195 (11/1/67) .


عاشوراي خميني هنوز بوي سيب مي‌دهد


پدیدآورنده:حسن ابراهيم‌زاده،

،
فريادهاي «هيهات من الذله» امام، محرم سال 1383 هجري قمري را به محرم سال 61 هجري قمري پيوند زده بود. گويي محرم، پس از گذر از قرن‌ها در بستر زمان و مكاني قرار گرفته بود كه فلسفه واقعي عاشورا توسط فردي براي مردم تبيين و تشريح گردد و مردم نيز به مرتبه‌اي از شعور و شهود رسيده بودند كه معناي «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» را با همه وجود خود درك مي‌كردند و خويش را در ظهر عاشورايي مي‌ديدند كه يزيدش كسي جز شاه و اربابانش نبود.
فريادهاي «حسين، حسين»(ع) زمان جز فريادهاي «خميني، خميني» مردم كوچه و بازار نبود و نوحه حجرة‌ خونين فيضيه، چيزي جز نوحه خيمه‌هاي آتش گرفته امام حسين(ع) به شمار نمي‌رفت.
شعارها ديگر، شعارهاي محرم سال‌هاي گذشته نبود، بوي عاشوراي واقعي مي‌داد، بوي خون و شهادت، فريادها بسان بغض در گلو مانده مي‌شكفت و دسته دسته مردم عزادار تهران و قم و ساير شهرها، از شهادت، استقبال از مرگ خونين، ظلم ستيزي، محوريت امامت و حمايت از «حسين زمان» سخن مي‌گفتند.
«قم شده كربلا
هر روز عاشورا
فيضيه قتلگاه
خون‌جگر علما
واويلاه
واويلاه
واويلاه
واويلاه
عمال اسرائيلي رسوا
كشتند در قم بي‌پناهان را
شد موج خون برپا
شد موج خون برپا
شد موسم ياري مولانا الخميني
اي شيعيان برپا كنيد شور حسيني
خميني،‌ خميني تو زاده حسيني
جان را به كف بنهاده‌اي در راه قرآن»1
صبح عاشوراي سال 1383 هـ . ق در شهر قم در حالي طلوع مي‌كرد كه هزاران نفر از عزاداران اين شهر در منزل و كوچه‌هاي اطراف منزل امام، براي برپايي عزاداري گرد هم آمده بودند و به سخنان روحاني‌اي كه بر فراز منبر، از فلسفه قيام عاشوراي حسيني سخن مي‌گفت، گوش فرا مي‌دادند. در اين هنگام، يكي از مقامات ساواك وارد شد و خود را نزد امام رساند؛ در كنار امام نشست و پس از معرفي خود اظهار داشت.:
«من از طرف اعلي‌حضرت مأمورم به شما ابلاغ نمايم كه اگر امروز بخواهيد در مدرسه فيضيه سخنراني نماييد، كماندوها را به مدرسه مي‌ريزيم و آن‌جا را به آتش و خون مي‌كشيم!»
امام بدون درنگ رو به او كرد و پاسخ داد:
«ما هم به كماندوهاي خود دستور مي‌دهيم كه فرستادگان اعلي‌حضرت را تأديب نمايند»
پاسخ امام به اين مقام امنيتي، به قدري قاطعانه و محكم بود كه آن مأمور هنگام خروج از جلسه راه خود را گم كرد.2
اعلان قبلي سخنراني امام در مدرسه فيضيه در عصر روز عاشورا، جمعيت عزادار را ـ از درب منزل امام در محله يخچال قاضي تا حرم مطهر و مدرسه فيضيه ـ در انتظار قرار داده بود،‌ بسياري خود را براي شهادت آماده و وصيت‌هاي خود را نوشته بودند، عده‌اي از مردم براي پاسداري از جلسه سخنراني امام، با سلاح‌هاي سرد و گرم بر پشت بام مدرسه فيضيه و مدرسه دارالشفا مستقر شده بودند، جمعيت در حرم مطهر، ميدان آستانه و دارالشفاء و مدرسه فيضيه موج مي‌زد كه امام از منزل با ذكر صلوات و شعارهاي شهادت طلبانه به كوچه گام نهاد و سوار بر ماشيني رو باز شد، ازدحام جمعيت به قدري بود كه ماشين حامل امام هرگز روشن نشد و تنها با حركت دستان مردم تا درب مدرسه فيضيه بدرقه شد. امام از ماشين پياده شد و به سوي مدرسه فيضيه حركت كرد.
فرياد «خميني‌خميني» شهر را به لرزه در آورده بود، جهان تشيع، آبستن عاشورايي ديگر بود، عاشورايي كه محرم سال 1383 را به محرم سال 61 هجري پيوند مي‌زد.
جمعيت، امام را در حلقه خود گرفت،‌ امام، مردمي را مي‌ديد كه اگر روز عاشوراي 61 در كربلا حاضر بودند، هرگز حسين(ع) را تنها نمي‌گذاشتند،‌ شيرمردان و شيرزناني كه فرزندانشان را ـ همان فرزنداني كه بعدها لشكر بسيج امام را تشكيل مي‌دادند ـ در آغوش گرفته بودند و با «حسين حسين» گفتن رمز جاودانگي حماسه عاشورا يعني «ولايت محوري» را به فرزندان عاشورايي خود مي‌آموختند.
امام مردمي را مي‌ديد كه بعدها از آنان به بهترين مردم از ظهور اسلام تا به امروز، حتي بهتر از مردم عصر پيامبر(ص) و ائمه ياد كرد. امام هم‌چنان به پيش مي‌رفت، با صلابت و شجاعت از منبر بالا رفت و لب به سخن گشود:
«اعوذ ‌بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الآن عصر عاشوراست...
گاهي كه وقايع روز عاشورا را از نظر مي‌گذرانم، اين سؤال برايم پيش مي‌آيد كه اگر بني‌اميه و دستگاه يزيد بن معاويه تنها با حسين(ع) سر جنگ داشتند، آن‌رفتار وحشيانه و خلاف انساني چه بود كه در روز عاشورا نسبت به زن‌هاي بي‌پناه و اطفال بي‌گناه مرتكب شدند! زنان و كودكان چه تقصيري داشتند؟ طفل شش‌ماهه حسين چه كرده بود؟ (گريه حضار) به نظر من آن‌ها با اساس، كار داشتند، بني اميه و حكومت يزيد، با خاندان پيغمبر مخالف بودند، بني‌هاشم را نمي‌خواستند و غرض آن‌ها، از بين بردن اين شجره طيبه بود. همين سؤال، اين‌جا مطرح مي‌شود كه دستگاه جبار ايران، با مراجع سرجنگ داشت، با علماء اسلام مخالف بود، به قرآن چه‌كار داشتند؟3
به مدرسه فيضيه چه‌كار داشتند؟ به طلاب علوم دينيه چه‌كار داشتند؟ به سيد هيجده ساله ما چه كار داشتند؟ 4
(گريه حضار) سيد هيجده ساله ما به شاه چه كرده بود؟ به دولت چه كرده بود؟ به دستگاه جبار ايران چه كرده بود؟ (گريه شديد حضار) به اين نتيجه مي‌رسيم كه اين‌ها با اساس، كار دارند، با اساس اسلام و روحانيت مخالفند؛ اين‌ها نمي‌خواهند اين اساس موجود باشد، اين‌ها نمي‌خواهند اين اساس موجود باشد، اين‌ها نمي‌خواهند صغير و كبير ما موجود باشد، اسرائيل نمي‌خواهد دراين مملكت قرآن باشد.» 5
امام خميني با حمله شديد به اسرائيل و افشاي اهداف پنهان اسرائيل براي تسلط بر ايران و زير سؤال بردن رفراندم تشريفاتي و تقلبي شاه، به پاسخ‌گويي به توهين‌هاي شاه به روحانيت و مرجعيت پرداخت و ادامه داد:
«امروز به من خبر دادند كه عده‌اي وعاظ و خطباي تهران را برده‌اند سازمان امنيت و تهديد كرده‌اند كه از سه موضوع حرف نزنند: 1. از شاه بدگويي نكنند 2. به اسرائيل حمله نكنند 3. نگوييد كه اسلام در خطر است، و ديگر هرچه بگويند آزادنند، تمام گرفتاري‌ها و اختلافات ما در همين سه موضوع نهفته است، اگر از اين سه موضوع بگذريم، ديگر اختلافي نداريم...» 6
خروش مقدس امام، بار ديگر روح حماسه را در كالبد عاشوراييان دميد؛ تاريخ، آبستن فرياد ديگري بود، فرياد ملتي عليه كاخ‌هاي سرخ و سفيد زمان، دو ابرقدرت كه نماد كاخ سبز معاويه و يزيد عصر امام حسين(ع) به شمار مي‌رفتند.
نيمه شب پانزده خرداد 1342 (هـ . ش) مصادف با 12 محرم 1383 (هـ . ق)، صداي ضجه خادمان منزل امام، در پاسخ به اين سؤال دژخيمان مسلح كه «خميني كجاست» امام را از خواب بيدار كرد و امام با باز كردن در خانه و قرار گرفتن در جمع نيروهاي مسلح رژيم سفاك فرياد زد «روح الله خميني منم! چرا اين‌ها را مي‌زنيد؟» ترس، سراپاي دژخيمان را فرا گرفت و آنان با شتاب، قبل از بيدار شدن مردم، به سرعت، امام را سوار ماشين كردند؛ ماشين در حالي به حركت درآمد كه شهيد مصطفي خميني در پي امام به كوچه دويد و در حالي كه چند مأمور، مانع حركت وي به سوي ماشين شدند، فرياد زد «مردم! خميني را بردند» فرياد مصطفي در گوش زمان پيچيد. هنوز، چند ساعتي از طلوع آفتاب پانزده خرداد نگذشته بود كه خيابان‌هاي قم و تهران و ورامين در دفاع از حسين زمان و خيمه‌گاه او، از خون عاشوراييان ولايت مدار رنگين شد، و بوي سيب، خيابان‌ها و كوچه‌هاي شهر قم و تهران و ورامين و ... را عطرآگين كرد، بويي كه هنوز هم مشام همه آزادمردان و آزادگان جهان از هر مذهب و مشرب و مكتبي را نوازش مي‌دهد.
امام راز ماندگاري بوي سيب،بوي شهادت، بوي غيرت و آزادگي، بوي دفاع از «ولايت» و فلسفه واقعي قيام حسين بن علي(ع) و انقلاب عاشورايي مردم را تنها بر پايي خيمه‌هاي عزاداري مردم در محرم و صفر مي‌داند و مي‌فرمايد:
«در دفعه اول كه مرا از قم گرفتند و بردند، در بين راه ـ اين ـ بعضي از اين مأموريني كه بودند در آن اتومبيل من، مي‌گفت كه ما كه آمديم سراغ شما از اين‌ چادرهايي7 كه در قم بود، مي‌ترسيديم كه مبادا اين‌ها مطلع بشوند و ما نتوانيم انجام وظيفه كنيم، اين‌ها كه هيچ، قدر‌ت‌هاي بزرگ هم از اين چادرها مي‌ترسند.» 8
پاينده باد عمود خيمه عزاداران حسيني!
پي‌نوشت‌ها
1. سيدحميد روحاني، نهضت امام خميني، ج 1، ص 433
2. همان مدرك، ص 451
3. اشاره به حمله مدرسه فيضيه كه در آن قرآن‌ها را پاره كردند
4. اشاره به يكي از شهداي مدرسه فيضيه، شهيد سيد يونس رودباري
5. همان مدرك، ص 456 ،‌457
6. همان مدرك، ص 459
7. منظور چادرها و خيمه‌هاي عزاداري در سطح شهر قم براي برپايي سينه زني است
8. قيام عاشورا در كلام و پيام امام خميني(ره)، ص 80، صحيفه نور، ج 16، ص 208

انقلاب عاشورایی و تحریف‏گران (3)


پدیدآورنده:حسن ابراهیم‏زاده ،

،
3. تقسیم انقلاب به دو دوره
تقسیم انقلاب به دو دوره، یکی دیگر از مؤلفه‏های زدودن و تقابل با فرهنگ و ادبیات عاشورایی است. این تقسیم‏بندی را می‏توان نسخه‏برداری از انقلاب‏های دیگر به ویژه انقلاب‏های چپ‏گرا به شمار آورد که برای نخستین بار در اندیشه انحرافی یکی از افراطیون انقلاب (1) خود را نمایان ساخت. از آن پس، بر افواه برخی سیاسیون داخل نظام طرح و بسط یافت.
این تفکر انحرافی با تقسیم انقلاب به دو دوره «جنون انقلابی‏» و «تثبیت و قانون‏مندی‏» بر این باورند که باید در دوره نخست‏بر انقلاب احساسات حاکم شود و در دوره تثبیت و قانون‏مندی انقلاب باید حالت عقلانیت پیدا کرده و مسیر خردورزی و خردگرایی را طی کند. در این خصوص، یکی از نظریه‏پردازان این تفکر انحرافی می‏نویسد:
«ما در مسائل به طور احساسی و عاطفی برخورد می‏کردیم. می‏گفتم: انقلاب هفت، هشت‏سال اولش باید جنبه عاطفی و احساسی بر او حاکم باشد و تعبیر به جنون انقلابی می‏کردم که این جنون انقلابی را یک امر مثبت تلقی می‏کردم... بعدا باید یک مقدار حالت عقلانی پیدا بکند و حالت مرکزیت و قانون‏مندی، ولی تا قبل از آن حالت می‏گفتم باید همه چیز موقت‏باشد و در رابطه با انقلاب اسلامی دقیقا همین فکر را داشتیم. (2)
همین تقسیم‏بندی در اندیشه یکی دیگر از افراطیون امروز، خود را نمایان ساخته و انقلاب را به دو دوره «فنا» و دوره «بقاء» نمایان می‏سازد. این گروه نیز، بر این باورند که دوره امام حسین‏علیه السلام دوره فنا و دوره امام صادق‏علیه السلام دوران عقلانیت است!!
می‏نویسند: «اکنون ما در حال انتقال از فرهنگ عاشورا به فرهنگ اربعین هستیم، در فرهنگ اربعین ما برمی‏گردیم و به عقب نگاه می‏کنیم که چه کرده‏ایم، آیا واقعا کفایت می‏کرد که ما با تضحیه پیش برویم؟ آیا ما مکلف به حفظ محمل مادی نیستیم؟ ما فرهنگ اربعین را شروع می‏کنیم که در این فرهنگ حفظ نظام اصل است و دیدگاه‏های معتقد به بقا و توسعه نظام رشد می‏کند و گسترش می‏یابد و از پارادایم فنا دوباره به پارادایم بقا می‏رسیم.
در تشیع پس از اربعین امام حسین‏علیه السلام هم همین اتفاق افتاده است‏یعنی بعد از اربعین یک گرایش زیدی وجود دارد که هنوز در فرهنگ عاشورا زندگی می‏کند و دیگری گرایش ائمه‏علیهم السلام است که در فرهنگ اربعینی جای دارد و جهت‏گیری حرکت‏ها بر مبنای محاسبات عقلانی است... (3)
ایشان با مقایسه دوران نخست انقلاب و عصر امام خمینی‏قدس سره با حرکت امام حسین‏علیه السلام و یارانش، دوران کنونی انقلاب را دوران امام صادق‏علیه السلام به تصویر می‏کشد که جریان انقلاب به سمت عقلانیت و گفتمان رسیده است. وی با این تحلیل تلویحا و زیرکانه عصر امام خمینی‏قدس سره و حرکت‏های یاران امام را پایان پذیرفته قلمداد کرده و می‏نویسد:
«در عرفان است که عقل در مقابل عشق قرار می‏گیرد و دیگر محاسبه عقلانی جایی ندارد و بایستی عاشقانه عمل کرد، امام حسین عقلانی نه به درد توده‏ها می‏خورد و نه به درد روشنفکرهای ما.
این جمله امام که «ما مکلف به تکلیف هستیم نه مکلف به نتیجه‏» اصلا فشرده و جوهره فرهنگ عاشوراست; یعنی خیلی لزومی ندارد که دراز مدت را ببینیم و استراتژیک فکر کنیم که چه خواهد شد; ما باید ببینیم که در حال حاضر تکلیف تاکتیکی‏مان چیست و آن را انجام دهیم، طرف دیگرش را خدا تدارک خواهد کرد.
فرهنگ اربعین احتیاج به فقیه‏پروری دارد. کار امام صادق‏علیه السلام نیز فقیه‏پروری و ایجاد یک مکتب حقوقی است; فقاهتی شدن بیش‏تر اسلام به خاطر این است که ما کم‏کم وارد گفتمان بقا شده‏ایم.» (4)
اگر از این نگاه التقاطی روشن‏فکران امروز در این برداشت از شخصیت ائمه اطهارعلیهم السلام، بگذریم و به همین مساله اکتفا کنیم که نه شجاعت امام صادق‏علیه السلام کم‏تر از شجاعت امام حسین‏علیه السلام بوده است و نه شاگردپروری امام حسین‏علیه السلام، کم‏تر از شاگردپروری امام صادق‏علیه السلام و ائمه اطهار و به تبع آن شاگردان مکتب این امامان هدی چون امام خمینی شخصیتی غیرقابل تفکیک داشته، باید در خصوص تقسیم انقلاب به دو دوره، اذعان داشت که این تقسیم‏بندی توهین آشکار نسبت‏به امام خمینی و دیگر یاران امام ومتهم کردن آنان به در پیش گرفتن حرکت‏های غیرعقلانی و غیرقانونی در مقطعی از انقلاب است.
تقسیم انقلاب به دو دوره، در حقیقت‏بهانه‏ای است‏برای این مساله که دوران شهادت و شهامت‏به سر رسیده و باید همه مظاهر عاشورایی و فرهنگ عاشورایی را از جامعه و در حوزه‏های مختلف سیاسی، فرهنگی و... زدود. چفیه رهبر انقلاب را می‏توان بهترین پاسخ بر این تقسیم‏بندی به شمار آورد، چفیه‏ای که رازی بس سترگ در خود دارد و برای اهل معنی و اهل معرفت‏سخن‏ها دارد که یکی از آن‏ها را می‏توان غیرقابل انفکاک بودن شخصت ائمه، حرکت ائمه‏علیهم السلام و امام راحل‏قدس سره به شمار آورد به گونه‏ای که می‏توان با حفظ آرمان شهادت و فرهنگ عاشورایی در همه حوزه‏ها و زمینه‏ها وارد شد و فرهنگ شهادت هیچ منافاتی با پایان جنگ نداشته و ندارد، فرهنگی زنده و پویاست که تمدنی را پایا و پایدار می‏سازد.
4. ترویج تفکر تخدیری
ترویج و تبلیغ تفکر تخدیری به اشکال گوناگونی از دیگر حرکت‏هایی است که در راستای کم‏رنگ کردن و به دنبال آن، حذف تفکر حماسی و عاشورایی از سوی دشمنان انقلاب دنبال می‏شود.
این حرکت‏به یمن سر دادن شعارهای تساهل و تسامحی از سوی برخی از افراد و جریان‏ها، در چند سال اخیر روند رو به رشدی داشته است. شعار تسامح و تساهل با تعریفی که از سوی ارائه‏کننده و حامیان آن ارائه شده، ثابت کرد که این تفکر علاوه بر زمینه‏سازی برای ارائه تفکرات التقاطی و الحادی، بستری مناسب برای جریان‏های تخدیری در جامعه شد و به چتر حمایتی مبدل گشت که در سایه سار آن جریان‏هایی چون جریان تصوف به بازسازی خود پرداخت.
از آنجا که فرهنگ تصوف، درست نقطه مقابل فرهنگ شهادت و جهاد است، ظهور این تفکر با ظاهر اسلامی که به خود گرفته است فرهنگ جهاد و شهادت را در عصرهای گوناگون با مخاطره روبه رو ساخته است، تفکری که امروز با تمام مظاهر خود و با اشکال گوناگون به میدان آمده است و بر آن است که با تزریق تفکرتخدیری خود به ویژه در عرصه هنر به تقابل با فرهنگ و اندیشه عاشورایی برخیزد.
در پیش گرفتن مشی صوفی مسلکانه در اندیشه و حتی رفتار ظاهری از سوی بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و هنرپیشگان در چند سال اخیر، خود گویاترین سند براین مدعاست.
از جمله اهداف تصوفی، دعوت به ظلم‏پذیری و توجیه حاکمیت‏های طاغوت و جلوه دادن بندگی و بردگی به خواست و مشیت الهی است.
نگاهی به تاریخ‏های نگاشته شده در دوران مغول چون «تاریخ جهان گشای جوینی‏» نوشته «عطاءالملک جوینی‏» و «مجمع‏الانساب‏» شبان کاره‏ای گویای حاکمیت این تفکر در این عصر و توجیه این نویسندگان در ظلم‏پذیری مغول‏ها به عنوان، خواست و اراده خداوندی است.
این تبلیغ تسلیم‏پذیری و مشیت دانستن اراده خداوندی در حاکمیت ظالمان از سوی جریان تصوف در عرصه‏ها و حوزه‏های گوناگون فرهنگی و هنری با اندیشه کسانی که در عرصه حوزه و سیاست، نظام اسلامی را مجبور به پذیرش معادلات جهانی و فرهنگ جهانی می‏کنند و به گونه‏ای قلم می‏رانند که گویا هیچ گریزی از رهیدن از دهکده جهانی نیست و باید به مذاکره و مراوده با طاغوت‏ها و تمدن‏های کفر پرداخت. کاملا هم‏خوانی دارد. از این‏رو، به جرات می‏توان گفت: این حرکت صوفی مسلکانه با رکت‏سیاسی برخی مرعوبین، حرکتی موازی با اهداف مشخص است.
حرکت درویشان و صوفیان در اقصی نقاط کشور، به ویژه مناطق شیعه‏نشین به قدری گسترش یافته است که روحانیون و مؤمنان برخی از مناطق در جبهه سیاسی که عصر حماسه و شهادت را عصر پایان پذیرفته قلمداد می‏کنند، جبهه‏ای دیگر را در برابر خود گشوده می‏بینند.
ترویج فرهنگ تخدیری و انزواطلبی در چند سال اخیر در حوزه ادبیات داستانی و چاپ و نشر کتاب‏های نویسندگان امریکای شمالی و امریکای جنوبی و ترویج عرفان سرخ‏پوستی را در راستای حذف عرفان حضوری، حماسی و عاشورایی انقلاب و امام می‏توان به تحلیل نهاد.
چاپ و نشر انواع کتاب‏های طالع‏بینی، کف‏چینی، چهره‏بینی... چینی و هندی، گسترش خرافات و اوهام، خواب دیدن‏های افراد در خصوص ظهور، آخرالزمان مسؤولین نظام، طرح شخصیت «صادق هدایت‏» و چاپ ده‏ها عنوان کتاب در خصوص شخصیت پوچ‏گرا و نهیلیست و ترویج افکار و اندیشه‏های وی را می‏توان همسویی این جریان‏ها و هدایت جریان فرهنگی کاملا سازمان‏دهی شده در راستای به انزوا کشاندن جوانان و جدا کردن آنان از فرهنگ حماسی عاشورا به شمار آورد.
به نظر می‏رسد، مرحله نخست‏حرکت‏برخی از مسؤولان و متولیان فرهنگی، که با هدف اشباع جامعه و جوانان با مفاهیم سیاسی کاری و در راستای بدبین کردن مردم از عالم سیاست‏بوده است; به پایان رسیده است.
دل‏زدگی برخی از مردم از عالم سیاست تحت عنوان «توسعه سیاسی‏» موجب عدم شرکت فعال مردم در انتخابات شوراها، مجلس و ریاست جمهوری نسبت‏به دوره‏های قبل، نشان از پیروزی و اراده پنهان برخی دارد که امروز برآنند در مرحله دوم خلا سیاسی، برخی از جوانان را با تفکر و اندیشه‏های غیرشیعی و انزواگرایانه پرکنند. از این‏رو، این اراده پنهان از همه ابزارهای سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی در راستای حذف فرهنگ عاشورایی همچنان گام برمی دارد; فرهنگی که تحریف و تخریب آن حاکمیت‏بیگانگان را به دنبال خواهد داشت.
پی‏نوشت‏ها:
1. منظور مهدی هاشمی معدوم است.
2. بن بست، مهدی هاشمی و ریشه‏های انحراف، ج 1، ص 98
3. سعید حجاریان، فرهنگ عاشورا، روزنامه آفتاب امروز 24/1/79 به نقل از بازتاب اندیشه (1و2)، ص 97
4. همان، ص 97و98

انقلاب عاشورایی و تحریف‏گران (2)


پدیدآورنده:حسن ابراهیم‏زاده،
،
بی‏شک حمله آشکارا به «عمود خیمه‏» انقلاب، حمله‏ای از پیش شکست‏خورده به نظر می‏رسید; چرا که عرق دینی و فطرت الهی مردم، این جرات را به عوامل داخلی استکبار نمی‏داد تا «حاکمیت قانون خدا» را مستقیما زیر سؤال برند. اما این جریان با ظرافتی خاص به تحریف و تبدیل «بینش توحیدی‏» پرداخته و عمود خیمه انقلاب را از زاویه‏ای بس مرموزانه و ریاکارانه نشانه رفته است. پایین کشاندن «قانون خدا» تا حد قوانینی که از سوی مردم تدوین می‏شود از یک سو، بالا بردن «رای مردم‏» تا مرز «رای انبیا، ائمه و دین‏» از سوی دیگر، از شگردهای این جریان در حمله به عمود خیمه انقلاب به شمار می‏رود.
تبلیغ و ترویج این مبنای فکری، که خداوند سرنوشت چگونه زیستن و چگونه بودن را بر عهده خود نهاده، نه تنها «فلسفه بعثت‏» پیامبران الهی و ضرورت وجود «ائمه اطهار» را به زیر سؤال می‏برد بلکه رابطه انسان و خدا را منقطع می‏نمود و راه را برای نفوذ موریانه‏ها در «عمود خیمه‏» انقلاب هموار می‏ساخت.
در کنار این زمینه سازی زیرکانه برای حمله به عمود خیمه انقلاب، این جریان در راستای حذف «ادبیات عاشورایی‏» انقلاب، حرکت‏هایی را آغاز کرد که مورد توجه و حمایت عناصر بیرونی و داخلی قرار گرفت.
پیش‏تر گفته شد که پیروزی انقلاب مبدا تاریخی را از "تخت جمشید" به "کربلا" تغییر داد.
پیروزی انقلاب آموزه‏های متکبرانه و شاهانه «ایوان کوروش‏» را به موزه تاریخ سپرد و «خیمه‏گاه حسین بن علی‏علیه السلام‏» را سرچشمه همه آموزه‏ها و ارزش‏های الهی قرار داد. جریان نوظهور در راستای تغییر مجدد این تاریخ، با حرکتی کاملا مرتجعانه در گام نخست، درصدد زنده کردن و مطلق کردن «ایرانیت‏» در برابر «اسلامیت‏» برآمد. این جریان گرچه به نام امام و انقلاب در آغاز ایرانیت را مرادف اسلامیت‏به تفسیر می‏نشست و در شعارهای خود بین این دو تضاد و تقابلی را به تصویر نمی‏کشید، اما در عمل تقابل آموزه‏های «خیمه‏گاه حسین‏» و «ایوان کوروش‏» در مطبوعات از بینش و نگرش شاهانه در لفافه حمایت از مردم جانب‏داری کرد.
این امر زمانی به منصه ظهور رسید که این جریان در تحلیل واژه «جمهوری اسلامی‏»، «جمهوریت‏» را از «اسلامیت‏» جدا و جانب کسانی را گرفت که زیر نام «جمهوریت‏» هوای براندازی «اسلامیت‏» را در سر می‏پروراند.
این جریان، با نادیده گرفتن هشدارهای حضرت امام‏قدس سره که در آن اساس تمام بدبختی‏های جهان اسلام را ناشی از ملی‏گرایی می‏دانستند، با محوریت قرار دادن ایرانیت در شعارهای تبلیغی و تاسیس "احزاب" هوادار نه تنها کوس رسوایی خود را در شعار حمایت از آرمان‏های امام به صدا درآورد، بلکه زمینه را برای طرح اندیشه نویسندگان و آثار کسانی در جامعه مهیا ساخت که روزی با رضاخان به مشهد مسافرت کرده و بر سر قبر فردوسی، احیای دوباره «ایرانیت‏» را به عنوان مبدا تاریخی نظام ستم‏شاهی رقم زدند.
دست این جریان درتغییر مبدا تاریخی انقلاب و بازگشت‏به عصر رضاخانی زمانی رو شد که آشکارا بر آن بودند تا سال تحویل را در تخت جمشید جشن گرفته و پیام سال جدید را از کنار «ایوان کوروش‏» به مردم ایران تبریک گویند. در این سال، رهبر انقلاب با حرکتی بسیار خردمندانه و معنادار با حضور در شلمچه و بر مزار شهدای عاشورایی بار دیگر به مردم محوریت مبدا تاریخی انقلاب را «کربلا» و سرچشمه همه ارزش‏ها را «خیمه‏گاه حسین‏علیه السلام‏» به تصویر کشیدند.
رهبر فرزانه انقلاب در این سال و پس از زیارت «مشهد عاشورایی شهیدان انقلاب در شلمچه‏» با حضور در «مشهد الرضا» در بین مردم با تاکید بر این نکته که «تخت جمشید» تنها یک بنای تاریخی است مرز بین «مبدا تاریخی‏» با «بنای تاریخی‏» را از یکدیگر متمایز ساختند.
مدافعان این جریان که در هشت‏سال دفاع مقدس و زمانی که عاشوراییان با تمام هستی خود از مرزهای ایران به دفاع می‏نشستند، در کنار شومینه‏ها لم داده و تنها به بحث‏های روشنفکرانه مشغول بودند، امروز دم از «ایرانیتی‏» می‏زنند که برای دفاع از آن، کوچک‏ترین هزینه‏ای از مال و جان نپرداخته‏اند!
بی‏شک هدف این جریان از طرح ایرانیت را حتی نمی‏توان دلسوزی برای ایران دانست; چرا که مدافعان واقعی «ایران‏»، «عاشوراییان‏» و «ادبیات عاشورایی‏»اند، در حالی که آنان در حذف این "ادبیات" و در پی "تغییر مبدا تاریخی انقلاب"اند.
ب. تحلیلی مادی‏گرایانه از شهادت
ارائه تحلیلی تعقلی از «شهادت‏» و سنجش مقام شهادت با دست‏آوردهای مادی، از دیگر حرکت‏های این جریان در راستای زدودن فرهنگ شهادت و حذف ادبیات عاشورایی در جامعه شیعی است.
ریشه این نگرش به ارائه تحلیلی از سوی نویسنده‏ای در پیش از انقلاب باز می‏گردد که پس از انکار علم غیب امام حسین‏علیه السلام در سفری که به شهادت وی می‏انجامید با نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» به دنبال نتایج مادی و ملموس شهادت امام حسین‏علیه السلام برآمد; نگرشی که از سوی برخی جریان‏های التقاطی مورد پذیرش واقع شد و محملی برای سوء استفاده دستگاه ستم‏شاهی برای مبارزه با نهضت روحانیت و نظام روحانیت در پیش از انقلاب شد.
با پیروزی انقلاب و رویکرد مردم به بینش «تکلیف‏مدارانه‏» حضرت امام و «ادبیات عاشورایی‏» این تفکر در صحنه عمل منسوخ گردید.
در چند سال اخیر و با ظهور جریانی خاص در حوزه سیاست و فرهنگ و همخوانی نگرش‏های این جریان با دیدگاه‏های تعقل‏گرایانه نویسنده مزبور زمینه‏ای مساعد برای حذف ادبیات عاشورایی انقلاب آغاز شد.
این جریان با تاسی و تاثیرپذیری از سوی این نویسندگان و اجازه مجدد به چاپ کتاب‏ها و نگرش‏های وی در تیراژ بسیار بالا، با همان نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» به نقد حرکت‏شهدا و مقایسه خون شهدا در برابر دستاوردهای جنگ تحمیلی پرداخت و درصدد دلسرد کردن خانواده‏های شهدا، جانبازان و رزمندگان هشت‏سال دفاع مقدس برآمد و بار دیگر به نام تثبیت انقلاب، تفکر «تکلیف مدارانه‏» امام و شهدا را زیر سؤال برد.
امام راحل‏قدس سره که حذف بینش تکلیف‏مدارانه را خطری عظیم برای انقلاب و ادبیات عاشورایی آن می‏دیدند، در پیام قبول قطعنامه 598 در تاریخ 29/4/67 تنزل دادن مقام شهادت تا مرز سنجش این واژه مقدس با معیارهای خاکی را القای اذناب امریکا دانستند و فرمودند:
«اذناب آمریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا مساله‏ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه‏های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام، تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی این‏ها خیالات باطل ملی‏گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آن است.
ملی‏گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین‏الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می‏گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم، ما بر سر شهر و مملکت‏با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم "لا اله الاالله" را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی‏ام ! و ای نیروهای مردمی! هرگز از دست دادن موضعی را با تاثر و گرفتن مکانی را، با غرور و شادی بیان نکنید که این‏ها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت.
پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا، اسرا، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده‏اند کم نشده است. فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم و ائمه اطهارند پیروزی و شکست‏بر آنان فرقی ندارد. امروز، روز هدایت نسل‏های آینده است، کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است.
امروز روزی است که خدا این‏گونه خواسته است و دیروز خدا آن‏گونه خواسته بود و فردا ان‏شاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست‏خدا هرچه هست ما در مقابل آن خاضع‏ایم و ما تابع امر خداییم و به همین دلیل، طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی‏رویم.» (1)
نگرانی امام از جریانی بود که با نگرش مادی خود «مقام شهادت‏» را با دستاوردهای ظاهری جنگ مقایسه کند هرچند که این مقایسه و این سنجش به نفع شهدا تمام شود. امام در این پیام که پایان دوره جنگ نیز بود با تاکید بر این نکته که «این‏ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‏خبرند» مرز بین نگرش «تکلیف‏مدارانه‏» خود و شهدا را از مرز نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» جریان‏های خاص جدا کرده، فرمودند:
«من در این‏جا از همه فرزندان عزیزم در جبهه‏های آتش و خون، که از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نموده‏اند، تشکر و قدردانی می‏کنم و همه ملت ایران را به هشیاری و صبر و مقاومت دعوت می‏کنم. در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خون‏ها و شهادت‏ها و ایثارها چه شد!! این‏ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‏خبرند و نمی‏دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است، حوادث زمان به جاودانگی و بقاء و جایگاه رفیع آن لطمه‏ای وارد نمی‏سازد و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جست‏وجو نماییم.» (2)
متاسفانه هنوز شش ماه از هشدار حضرت امام‏قدس سره نسبت‏به عدم ارائه تحلیل مادی نسبت‏به شهادت و نسنجیدن مقام شهدا با دستاوردهای خاکی نگذشته بود که برخی (3) ضمن انحصاری خواندن صدا و سیما، و درخواست‏برای بازگشت فراریان و تغییر در مدیریت کشور و آزادی اندیشه نخست‏به مقایسه مقام شهادت با دستاوردهای جنگ دست زدند و با بیان این مطلب که در جنگ جوان‏های بسیاری از دست داده و در مقابل به پیروزی نرسیدیم تفاوت نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» خود را با نگرش «تکلیف‏مدارانه‏» امام به منصه ظهور رساندند.
امام راحل که هنوز تلخی کاسه زهر پذیرش قطعنامه را در کام داشتند و می‏دیدند که رابطه‏ای تنگاتنگ بین بازگشت لیبرال‏ها، تغییر در مدیریت کشور، آزادی اندیشه از یک طرف، و سنجش و تفسیر مادی‏گرایانه از شهادت و ادبیات عاشورایی از سوی دیگر وجود دارد. در تاریخ 3/12/1367 با دلی شکسته از ارائه چنین تحلیلی رسما از همه خانواده شهدا پوزش خواسته و بار دیگر بر نگرش «تکلیف مدارانه‏» خود و شهدا در جنگ اشاره کردند و فرمودند:
«من در این‏جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‏های غلط این روزها رسما معذرت می‏خواهم و از خداوند می‏خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. من در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستم، راستی مگر فراموش کرده‏ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‏ایم و نتیجه فرع آن بوده است.» (4)
امام راحل پس از دفاع از «سنگر» ادبیات عاشورایی به دفاع از مؤلفه‏هایی پرداختند که در سرلوحه برنامه‏های خود قرار داده بودند. امام در ادامه پاسخ به تحلیل‏های ناروا و تحلیل‏گرایان مادی‏نگر فرمودند:
«امروز هیچ تاسفی نمی‏خوریم که آنان در کنار ما نیستند، چرا که از اول هم نبوده‏اند، انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه‏ها و لیبرال‏ها می‏خوریم آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرش همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از اصول که چرا «مرگ بر آمریکا» گفتید؟ چرا جنگ کردید؟ چرا نسبت‏به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می‏کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده‏اید؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده‏اید؟ و صدها چرای دیگر.» (5)
چگونگی طرح آن شبهات و پاسخ امام راحل‏قدس سره که به مراتب دردناک‏تر از سخنان وی در خصوص پذیرش قطعنامه است، به خوبی رابطه نزدیکی با بازگشت لیبرال‏ها، حذف شعار مرگ بر آمریکا، زیر سؤال رفتن اجرای حدود الهی، زیر سؤال رفتن تسخیر لانه جاسوسی، تغییر مدیریت کشور با مقوله شهادت و حذف ادبیات عاشورایی از انقلاب اسلامی دارد.
از این‏رو، جریانی که امروز درصدد عملی ساختن شعارهایی است که امام به صراحت در مقابل آنان موضع‏گیری کرد، بر آن است تا با کشاندن مقوله شهادت و شهادت‏طلبی به دایره تفسیر مادی و سنجش این مفهوم با معادلات خاکی، با فروپاشی این خاکریز راه را برای عملی کردن شعارهای خاص هموار سازد; چرا که «موجودیت‏» هر یک به منزله نفی «موجودیت‏» دیگری است.
ادامه دارد...
پی‏نوشت‏ها
1و2. صحیفه نور، ج 20، ص 236 / ص 239
3. منتظری، 22/11/67
4و5. سخنان امام راحل، 3/12/1367، ر. ک.به: صحیفه نور، ج 21