منابع مقاله:
فصلنامه حکومت اسلامی ، شماره 27، ؛
در گفت و گو با آیتالله هاشمی رفسنجانی
اشاره دو باره
پرداختن به عاشورا از منظر اندیشه و رفتار سیاسی که وجه غالب و خاستگاه اصلی این نهضتبزرگ دینی است، مباحث و پرسشهای بسیاری را پیش روی میگذارد; بخش اصلی این مباحث مربوط به ماهیتحرکتسیدالشهدا (ع)، اهداف و علل و سیر تاریخی وقوع آن است، اما بخش قابل توجهی از پرسشها و موضوعات آن، به دستاوردها و پیامدهای این حرکت تاریخی و تاثیری که در جامعه آن روز گذاشت و نقشی که در تحولات اجتماعی سیاسی و فرهنگی پس از خود، در طی قرون بعدی ایفا کرد، اختصاص دارد . ادامه این نقشآفرینی و تاثیری که فرهنگ عاشورا و منطق حسینی در جوامع اسلامی بویژه جوامع شیعی دارد نیز در همین راستا ارزیابی میگردد .
گفت و گوی مبسوط با صاحب نظری پرتجربه که دهها سال، جریان عاشورا و حرکتسیاسی سیدالشهدا (ع) در متن مطالعات و بررسیهای علمی و تاریخی وی بوده است و به ویژه در سالهای مبارزه سیاسی و پس از پیروزی، در دوران دفاع مقدس، الگوی عملی سلوک سیاسی و دینی وی قرار داشته، فرصت مغتنمی است که میتوان طی آن بخشی از پرسشها و مباحث مورد نظر در هر دو محور را از نگاه پردقت ایشان پی گرفت . استقبال آیت الله هاشمی رفسنجانی، ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام، از طرح سؤالات و پیگیری آن، این فرصت را به دست داد که به بخش دوم پرسشهای مورد نظر نیز بپردازیم . بخش نخست گفت و گو به بعد فکری و ماهیت قیام عاشورا و اهداف حرکت اختصاص داشت که در دفتر نخست ویژهنامه آوردیم . اینک در بخش دوم گفت و گو، به تناسب محور اصلی دفتر سوم ویژهنامه، نقش تاریخی عاشورا را در حفظ مکتب و تحولات سیاسی اجتماعی پس از آن، از جمله رخداد مبارک انقلاب اسلامی ایران و نقش عاشورا در شرایط کنونی و رسالتی که در بهره جستن صحیح از آن بر دوش ما میباشد، از نگاه ایشان پی میگیریم . در این بخش گفت و گو نیز حجج اسلام آقایان مهدی پورحسین، حسین جوان آراسته، احمد حیدری و سیدضیاء مرتضوی شرکت داشتهاند .
از محضر آیتالله هاشمی رفسنجانی به خاطر فرصت دوبارهای که در اختیار مجله گذاشتند، سپاسگزاری میکنیم .
از حضرتعالی به خاطر اینکه فرصت دوبارهای را به ما دادید تا پرسشهای مورد نظر، متناسب با دفتر سوم ویژهنامه را مطرح کنیم، صمیمانه سپاسگزاری میکنیم . پرسشهای این قسمت در باره سه محور اصلی شکل گرفته است: الف: نقش و تاثیر عاشورا در حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه در قرون گذشته، دوران مبارزه برای انقلاب اسلامی و دوران جنگ تحمیلی; ب: جایگاه و نقش کنونی عاشورا; ج: جایگاه و تاثیر عاشورا در آینده جامعه و انقلاب و تحولات اجتماعی . و اما سؤال اول: در باب تاثیری که عاشورا در تحولات سیاسی، اجتماعی بعد از خود گذاشته، بارها صحبتشده و نوعا مثالهایی که بیان میشود منحصر به قیام توابین میشود و یا با توسعه شامل قیام مختار هم میگردد، یعنی به همان سالهای محدود بعد از عاشورا . در حالی که قیام حضرت ابیعبدالله الحسین (ع) حرکتی مستمر ایجاد کرد و تا الآن هم در تحولات اجتماعی، سیاسی و حتی فرهنگی مؤثر است . اگر سیر تاریخی تشیع را نگاه کنیم، تردیدی وجود ندارد که نقشآفرینی عاشورا به وضوح خود را در حفظ و توسعه آن نشان داده است . نگاه کلی حضرتعالی به این بعد از حرکتسیدالشهدا (ع) مخصوصا در قرون بعدی و قبل از انقلاب اسلامی و دوران مبارزه چیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم
طبیعتا ما تاثیر قیام سیدالشهدا (ع) را در زمان خود حادثه و بعد از آن دوران نزدیک به حادثه، خیلی بحث میکنیم، و در تواریخ هم هست و ملاحظات سطحی تاریخ هم برای مردم گفته میشود و کم هم نیست، اینطور هم نیست که مبتکر آن باشیم .
فکر میکنم تاریخ در اعماق خود، این مسائل را نوشته است . اگر حوصله این برنامه شما بوده که یک تحقیق جامعی کرده باشید، ببینید در آن زمان، اگر بر فرض امامحسین (ع) قیام نکرده بودند، به صورت طبیعی جهان اسلام چگونه بود؟ کار مفیدی است . اسلام در آن زمان پیشرفت جغرافیایی وسیعی داشت . از غرب به اقیانوس اطلس، از این طرف به آسیای میانه، در شمال هم پیشرفتخوبی کرده بود و با این وسعت، تحتسلطه خاندان بنیامیه بود و آنها هم ثابت کرده بودند که حساسیت ایدئولوژیکی و اسلامی ندارند . یک گروه خاصی بودند، کم کم هم بدتر شده بودند و حقیقتا هم به هر قیمت دنبال حکومتبودند . تعهدی به اسلام نداشتند و اساسا خیلی از آنها ضدیت داشتند، و در صدد انتقامگیری بودند .
در آن زمان تحقیقا همه شخصیتهای اسلامی و اصحابی که زمان پیغمبر بودند، تسلیم شدند . مقاومت در سطح دو سه نفر خلاصه میشد که بیعت نمیکنند . آنها هم از آن اصالت و ریشهای که امامحسین (ع) داشتند، برخوردار نبودند . آن عمق لازم برای شخصیتی که میخواهد چنین کار بزرگی را بکند، آنها نداشتند، علم، سوابق، افتخارات زندگی، در آنها نبود . گرچه پسر عمر و پسر زبیر، شخصیتهای بزرگی بودند، ولی با امامحسین (ع) خیلی تفاوت داشتند .
اگر بنا بود که امام نسبتبه آنچه اتفاق میافتاد، حساسیت نشان ندهد و بگذارد جامعه سیر طبیعی مادی خود را طی کند، به نظر میرسد که بدون تردید همان تعبیراتی که در کلمات امامحسین (ع) است، تحقق مییافت، یعنی کاملا اسلام مندرس میشد یا به کلی یک چیز دیگری در میآمد .
این حرکت امامحسین (ع) حداقل دستاوردش این بود که متفکران و اهل نظر را وادار به تفکر کرد که چرا قضیهای به این مهمی اتفاق افتاد؟ طراحی واقعه نیز تامل برانگیز بود زیرا فقط شهادت چند شخصیتبزرگ نبود! زیرا حادثه شهادت و جنگ، در آن زمان خود به خود خیلی تکاندهنده نبود، به خاطر اینکه جنگهای قبیلهای، فردی و اجتماعی اتفاق میافتاد و تمام میشد . اما با آن طراحی که امام انجام داد و با ضمیمه شدن قسمتبعدی که اسارت فرزندان پیغمبر بود، تامل برانگیزی واقعه فوق العاده گشت . اساس اهلبیت و نقطه تمرکز خاندان پیغمبر در آن زمان، حسین بن علی و خانوادهاش بودند . شهادت و اسارت آنان با آن کیفیت و عواطفی که ضمن اسارت و شهادتشان اتفاق افتاد; با آن طراحی خاص - حالا چه طراحی را غیبی بدانیم و چه تدبیر سیاسی امامحسین (ع) - حقیقتا یک مایه تفکر و تنبهی برای سراسر دنیای اسلام بود و مثل بمب منفجر شد .
فکر میکنم مهمترین نقطهای که میتوان روی آن تکیه کرد این است که امامحسین (ع) با این اقدام طراحی شده خود، مسیر تاریخ را عوض کردند . اگر تنبهات تاریخی و اظهار نظرهایی که شخصیتها و مسلمانهای آن زمان و سالهای بعد کردهاند و برداشت آنها نسبتبه حادثه عاشورا و شخص امام حسین و یزید و خاندان بنیامیه و دیگران را جمع کنیم، اینها خیلی دلالت دارند که امام مسیر تاریخ را حداقل در حد توجه، هشدار و بیدارباش عوض کردند و بعد آن حوادث معروف اتفاق افتاد و از خود کربلا از اردوگاه عمر سعد در عصر عاشورا شروع شد و در کوفه شدیدتر شد . در دورانی که اسرا در کوفه بودند، حوادثی که در جلسات رسمی و یا در میدانها اتفاق افتاد، زیر چشم ماموران بنیامیه بود . اینها همه نشانههای خوبی است . بعد مسیر کاروان، آنجایی که آنان را شناختند، تاثیر فراوانی گذاشت . در شام که از بستهترین نقاط تفکر بود - چرا که بنیامیه و معاویه خیلی با زیرکی و تبلیغات خاص خود، آنجا را بسته بودند، تعصبات هم بود زیرا شامیها با بودن معاویه یک سلطنتی درست کرده بودند و محوریت دنیای اسلام را در بعد سیاسی برای خود بهدست آورده بودند; همین حالا هم شما میتوانید اهمیت آن را ببینید - در آن محیط، اسرا در مدتی که در این شهر بودند، آنجا را عوض کردند . بعد از آن هم معلوم است که از آن زمان به بعد، همیشه کزیتحکومتبنیامیه در حال دفاع بود . حقیقتا انسان میبیند و میفهمد که حالت دفاعی به خود گرفته بودند تا اشکالات را جواب دهند . در بحثها و جدلها با مخالفانشان وقتی به مسئله عاشورا میرسیدند، کم میآوردند و نمیتوانستند جواب بدهند، میخواستند مسؤولیت آن واقعه را از خودشان دور بکنند . بدترین نقطهای که آنها را در مباحثه و مذاکره میتوانست وادار به عقبنشینی بکند همین ظلمی بود که به امامحسین (ع) و به خصوص بچههای امامحسین (ع) کردند . و از آن به بعد، حوادثی که شما اشاره کردید، رخ داد، مثل اقدام سریع توابین، یعنی همانهایی که حقش بود وقتی امامحسین (ع) به عراق آمد اقدام میکردند، ولی تاخیر کردند و تاخیرشان مایه حسرت شد و خودشان را گناهکار تشخیص دادند و حقا گناهکار بودند و برای جبران آن و نجات خود از ملامت و سرزنش وجدان، شجاعانه وارد میدان شدند، در حقیقت آن اقدامی که آنها کردند یک نوع عملیات استشهادی بود، که اگر همین استشهادی را زمانی که امامحسین (ع) زنده بود انجام میدادند، مؤثرتر بود و جواب میداد .
آیا منشا این عمل استشهادی حرکت امامحسین (ع) استیا اینکه چون احساس تقصیر و کوتاهی کردند، خواستند آن را جبران بکنند، یعنی آیا میتوانیم قیام توابین را جزء آثار عاشورا ذکر کنیم؟
آری میتوانیم . حرکت امامحسین (ع) یک حجتی برای آنها شد که تا حالا هم ادامه دارد، تردیدهایی که بعضی داشتند، تهلکه و امثال آن که شبهه میشد، با اقدام امام، حجتبر آنان تمام شد که باید این کار را میکردند . ممکن است این حجت، قبلا هم برای آنها تمام بود و کوتاهی میکردند، ولی بعد از واقعه کربلا، حجتی عمومی شد .
بعد قیام مختار پیش آمد که نقطه تمرکز تبلیغاتی و استدلالی و قدرت پیشرفتش را از همین حادثه میگیرد . هر کس را که میخواهد از سر راه خودش بردارد، اتهام شرکت در جنگ علیه امام (ع) را متوجه او میکند که غالبا هم تهمت واقعی داشتند و با آنها برخورد میکند و کسی هم در مقابل این برخوردها، نمیایستد و مقاومت نمیکند . بنابراین امامحسین (ع) جامعه را حسابی تکان داده بود و زمینه سازی کرده بود .
کمی که جلو میآیید و به زمان قیام عباسیها میرسید، همه قبول دارند که مایه قیام عباسیها علویها بودند، نقطه جدی تبلیغات و حلقه مؤثر جریان ضد اموی، عمدتا بر بیان ظلم اموی بود و بهترین مثل آنها، کربلا بود . بالاخره عباسیها با شیطنت تلاش نموده و نقش امویها در ظلم به اهلبیت و کشتن امام حسین را تبلیغ کردند ولی خودشان هم به سمت همان شیوه امویها رفتند و از همان قماش گشتند، منتها یک مقداری خفیفتر . بنیامیه همیشه نسبتبه علویها تندتر بودند . عباسیها هم جزء مدعیان بودند; از اشراف قدیمی بودند که دنبال حکومت در جزیره بودند و قطعا در مکه و آنجاها ریاست داشتند . به هر حال آنها از این حربه استفاده کردند .
- البته در این جا، نمیتوان به همه آنچه که در طول تاریخ اتفاق افتاد، پرداخت و لازم است در یک فرصتبیشتر به همه این موارد پرداخت . -
تا اینکه به زمان متوکل میرسیم . اقداماتی که متوکل علیه قبر امامحسین (ع) میکند، نشان میدهد آنجا یک نقطه مبارزه پروری شده بود و برای هر کسی الهامبخش بوده است . او میخواسته این نقطه الهامبخش فراموش شود و مردم دیگر به فکر امامحسین (ع) نباشند . گرچه قبر و مزار اینها، خود مهمترین نقطه از نظر جغرافیایی بوده که مردم میآمدند و اجتماع میکردند، کنار کوفه بود و موقعیتخاصی هم داشت، ولی اصل مسئله این بود که میخواستند مرکزیت عاشورا را از تاریخ بیرون ببرند . من یک وقتی در قیام علویین مطالعه میکردم، دیدم کمتر قیامی هست که از نورانیت کربلا به نحوی استفاده نکرده باشد، بعضیها خیلی صریح و محوری و بعضیها به عنوان چاشنی کار متناسب با محیط انقلابشان استفاده میکردند .
جلوتر میآییم تا میرسیم به صفویها . در کتابی که پیش از انقلاب خواندم در مورد حکومت صفویها یک بحثخوبی را شروع کرده بود که یک بحث مبنایی برای شما راجع به ایران است تا در بحثهایتان استفاده بکنید، اینکه حکومت صفویها معلول حضور نفوذ اهلبیت (ع) در ایران استیا بر عکس، یعنی صفویها آمدند و اهلبیت را در ایران تقویت کردند، واقعا دو نظر است . بعضیها میگویند صفویها آمدند این را ماندگار و عمومی کردند، بعضیها میگویند چنین زمینهای از قبل وجود داشت . به اضافه اینکه اینها در مقابل عثمانیهای متعصب سنی بودند و اختلاف ایران و عثمانی بود و اینها از این موقعیت روحی مردم استفاده کردند که بتوانند مردم را در مقابل عثمانی جمع بکنند .
من در ادلهای که آن موقع مطالعه میکردم، به این نتیجه رسیدم که این نظر دوم درست است . قبل از صفویان گرچه حکومت، حکومتشیعی نبود ولی به طور واقعی که انسان میبیند، عاشورا محوریت داشته و در خیلی از جاهای ایران بوده است و صفویها دیدند چیزی بهتر از این نیست . البته خودشان هم دوستدار اهلبیتبودند، نه اینکه به خاطر مصالح سیاسی آن را اظهار کنند; ولی کشف کردند و روی آن ایستادند، لذا این عشق ماندگار شد و هیچکس نتوانست آن را از بین ببرد . در دوره قاجار هم قویتشد و بعدا هم همینطور تا به حال مانده است . به اطراف هم که بروید همچون بحرین که تشیع هنوز هم آنجا هست، آنجا را نیز که میخوانید، میبینید که مسئله امامحسین (ع) و عاشورا باعث تثبیت این موقعیتشد . درعراق کمی که از کربلا دور میشوید و به طرف شمال و مناطق سنینشین میروید که عثمانیها آن موقع حاکمیت داشتند، آنان نیز در آنجا هیچ وقت نتوانستند مساله امام حسین و محبت او را پاک کنند . همچنین نجف و حله که مرکز تشیع شد و بعد هم مرکز علوم اسلامی شد، تمام اینها را، انسان وقتی نگاه میکند، میبیند که در تاریخ همیشه مثل یک جویباری که جریان دارد و از اطراف این رودخانه استفاده میشود، بهره میگیرند، آباد میشوند، تمدن خلق میکنند . یا مانند رگ اصلی در بدن انسان که همه چیز را مشروب میکند، یک چنین حالتی برای جریان عاشورا در تاریخ میتوانید، ببینید .
یعنی میتوانیم بگوییم که هویت تاریخی تشیع و ماندگاری آن درتاریخ ربط تمام و کامل به امامحسین (ع) دارد که اگر نبود، معلوم نبود از تشیع به این شکل فعلیاش چیزی میماند؟
من نمیتوانم بگویم که اگر عاشورا نبود، شیعه هم نبود . ولی اگر با دید محققانه نگاه بکنید، میبینید الآن اهلبیت در خیلی جاها نفوذ دارد . به مصر نگاه بکنید، میبینید مصریها با محوریت راسالحسین و چیزهایی از این قبیل که بسیار برایشان تقدس دارد به اهلبیت ابراز علاقه میکنند; یا در کشور مغرب، تونس، الجزایر و هر جا ما رفتیم، میبینیم از حضور تفکر عاشورایی و مظلومیت اهلبیت (ع) و دفاع از قرآن بر این محور آثار قابل توجهی شکل گرفته است .
اگر کسی بگوید که استفاده از قیام امامحسین (ع) در بعد تشکیل حکومت را کسانی مثل عباسیان کردند، چه باید گفت؟ چطور شیعیان نتوانستند در جهت تشکیل حکومت از این قیام بهره ببرند تا به اهداف وسیعترشان برسند و فرصتها را از دست دادند؟ آیا طبق صحبتی که حضرتعالی فرمودید همین مقدار استفاده کفایت میکند؟ آیا شیعیان کوتاهی کردند یا ظرفیتشیعیان برای استفاده از قیام امامحسین (ع) بیشتر از این نبود؟
این یک سؤال مهمی است، من در خصوص این سؤال کار نکردهام ولی حالا آنچه که از ذهنیتهای خودم میتوانم داشته باشم را بیان میکنم .
در زمان ائمه (ع)، رهبری و هدایت این وضع را خود آنان برعهده داشتند و ما نمیتوانیم نتیجه بگیریم و قضاوت تاریخی بکنیم . دورهای که شما میگویید حدود 200 سال آن را ائمه (ع) بودند و اگر بنا بود کسی کاری کند خود آنان بودند . حتی در زمان امام صادق (ع) وقتی که فرصتی پیدا شد و یکی از رهبران انقلاب علیه امویان به امام صادق (ع) رو آورد، امام نپذیرفتند .
این یک بحث اساسی میخواهد و من چند کلمهای عرض میکنم، اگر شما این بحث را در این نشریه ندارید، جای آن خالی است .
چرا اینطوری شد و ائمه اقدامی نکردند، مخصوصا امام رضا (ع) که موقعیت ممتازی برای آن حضرت به وجود آمده بود . قضاوت کردن سخت است، با آن اصرارهای مامون و شرایطی که به وجود آورده بود و نفوذ امام رضا (ع) در خراسان و مشکلاتی که مامون با بغداد داشت . امام رضا (ع) که طرفداران مردمی قوی داشتند .
به نظرم میرسد که پس از امامحسین (ع) این اصل برای ائمه ما مسلم بوده که شرایط به هر دلیل شرایطی نیست که حکومت ناب اسلامی مورد نظر اهلبیت تشکیل شود . و ما از امامان هیچ حرکتی جدی برای گرفتن حکومت که واقعا دنبال این باشند که خودشان بخواهند حکومت را قبضه کنند، نمیبینیم . البته در تبیین حقانیتخودشان میبینیم حرکت میکنند، حرف میزنند، محاجه میکنند، دوستانشان هم احتجاجات زیادی دارند و بحث میکنند، نمایندگانشان در سراسر جهان اسلام بودند، پول میگرفتند، شؤون ولایت را اجرا میکردند، مظلومیت و سلب حقشان را مطرح میکردند . اسلام را هم تبیین میکردند . ولی به نظر میرسد که عملا به فکر تصاحب حکومت نبودند . حالا اگر شما توانستید، مواردی را پیدا کنید . ما پیش از انقلاب بحثهایی در این زمینه داشتیم و مایل بودیم ثابت کنیم که امامان دنبال تشکیل حکومتی بودهاند . دیدیم کارهایی بوده است، در سر و خفا یک چیز دیگری بود و آشکارا چیز دیگری . تقیه میکردند، گروههای مسلح را تقویت میکردند اما خودشان در صدد تشکیل حکومت نبودند و ما نمیخواستیم این را بپذیریم .
حضرتعالی مستحضر هستید، برخی روایات نشان میدهد که برخی ائمه (ع) از این نظر تحت فشار بودند مانند امام صادق (ع) که از ناحیه برخی از شیعیان مورد سؤال بود که چرا دستبه شمشیر نمیبرید و چرا اقدام نمیکنید؟ از موضعگیری امام (ع) بر میآید که آنان واقعا شرایط را مساعد نمیدیدند و همین کسانی که ادعا میکردند ما در رکاب شما هستیم، ایستادگی نمیکردند . نمونههای زیادی وجود دارد که یک نمونه آن جریان سدیر صیرفی است که به نقل مرحوم کلینی، یک وقت آمد خدمتحضرت صادق (ع) - حتما جوانی انقلابی بوده است ولی توجه به موقعیت نداشت . - به امام اعتراض کرد که چرا در خانه نشستهاید؟ اگر جد شما امیرالمؤمنین (ع) این مقدار که شما نیرو و شیعه و یار دارید، نیرو داشت، قبیله تیم و قبیله عدی، در حکومتش طمع نمیکردند! حضرت سؤال کرد: چند نفر انتظار میرود باشند؟ سدیر گفت: صدهزار نفر . امام (ع) فرمود: صد هزار نفر؟ عرض کرد: نه; دویست هزار نفر! و در مرحله بعد ادعا کرد نصف دنیا طرفدار شماست! معلوم میشود که این شخص، شناخت درستی از وضع موجود نداشته است . حضرت ساکتشدند و بعد با سدیر به مزرعه رفتند . در مسیر در مکانی برای خواندن نماز پیاده شدند . سدیر خودش نقل میکند که پسر بچهای در آنجا گله بزغالهای میچراند، امام (ع) آنجا خواست جواب مرا بدهد، فرمود . اگر به تعداد این رمه یاور داشتم، نشستن در خانه و دست کشیدن از قیام برایم جایز نبود! سدیر میگوید پس از نماز تعداد بزغالهها را شمردم فقط 17 بزغاله بود! این در شرایطی بود که نقل شده امام (ع) چهار هزار نفر شاگرد و راوی داشتند . یعنی کسانی که به هر حال به گونهای، کم یا زیاد، از محضر امام استفاده کردند . بنابراین معلوم میشود که این وضعیت چندان با دوره امام حسین (ع) تفاوت نداشته است چون بالاخره سیدالشهدا (ع) یک تعداد 70 - 80 نفری او را همراهی کرد که تا آخر بایستند ولی این بزرگواران این مقدار هم نیروی کاری نداشتند که تا آخر بایستند . اگر کسی چنین تحلیلی بکند، نظر شما چیست؟
ما باید در این روایات یک قدری کار بکنیم، چرا که بالاخره میبینیم در همان زمان گاهی صدها نفر شهید میشدند، یعنی آدمهایی بودند که مقاومت میکردند و در یک گوشهای شهید میشدند، همزمان جاهای دیگر هم بودند . در زمان خود امامحسین (ع) که اشاره کردید همین مردم بودند، قطعا در حکومت اسلامی، تعداد زیادی آدم حاضر بودند که فداکاری بکنند . ولی مجموعه شرایط را برای پیاده کردن افکار اهلبیت (ع) که بخواهند اسلام واقعی را پیاده بکنند، شاید مساعد نمیدیدند . این یک بحث مستقلی است و در بحث ما نمیگنجد، شما یک سؤال مهمی را مطرح کردید که خود یک مقوله مستقل است .
این سؤال برای این است که معلوم شود چرا این خط بعد از شهادت حضرت دنبال نشد بلکه ظواهر تاریخی نشان میدهد که برخی فرصتها که در ظاهر پیش میآمد، ائمه (ع) امتناع کردند و حاضر نشدند، به میدان مبارزه علنی بیایند; علت آن چیست؟
مهمترین نکتهای که همیشه به ذهنمان میرسد و نمیتوانیم آن را نفی کنیم، این است که بگوییم شرایط عمومی کشور برای پیاده شدن احکام اسلام، آن گونه که اهلبیت تشخیص میدادند، آماده نبود . چون در زمانهای بعدی، مکتب اهل سنتشکل گرفته بود و عامه مردم - تعبیرات روایات به عامه و خاصه از همین نگاه است - تابع آن مکتب بودند و تقلید میکردند، واقعا قبول میکردند و ایمان داشتند به اینکه این مکتب حاکم باشد . اتفاقاتی که در دوران صفویه در ایران میافتد، بعد سیاسی برای آنها مهم بوده است نه ابعاد واقعی اجرای احکام، ولی برای ائمه که این گونه نمیتوانستباشد . آنها میخواستند قرآن را پیاده کنند . من احتمال جدی میدهم که اگر بحث و بررسی بکنیم به این نتیجه برسیم که امامان (ع) ظرفیت جامعه را بیش از این نمیدیدند .
یک نکتهای در سالهای اخیر درباره آیةالله شیخ عبدالکریم حائری در دوره رضا خان گفته میشود که ایشان حرکتی در جهت ضدیتبا اساس حکومت رضاخان، انقلابی نکرد تا حوزه را حفظ کند و نتیجه حفظ حوزه، نیروهایی بود که بعدها انقلاب کردند . اگر کسی بگوید در طول تاریخ ائمه (ع) نیز به خاطر محدودیت توان، و در اقلیتبودن شیعه، بیشترین سعیشان این بود که شیعه را حفظ بکنند و این فرهنگ و جایگاه باقی بماند، نظر شما چیست؟
این نکته هست، ولی اگر با آن حرفی که من گفتم با هم بگوییم، یک معنایی پیدا میکند و الا به تنهایی فایده ندارد . فرض بکنیم صفویها که جنبه حکومتی دارند، گرچه فقط در شعار باعثشد که ایران شیعه بماند، آیا ائمه (ع) هم میتوانستند حکومتی با همین موقعیت تشکیل بدهند . فرض کنید مانند حکومت فاطمیها که بعدا در مصر تشکیل شد ولی آن شیعه خالص نبود و ما هنوز آثار مثبت آن را میبینیم و بهرهمند میشویم از آن زمان اهلبیتبه مصر راه یافتند و باقی هستند . اینکه ائمه (ع) هم میتوانستند چنین حکومتی به وجود بیاورند و مصلحت میدیدند که حکومتی در همین حد از اسلامی بودن تشکیل دهند، این قابل بحث است و به این روشنی نمیتوانیم، جواب دهیم . ولی به صورت کلی اگر میدیدند که [که تشکیل حکومت ناب اسلامی ممکن] نمیشود، یعنی تحمل نمیکنند [و حکومتی مثل حکومت صفوی نیز] یک اسلام واقعی و یک شیعه واقعی نبود; یعنی اگر میخواستند حکومتی مثل صفویها و یا مثل فاطمیها و یا حمدانیان یا ادارسه در آفریقا تشکیل بدهند، اسمش شیعه بود ولی واقعیتش نبود . در حالی که آنان در صدد تشکیل حکومت اسلامی ناب بودند نه حکومتی که اسمش اسلامی باشد ولی در واقع صددرصد اسلامی نباشد .
این بحث همان گونه که اشاره فرمودید جای کار و بررسی دارد ولی آنچه که مسلم است اینکه این روند ادامه پیدا کرد تا به انقلاب مبارک و اسلامی ایران رسید که دستاورد مهمی برای همین نهضتی بوده که در طول تاریخ ادامه داشت . به نظر حضرتعالی نقش عاشورا در این انقلاب در چه حدی بوده است؟ توضیح اینکه این سؤال را ممکن است در دو سطح مطرح کنیم، یکی نقشآفرینی فکری که این نهضت داشته و انقلابیون و مبارزین را به اینجا رسانده که باید در چنین موقعیتی مثل امامحسین (ع) قیام کنند و جلوی استبداد داخلی یا حتی استعمار خارجی بایستند و این حرکت را آغاز بکنند . چون قبل از آن حداقل رکودی بین متفکرین وجود داشت و در این زمینه اقدامی نکردند تا حضرت امام (ره) چنین اقدامی کردند . بنابراین از جهت فکری، این نقشآفرینی را برای عاشورا میبینیم . دیگری در سازماندهی عملی انقلاب نیز مشهود است که نهضت عاشورا، نقش عمدهای داشته است . حضرتعالی به عنوان کسی که در متن این قضایا و جریانات مبارزه بودید و از نزدیک شرکت داشتید، این نقشآفرینی را برای نسلهای فعلی که آن زمان را درک نکردند و این مسائل را نمیدانند و همچنین نسلهای بعدی، چگونه ترسیم میکنید؟
فکر میکنم از چند جهت از مسئله عاشورا و کربلا و امامحسین (ع) استفاده میشد، برای اینکه مبارزه هم جدیتر و هم عمیقتر و هم ماندگارتر بشود . یکی به عنوان یک حجت تا کسی در مسیر مبارزه شک نکند، چون به خاطر امامحسین (ع) جانشان را تقدیم میکردند و بچههایشان را هم به اسارت میدادند .
آن چیزی که در انتظار مبارزین بود بالاخره یا شهادت بود یا اسارت و یا هزینه کردن . امام حسین (ع) به خاطر دین همه این کارها را کرده بودند . ملموسترین شکلش در زندگی ائمه را در کربلا داشتیم . البته از حضرت موسی بن جعفر (ع) هم زندان را داشتیم، آن هم یک حجتبود . این را از لحاظ افکار عمومی میگویم، اما برای صاحب نظران و اهل فتوی، حجتبیش از اینهاست . این امر تاثیر بسیار جدی بر این داشت که انسان با شهامت و با خیال راحت، وارد مبارزه شود و از هر چه که میتواند، مال، جان، بچهها و رفاهش سرمایه گذاری بکند .
نقطه مهم دیگری که در قضیه امام حسین (ع) وجود داشت فضایی بود که عاشورا و کربلا در جامعه درست کرده بود و بالاخره جامعه را یک مقداری حسینی کرده بود . ما در این جامعه میخواستیم کار کنیم . اگر این کار را میخواستیم در جامعه مثلا سنیهای مصر یا شام بکنیم، قدری دشوار بود، مگر اینکه آنها هم یک فضای دینی میداشتند که ما از آن زاویه نگاه میکردیم، اما فضای امامحسین (ع) در جامعه بستر مناسبی برای حرکت جهادی و مبارزاتی خلق کرده بود .
سوم، امکاناتی که عاشورا و محرم خلق کرده بود و هنوز هم خلق میکند و نیز خود مراسم عاشورا، حسینیهها، نذورات و موقوفات، اینها در مسیر مبارزه خیلی مهم است . در جوامع بشری برای کارهای فرهنگیشان از این چیزها خلق میکنند . بالاخره روز استقلال و آزادیشان، روز مرگ قهرمانانشان، از این چیزها درست میکنند و در آن فرصتها بهره میگیرند . حادثه عاشورا یک بهره مداومی را در اختیار تفکر ولایی و تفکر حکومت ولایی گذاشته است . برای اینکه هم از لحاظ مالی و هم از لحاظ زمانی و هم از لحاظ مکانی و هم از لحاظ داشتن مستمع که مردم به طور طبیعی جمع شوند و گوش بدهند، اینطور فرصتی هیچ جا نیست . من الآن جایی را نمیبینم که بخواهم به وضع خودمان تشبیه کنم . کربلا و عاشورا و محرم این فرصت را در اختیار مبارزان شیعی در ایران قرار داده بود . ما واقعا منابع مالی مبارزان را بیشتر از این ناحیه بهدست میآوردیم . همه، به خاطر این بود که این فضا وجود داشت . یک حادثهای که برای ما اتفاق میافتاد و کسی از ما کشته یا اسیر یا متواری و یا تبعید میشد، خیلی خوب و آسان میتوانستیم او را تشبیه کنیم به آن چیزی که در ذهن مردم مقدس است و شبیهسازی بکنیم و از این تقدس که وجود مردم را قبضه کرده برای اثبات حقانیت راه خودمان و جلب احساسات مردممان استفاده بکنیم . اینها خیلی ظرفیتبالایی است . ما چون در آن هستیم، خودمان غافلیم از آنچه که داریم .
آنهایی که در گذشته به فکر بودند که این جریان را منحرف کنند و به طرف مسائل غیرسیاسی ببرند و فقط مسائل عاطفی مردم را از این طریق درست کنند، آنها رندانه عمل میکردند . نقطه مقابلش این بود که این نهضت و عزاداریها را که آنها میخواستند منحرفش بکنند، همان را ما در خدمت انقلاب آورده بودیم و این کار را فقط روحانیت میتوانستبکند که سابقه متولیگری این امور را داشت . مثلا وقتی که سراغ مصیبتخوانیها و نوحهخوانیها، دستجات و عزاداریها میرفتیم دو تیپ میدیدیم; یک تیپ بودند که ما با آن تباین داشتیم و دولت هم بیشتر از آنها حمایت میکرد و آنها را تشویق میکرد که عواطف مردم را با مسائل سطحی جلب بکنند و آتش خواستههای مردم را با آن چیزها خاموش بکنند . یک عدهای هم بودند که میگفتند باید احساسات مردم را در جهت اصلاح جامعه و نظام و کارهای مبنایی جامعه سمت و سو داد .
در آن دوره بهترین پایگاه ما این جلسات بود، حتی جلسات ماه رمضان که مردم برای خود ماه رمضان جمع میشوند نیز بدون امام حسین (ع) هیچ بود . وقتی یک جلسه برپا میشد میبایست روحش را با تبلیغ راه امامحسین (ع) احیا بکنیم . آن عبادت، روزه، ذکر و قرآن همه بود، ولی آنکه به کار ما و جلساتمان بیشتر جهت میداد این روح قیام امامحسین (ع) بود . حالا هم همینطور است و همیشه هم بوده است . عاشورا واقعا چاشنی خیلی مؤثر در جلسات ما بود و هنوز هم هست . خداوند این محبت را قرار داده است .
اگر در این خصوص خاطراتی از دوران مبارزه دارید، خوشحال میشویم بازگو فرمایید .
وقتی مسئله مدرسه فیضیه اتفاق افتاد و ما برای اولین بار با رژیم درگیر شدیم، در آن حادثه که با شهادت امام صادق (ع) و ایام نوروز همزمان بود، طلبه رودباری، آقاسیدیونس از بالای پشتبام مدرسه، آن طرف داخل رودخانه افتاد و بعد از مدتی در رودبار از دنیا رفت . ما این مورد را به عنوان شهید مدرسه فیضیه مطرح کردیم و از کتکها و غارتها، که اولین بار بود اتفاق افتاده بود، استفاده کردیم، یعنی اینها را با شبیهسازی با قیام امامحسین (ع) استفاده میکردیم . مردم برای اینها واقعا گریه میکردند و حسابی اشک میریختند، البته با آن ظرافتهایی که وعاظ داشتند، مثلا شعر میگفتند و مرثیهسرایی میکردند .
این جریان نوروز اتفاق افتاد، شاید 21 فروردین بود که مرا بازداشت کردند . برای ارسال نامههای مکتب تشیع رفته بودم که در خیابان باجک قم مرا دستگیر کرده و به سربازی بردند . جمع دیگری از طلبهها را نیز دستگیر کردند . هر کدام از ما طلبهها را در گردانها تقسیم کردند . وقتی محرم رسید هر یک از ما گردانمان را به یک مسجد تبدیل کرده بودیم، هم حرفهایمان را میزدیم و هم روضه میخواندیم، البته نمیگذاشتند یک جلسه مشترک میان گردانها داشته باشیم . عصر عاشورا، سپهبد عظیمی، فرمانده نیروی زمینی برای بازدید آمده بود که یکدفعه نگاه کرد، دید این سربازها گروه گروه نشستهاند و ما هم با لباس سربازی مشغول صحبتبرای آنها هستیم . او گفته بود اینها آمدهاند اینجا را آخوندخانه کردهاند! بعد از آن، جلسات ما را تعطیل کردند .
و یا مثلا، آن نیروهایی که برای حمله به مدرسه فیضیه آورده شده بودند، چتر بازها بودند که نیروهای جدی و مقاوم شاه به شمار میرفتند; نیروهای ورزیده، ورزشکار و آموزشدیدهای بودند . آنها را به جنگ قشقاییها فرستاده بودند و در همان پادگان حضور داشتند; اینها هم روضه گرفته بودند و مرا هم برای روضه خوانی دعوت کرده بودند . حالا چتربازی که مدرسه فیضیه را کوبیده بود و از آنجا رفتند قشقاییها را هم تار و مار کردند، مجلس روضه گرفته بودند! این نیروها خیلی هم مورد احترام بودند، مثلا اگر میخواستند به آنها آبگوشتبدهند، چند تا تخم مرغ هم توی آبگوشتشان میریختند برای اینکه تغذیه مقوی داشته باشند! این را ما و رفقا که برای روضهخوانی در مجالس آنها رفته بودیم متوجه شدیم که غذای آنها با بقیه متفاوت است . من دو سه تا سخنرانی برای این چتربازها کردم . سالنی داشتند که از جمعیت پر میشد، واقعا ما را تحمل کردند، در حالی که درست در نقطه مقابل خودمان بودند، برایشان سخنرانی کردیم، این خیلی تاثیر دارد، یعنی ما این گونه میتوانستیم از عاشورا استفاده بکنیم، راههای دیگری هم بود، اما این راه نزدیکتر بود .
یکی دیگر از جلوههای حضور کربلا و فرهنگ عاشورا را ما در مسئله جنگ تحمیلی و فضای حاکم بر کشورمان در آن زمان شاهد بودیم و حضرتعالی هم در متن قضایای جنگ و مدیریت جنگ قرار داشتید . به نسل موجود ما متاسفانه فقط برخی از آثار و خاطرات جنگ منتقل میشود; خیلی مایلیم که روایت نقشآفرینی حادثه کربلا را از این منظر، یعنی در زمینه دوران دفاع مقدس از زبان حضرتعالی بشنویم .
طبعا در جنگ این قضیه بیشتر از جاهای دیگر دیده میشود، چون جنگ یک میدان محسوس شبیه کربلا بوده است، برای آنهایی که نزدیک به شهادت بودند، آن جلساتی که آقایان روحانی برایشان روضه میخواندند، این مؤثرترین برنامه فرهنگی بود . و به طور کلی برای نیروهای جنگ از نقطه آموزششان، اعزامشان، مسیری که میرفتند، چه آنجایی که مانور میدادند و چه آن موقعی که برای عملیات توجیه میشدند و بعدش میجنگیدند که یا پیروز میشدند و یا شکست میخوردند و شهید یا اسیر یا مجروح میشدند; در تمامی این مراحل آنچه که آنان را سر حال نگه میداشت و روحیه آنان را تقویت میکرد، داستان کربلا بود . من هیچ چیزی را بیش از این مؤثر نمیدیدم .
چرا؟ این چرایش خیلی مهم است .
چون اینها راهشان را مطابق راه امامحسین (ع) و یارانش میدیدند و انتظار سرنوشتی شبیه سرنوشت آنان را داشتند . چون اینها ممکن بود یا شهید شوند و یا اسیر گردند و سرنوشتی مانند سرنوشت امامحسین (ع) یا اسرای کربلا پیدا کنند . آنان میدیدند هر چه برایشان پیش آید در کربلا بهترین نمونه و مقتدا و الگویش را دارند . علاوه بر اینکه آدمهایی که به جبهه میآمدند، نوعا کسانی بودند که از اول تربیتشان همین بود و با عشق به امام حسین (ع) بزرگ شده بودند . بخصوص که جهتحرکت جنگمان هم به طرف کربلا بود . اینکه کربلا و قبور ائمه (ع) را اینها بتوانند فتح بکنند و راه مردم به کربلا را باز کنند، برایشان مهم بود و لذا روی همه چیز اسم کربلا را مینوشتند، جاده کربلا، سقاخانه کربلا، عملیات کربلا و ... اصلا یک پارچه عشق به امامحسین (ع) بودند و اصلا در آن دوره هیچ نقطهای از امامحسین (ع) خالی نبود . این رزمندگان با آشنایی که با ایثارگری موجود در کربلا داشتند، مسائل برایشان حل شده بود . در جهاد و مبارزه چیزی که مهم است این است که مسائل برای انسان حل شده باشد . آدم اگر گرفتار شبهه و تردید باشد ممکن نیستشهامت داشته باشد . عاشورا خیلی کمک کرد که اینها مشکل فکری و تردید نداشته باشند .
برای ماندگاری و احیای آن تاثیری که مساله فضای حاکم بر جبههها با الهام از فرهنگ عاشورا داشت، تلاشهای نسبتا خوبی صورت میگیرد . مساله راهاندازی کاروانهای راهیان نور در ایام نوروز برای دیدار از مناطق جنگی، ستاد احیای آثار دفاع مقدس و .. . ، و حضرتعالی نیز اطلاع دارید از تمام اقشار جامعه حضور دارند و با وسائل نقلیه خودشان راه میافتند و میروند، کاروانهای دانشجویی، اعم از دانشجویان و اساتید و یا مجموعهای از هنرمندان و ورزشکاران برای بازدید جبههها میروند که به هر حال اینها خودشان در تاثیرگذاری بر افکار عمومی مردم نقش دارند; حضرتعالی برای استفاده بهتر از این مجموعه و تاثیرات عمیقتر و برای اینکه تاثیرات صرفا در لایههای ظاهری نماند و به تاثیرات عاطفی اکتفا نشود; اگر پیشنهادی دارید بفرمایید .
پیشنهاد و نظر ویژهای که به فکر کسانی که دارند کار میکنند نرسیده باشد ندارم، ممکن است لازم باشد امکانات بیشتر و بهتر باشد و راه را هموار کرد . ولی به هر حال یکی از کارهای خوبی که اینها میکنند و زیاد هم هست، نوشتن خاطرات رزمندگان جبههها میباشد . ماها که در عمق مسائل بودیم، وقتی فرصت میکنیم و این جزوهها را میخوانیم، تحت تاثیر قرار میگیریم، گریه میکنیم و به یاد هوای آن موقع میافتیم; تاثیر ویژهای دارد . الآن میلیونها نسخه از همین خاطرات را منتشر کردهاند، ساده هم مینویسند; اینکه پدرشان این جوری بود، مادرشان این جوری بود، اینطوری خداحافظی کردند، رفیقشان این جوری بود، در جبهه و سنگر، شب را چه جوری گذراندند، صبح چه کردند، چه جوری مجروح شدند، در مورد اسارت و امثال آن; این کار خوبی است که هزاران اثر ماندگار به وجود میآید .
یک کاری که پیشنهاد میکنم استفاده از ظرفیتهای هنری و نمایشهای مختلف است; اعم از فیلم، سریال، نمایشنامه و ... الآن از هنر برای هر چیزی استفاده میکنند، هنر مربوط به جنگ، بهتر از این میتوانستباشد و این کار خیلی مؤثر است . اگر درستیک واقعه را به صورت تخیلی تنظیم کنند و به صورت فیلم پخش کنند، بغض مردم میشکند و همه را تکان میدهد . ما نمیگوییم در این زمینه فیلم نداریم، اما کارهایی که هنرمندان به آنها عشق دارند و انجام میدهند گل میکند و فوقالعاده میشود و ما کمتر هنرمندانی داریم که در این زمینه عاشقانه فعالیت کنند و لذا گرچه زحمت میکشند ولی کارشان در زمینه جنگ گل نمیکند . یعنی هنرمندانی که بخواهند در زمینه جنگ و دفاع مقدس، هدف اصلی را ارائه و آن را بزرگ کنند و نشان بدهند; زیاد نیستند، تعداد کمی هستند، من فکر میکنم که یکی از چیزهایی که خیلی جایش خالی است همین است .
علاوه بر اینکه در بخش مربوط به آثار جنگ، ما مدتهاست که پیشنهاد کردیم که یک موزه جامعی از جنگ ساخته شود ولی هنوز کار درستی انجام نشده است، البته موزههای کوچکی به صورت پراکنده هست . من به کره شمالی که رفته بودم یک موزهای دیدم که واقعا عظمت جنگشان را نشان میداد . تمام وسایل جنگیشان را نشان میداد . تمام عملیاتهایشان و ... ; هم وسایل بود و هم فیلم جنگ، یعنی آن وقتی که با آمریکا میجنگیدند چه چیزهایی داشتند و چگونه میجنگیدند . در حالی که ما جنگمان با همه مشکلاتی که داشت، واقعا جنگ پرمعنا و مفهومی بود، ما سربازان مخلص اختیاری، انتخابگر و با آن روحیات را در جبهه داشتیم . من خیلی از جنگهای دنیا را مطالعه کردهام و چنین سرمایهای را ندیدم . روی این سرمایه بیش از اینها باید کار بشود . همین کارهای کاروان نور که شما میگویید میرساند که همان تقدسی که در زمان جنگ به ذهن مردم آمده بود، هنوز آن تقدس باقی است . همین هم مربوط به این کارهایی است که کردند . صدا و سیما، رسانهها و خود رزمندهها این تقدس را نگه داشتهاند . واقعا مردم همین جوری که به مشهد میروند و یک خضوعی میکنند، به قتلگاه اینها هم که میروند، همین خضوع، شاید هم عمیقتر وجود داشته باشد، چون آنان را میشناسند و میدانند که بچههای خودشان بودند و رفتند شهید یا مجروح شدند . این قتلگاهها برای مردم خیلی مفهوم دارد . به نظر میرسد از این سرمایههایی که در اختیار ماست میشود بهتر بهرهبرداری کرد . البته ناسپاسی هم نباید بکنیم، هنوز هم بهترین جلساتی که در کشور گرفته میشود مراسم شهدا است; گاهی ده بیستبار مراسم گرفتهاند، اما باز هم که آدم میرود میبیند که با روحترین جلسات است .
زنده نگه داشتن فرهنگ جنگ و جهاد ما چگونه باید با مجالس و محافل امامحسین (ع) مرتبط بشود؟ یعنی آیا ما میتوانیم از این توان و ظرفیتی که در مجالس هست استفاده بکنیم و آن را همچنان زنده نگه بداریم و مثل زمان جنگ که عاشورا در نوحههایمان بوده، آیا این راه را میتوانیم ادامه بدهیم و این فرهنگ آمیخته با هم بماند، یعنی آن قدرت بقا و نفوذ کلمه قیام امامحسین (ع) و در کنارش این همه خاطرات از جنگ همچنان تاثیر خودش را در نسلهای بعدی بگذارد؟
فکر میکنیم یاد اینها و این گونه آثار همیشه معجونی از عاشورا در آن هست، یعنی هم مستند و هم تشبیه به عاشورا میکنند .
به نظر میرسد مجالسی بر پا میشود که صرفا جنبههای عاطفی قضیه امامحسین (ع) را مطرح میکنند بدون اینکه پیوندی با مسائل انقلاب برقرار شود .
اینگونه اگر نباشد بهتر است، یعنی روضهای که میگیرند اگر گریزی به دفاع خودمان بزنند بهتر میشود .
همانطور که فرمودید نقش کربلا در دوران انقلاب و دوران جنگ خیلی پر رنگ بود، اما سؤال این است که در این دورانی که دوران سازندگی و دوران ساماندهی امور مملکت است و دیگر آن حالتبحران و درگیری با نظام طاغوت یا نظام متجاوز خارجی وجود ندارد، در این دوران تثبیت و سازندگی، چگونه میتوانیم از فرهنگ عاشورا برای پیشبرد اهداف سازندگی استفاده بکنیم؟
در آن بحث قبلی که راجع به آثار جنگ و حفظ و نگهداری آن داشتیم مقداری به این سؤال جواب داده شد .
ما باید در همه برنامههایی که میخواهیم انجام دهیم، یک نشانهای، علامتی، گریزی و حضوری از آن دوره داشته باشیم . الآن عاشورا و جنگمان با هم همراهی پیدا کردند و با هم تاثیر متقابل دارند . لذا اگربخواهیم عاشورا را زنده نگه بداریم مثلا در فیلمی و یا سریال داستانی، باید با مسائل جنگ هماهنگ بکنیم . در کارهای کشوری هم اینها را زنده نگه داریم و این مسائل هیچگاه فراموش نشود و مایه عزتمان باشد، مایه تجهیز فکریمان باشد و بدانیم اگر به ثبات رسیدیم به خاطر آنها بوده است و اگر آن فرهنگ نبود ما منفعل میشدیم و از بین میرفتیم . مسائل مربوط به دفاع را باید هنرمندانه و با علاقه منتقل کرد . یعنی کسانی باید باشند که خودشان هم از همان نسل باشند، یعنی دنبال همان چیزها باشند و پیوند برقرار کنند . من نمیتوام الآن یک شکل خاصی از این نوع کارها را پیشنهاد بکنم ولی روح قضیه این است که اگر امروز هم بخواهیم آثار و خاطرات دوران دفاعمان را که همراه با کربلاست زنده نگه داریم، همه جا میشود برایش جا پیدا کنیم .
بعد دیگر این سؤال این است که الآن گاهی در این جریانات داخلی، شاید برخی تلقیشان این باشد که نحوه تفسیر و تحلیل و استفادهای که در سطوح میانی یاپایینتر از قضیه امامحسین (ع) میشود ممکن است وجهالمدافعه برخی مسائل داخلی قرار بگیرد . یعنی یک وقتبرخورد با جبهه بیرونی است و مثلا قضیه آمریکا و متجاوزین مطرح است که وضعیت روشن است چرا که ما باید با همان فرهنگ عاشورا و با همان شدت که در زمان جنگ داشتیم و بلکه شدیدتر برخورد کنیم و روحیه مردم را قوی نگه داریم و در مبارزه با جبهه بیرونی از آن استفاده بکنیم، اما در داخل وقتی گفته میشود که مثلا حسینی عمل میکنیم، این یک عکسالعملی ممکن است داشته باشد و طرف مقابل بگوید مگر ما یزیدی هستیم! میخواستیم حضرتعالی درباره نحوه استفاده از منطق امامحسین (ع) در شرایط فعلی، هم نسبتبه جبهه بیرونی و هم در داخل، با توجه به مشکلات و شرایط ناگوار و دشواریهایی که هست، چه از سوی ضد انقلاب و چه در داخل خودمان، توضیح دهید تا روشن شود که هیچ کس نباید از قضیه امامحسین (ع) استفاده ابزاری بکند . آنجایی که واقعا نیاز داریم، از منطق شمشیر امامحسین (ع) استفاده کنیم و طبعا همهجا اینگونه نیست .
با توجه به تقدسی که قیام عاشورا دارد، آیا ما حق داریم از آن سوء استفاده کنیم و در جاهایی که میخواهیم رقیب را از میدان در کنیم متوسل به آن بشویم؟ من هم طبعا میگویم در جاهایی که بیارتباط است نه . یعنی یک وقت دو تا رقیب مسلمان با هم سر یک مسئله بحث دارند، آن یکی میخواهد خودش را به امامحسین (ع) نزدیکتر کند و با استناد به امام، رقیبش را از میدان به در کند و ... ، این نه; ولی یک وقت در همین صحنهها یک جریانی میخواهد به ارزشها و جهاد و عاشورا پشتبکند و فرض هم بر این باشد که آنها هم انقلابی و مسلمان هستند، بله در این مورد میشود استفاده کرد . یعنی اگر واقعا داخل این جبهه، امامحسین (ع) حضور دارد، جهاد حضور دارد، اما در جبهه مقابل حضور ندارد بلکه آن جبهه در جهت دیگری هست و یا اصلا ضد آن هست، استفاده از نام امامحسین (ع) و جهاد و ایثار جا دارد . ولی استفاده ابزاری به این معنا که به ناحق اینها را بهکار ببریم، حق نداریم از مقدسات در جهت اهداف شخصی و جناحیمان استفاده بکنیم . این بر میگردد به روح تقابل، اگر تقابل با اهداف امامحسین (ع) است و یا بیتفاوتی است، بله جای استفاده هست، اما اگر تقابل بین دو نیروی مساوی است که هر دویشان به اندازه هم برای امامحسین (ع) یا برای خودشان کار میکنند، اینجا دیگر جای استفاده نیست .
این پاسخی درست است ولی کلی است . اگر کسی به صورت مصداقی از حضرتعالی بپرسد که آیا الآن شرایط داخلی ما کربلایی و حسینی هست و ما باید آنگونه عمل بکنیم، یعنی در برخورد با مشکلاتمان، در مسائل فرهنگی و مسائل سیاسی، باید آنگونه عمل بکنیم; آن گونه که گاهی تبلیغ یا جلوه داده میشود؟ البته ممکن است همینطور هم باشد; ما در صدد قضاوت نیستیم . سؤال ما از حضرتعالی به این انگیزه است که چه بکنیم تا بتوانیم از مجالس امام حسین (ع) و نام امامحسین (ع) و منطق امامحسین (ع) ، همانطوری که در دوره جنگ به نحو احسن استفاده میکردیم، در شرایطی که در آن قرار داریم نیز به نحو احسن استفاده کنیم و نتیجه معکوس نگیریم .
بله، الآن یک واقعیتی در صحنه سیاسی اجتماعی زندگی ما هست و آن اینکه یک جریانی در کشور فعال است که میخواهد سکولاریزم و جدایی سیاست از دین را بر مردم تحمیل کند و ما را از حرکتحکومت دینی جدا کند . حالا اینها بعضیشان قبلا در انقلاب هم بودند، طرفدار حکومت دینی هم بودند ولی از این راه پشیمان شدهاند . میبینند از این راه مثلا اشکالاتی پیش میآید . بعضیشان هم ذاتا همینگونه بودند و هیچ وقتبا حکومت دینی در کشور ما موافق نبودند، حال یا ابراز هم میکردند یا جرات نمیکردند ابراز کنند، و حالا موقعیتی شده که ابراز کنند .
از طرفی میبینیم الآن خارجیها نیز بخصوص آمریکا واقعا میخواهند حکومت در ایران، حکومتسکولار باشد . و افرادی هم این را دنبال میکنند . اخیرا هم که شما دیدید صریحا و خیلی بیپروا در روزنامهها مینویسند و در سخنرانیها میگویند، حتی در اجتماعات دانشجویی و دانشگاهها میروند سخنرانی میکنند، بعضی از طلبهها هم میروند با آنها همصدا میشوند، این یک جریان واقعی در کشور است .
تحقیقا جای استفاده از روح کربلا و دفاع اینجاست که ما بگوییم این همانی است که امامحسین (ع) نمیخواستبشود . قبلا در بخش اول مصاحبه گفتیم که همه حرکت امامحسین (ع) این بود که آن نظام اسلامی را برقرار کند . ممکن است ما الآن در پیاده کردن نظام اشکالات جدی داشته باشیم این یک بحث دیگری است، اما اینکه بخواهند به این نتیجه برسند که برگردیم به حکومتی مثل حکومت ترکیه، این دیگر واقعا درست در نقطه مقابل اهداف است، همان اهدافی که ما تشخیص میدهیم اینها اهداف انقلاب است و از اول به دنبالش بودیم; من اینجا را حق میدانم که ما از ادبیات عاشورا و از قداست عاشورا استفاده بکنیم، این استفاده ابزاری نیست، این استفاده در جهت راه است، یعنی راه گم نکردن است .
البته یک بحث دیگری که شما نیز در سؤالاتتان آورده بودید، یعنی آنچه رهبری به عنوان سال عزت و افتخار حسینی مطرح کردند، این را کمی صریحتر توضیح میدهم و میخواهم از یک زاویه دیگر به آن نگاه کنم . در شرایطی که رهبری بررسی و احساس میکنند الآن شرایطی است که باید مثل امامحسین (ع) قیام کرد و برخورد کرد و شمشیر کشید و یا به طرف شمشیری که دیگران کشیدهاند، رفت و به جهاد پرداخت و مانند دوره امامحسن (ع) نیست که باید کوتاه بیاییم و صبر کنیم و یک چیزهایی را از سرمان بگذرانیم، ایشان در این فضا سال عزت و افتخار حسینی اعلام کردند، یعنی وقتی که آمریکا تهدیدش را رو کرد و به طرف منطقه ما حرکت کرد و صریحا اعلام کرد که هدف او سرنگونی نظام اسلامی در ایران است، و وقتی که میبینیم کسانی در داخل صریحا با آمریکا همصدایی نشان میدهند; موقعی است که جای مجاهدت و جانبازی و به استقبال خطر رفتن وجود دارد . ما در شرایطی هستیم که باید خودمان را آماده کنیم برای اینکه ممکن است واقعا خطری برایمان پیش بیاید و باز ممکن است صحبت از شهادت باشد و صحبت از جنگ و فداکاری باشد . خوب گاهی با ستون پنجم آن دشمن در داخل مواجهیم، گاهی با خودش مواجهیم; البته تشخیص این با مدیریت نظام است که چه کار بکند . من فکر میکنم آن که ایشان سال عزت و افتخار حسینی اعلام کردند مفهومش این بود شما هم تاکید دارید و این غیر از آن بحث استفاده ابزاری است .
بله، کاملا روشن است آنچه مقام معظم رهبری فرمودند در یک افق بالا است و کاملا موضعگیری متینی است که با توجه به شرایطی که داریم همین را میطلبید . این خطری که حضرتعالی از نظر داخلی فرمودید، خطر واقعی هست و کسی نمیتواند آن را انکار کند مگر اینکه چشمش را بر روی واقعیتها ببندد; تردیدی در این نیست . اگر در چنین شرایطی قرار بگیریم ما باید از آن توانی که در منطق امامحسین (ع) هست استفاده بکنیم . ولی یک سؤال جدی در اینجا که در بحثهای سیاسی روز و در برخی بحثهای طلبگی ما نیز وجود دارد این است که گاه رفتار ما به عنوان جبهه مدافع انقلاب و نهضتحسینی به گونهای است که منتهی به همان نتیجهای میشود که از آن فرار میکنیم; یعنی نوع استفاده از قضیه امامحسین (ع) و نوع مقابله با همین خطری که حضرتعالی میفرمایید، به گونه کسی است که میخواهد از چیزی فرار کند ولی کاری میکند که به همان نتیجهای که از آن میترسید، میرسد . لطفا اگر موافق این تلقی هستید، مقداری توضیح بدهید .
این همیشه جزء اشکالات اساسی بوده و الآن هم هست، اصلا آنها دارند از همین ضعفهای ما استفاده میکنند، یعنی اگر ما در درون خودمان از دین، انقلاب، از امامحسین (ع) و از مقدسات فکریمان بد استفاده نکنیم، دشمن اینقدر سوژه بهدست نمیآورد . همین اظهارات متحجرانهای که بعضیها میکنند، اظهاراتی که قابل قبول نیست، جوانها را فراری میدهد و یا اقداماتی که باعث میشود که رابطه قشر جوان را، خانمها را، روشنفکرها و تحصیلکردهها را و یا آنها که دلسوز کشور هستند و میخواهند کشورشان ترقی کند، با ما قطع شود و از ما جدا میشوند; اینها همه خودش ضد هدف است . بد کار کردن و غلط کار کردن ما، مهمترین اهرم دشمن است، مهمترین وسیله دشمن است . از کارهای همیشگی این بوده که دشمن میآمد در جبهه مقابل خویش، عوامل نفوذی را وارد میکرد و آنها همیشه بهانه و سوژه به دست دشمن میدادند و تفرقه درست میکردند . حرفهای بیخودی میزدند، خودشان را سبک میکردند و جریان را از چشم مردم میانداختند و بین مردم و آن جریان فاصله ایجاد میکردند . اینها سوژههای شناخته شده امروزی دنیاست که از این دارند استفاده میکنند .
مثلا در جریان انتخابات که از مردم تقاضا میکنیم پای صندوقها بیایید، آن وقت اظهار شود که اسلام اصلا به رای مردم احتیاج ندارد! این درست ضدانگیزه است . ما باید به رای مردم احترام بگذاریم و به مردم بگوییم باید با رای شما جامعه اداره شود . در چنین موقعیتی معلوم است آن تحلیل غلط فکری که بگوید رای مردم اصالت ندارد، نادانی است .
ولی در این میان، حداقل یک اشکال دیگر وجود دارد و آن اینکه تلاش درخور توجهی در جهت اصلاح این روشها صورت نمیگیرد و لااقل نسبتبه رفتار برخی جریانات و کسانی که داعیه اعتقاد کامل به مبانی حکومت دینی دارند و نگران غلبه تفکر سکولاریسم هستند، اصلاح لازم صورت نمیگیرد، و این کار لازمی است که باید به آن اهمیت داده شود . البته در پارهای موارد، تلاشهایی محدود از جمله برخی تذکرات حضرتعالی را شاهد بودهایم .
بله، زمانی پیش از دوم خرداد، به دوستان گفتم ببینید، شما در آستانه انتخابات پنج، شش کار در اواخر دوره من کردید و آراء مردم را به طرف مقابل خودتان دادید; حالا من وارد نمیشوم که این درستبود یا نه، کاری به این اختلافات ندارم، مثلا شما آمدید و به مردم گفتید باید به اجبار چادر سر بکنید، رفتید مدرسه سر بچههای کوچک مردم مقنعه کردید، آمدید با کسی که نوار موسیقی داشت آنجوری برخورد کردید، آمدید در مجلس قانون گذراندید که ماهواره باید اینجوری باشد; اینها همه رایپران است . یعنی کسانی که اینها را جزء اسلام نمیدانند و فکر میکنند اینها جزء نیازهای روز است، قشر عمدهشان هم از همین بچهها هستند، بچههای دانشآموز، دختر، پسر، و دانشجو; اینها جواب نمیدهد . یعنی یک نوع تقدسگرایی که به سلیقههای اشخاص مربوط میشود، میخواهیم اینها را به متون محکم اسلامی تبدیل کنیم، اینها ظلم به اسلام است . ممکن استبرای بعضیها مستحب باشد، اما نمیشود به شکل قانون اجباری بر مردم تحمیل کرد . از این نوع کارهای خشک و خشن در خیابانها به نام امر به معروف مردم را ناراضی میکند . اسلام امر به معروفش این جوری نیست . و خیلی چیزهای دیگر از این قبیل هم بود .
فرمودید در زمان رژیم گذشته دو گونه مجالس برگزار میشد، در یک سری از آنها وجهه عزای کربلا و مرثیه پر رنگ بود و رژیم طاغوت هم دوست داشت مجالس همان رنگ را داشته باشد و دسته دیگر که شماها در آن شرکت میکردید و رژیم با آن مخالف بود، آن شورآفرینی، حرکتزایی، اعتراضگری به ظلم و ستم و مبارزه را ترویج میکرد . در طول تاریخ هم همین طور بوده است، هر وقت انقلاب و حرکت مثبتی ایجاد شده با بهرهگیری از ادبیات حماسه، شور و قیام بوده است اما دو باره در گذر زمان آن حالت عزاداری صرف و گریه غلبه میکرده است . آیا حضرت عالی این غلبه جنبه سوگواری صرف بر حرکتزایی و شورآفرینی کربلا را یک آفت و امری نامطلوب میدانید؟ اگر آن را آفت میدانید برای اینکه چنین چیزی حادث نشود چه باید کرد؟ آیا به نظر شما اینک در جامعه چنین اشکالی وجود ندارد؟
اصل اینکه میتوانیم از این قیام استفاده کنیم در شرایطی است که این عزاداریها هست، اگر نباشد نمیتوانیم استفاده کنیم . بنابراین من فکر میکنم اصل جریان روضه، گریه و عاطفه باید حفظ شود و باید باشد . البته باید شرایط را سنجید . در یک شرایطی زمینه استفاده سیاسی و امثال آن وجود ندارد و همین قدر امکان هست که مساله عزاداری، حفظ و نگهداری شود . در این شرایط عاطفه مردم باید محفوظ بماند اما در یک موقعی شرایط استفاده وجود دارد . البته در همه زمانها حداقل شرایط استفاده اجتماعی هست، یعنی حتی در حکومتهای طاغوتی هم میشود یک سری از اهداف امامحسین (ع) را پیگیری کرد و به مسلمانهایی که در آنجا هستند گفت این کارها را انجام دهید، مثل کمک به مظلوم، رسیدگی به محروم و رعایت امور اخلاقی و شبیه اینها که در پیامهای عاشورا هست و عاشورا هم هیچ وقت از این امور خالی نبوده است . این طور هم نبود که صرف گریه باشد . ولی در یک شرایطی میشود استفاده سیاسی هم کرد، مثل دوران مبارزه . آن موقع ممکن است غلبه عزاداری یک کار انحرافی باشد، یعنی ممکن است عدهای این کار را بکنند که نگذارند از آن استفاده سیاسی بشود . در این زمان حساسیت ایجاد میشود . به طور کلی هر وقتحالتیاس و ناامیدی از جریانها و کارهای سیاسی پیش میآید، جنبه عزاداریهای افراطی غلبه میکند . ما هم نمیخواهیم پایه آن از بین برود . در یک شرایطی علمای ما حاضر نبودند قمه زنی و زنجیر زنی را نیز حرام کنند، هر کاری برای عزاداری صورت میگرفت و هر روضهای خوانده میشد حرفی نداشتند و میگفتند اینها عیبی ندارد و همه برای امام حسین (ع) است . بعضی فتاوا هم در گذشته در این زمینه بود . پس شرایط فرق میکند .
در مجموع در شرایطی که ما نیاز داریم بهره سیاسی از عزاداریها بگیریم نباید کار انحرافی صورت گیرد و در موقعی که شرایط اجتماعیمان ایجاب میکند باید استفاده کنیم ولی اصل جریان باید راه خودش را برود .
الآن احساس میشود یک نوع قشریگری و افراطکاری و توجه به ظواهر و جنبههای عاطفی، محور اصلی قرار گرفته است . حداقل ضرر این کار این است که فرصتها را از کف میبرد و نمیگذارد جنبه عقلانیت کربلا و نیز منطق سیدالشهدا (ع) در مبارزه با ظلم و تبعیض و دفاع از مظلومین و امر به معروف و نهی از منکر و آن افکار و مبانی که تکیهگاه عاشورا استبروز کند . به هر حال جامعه ما در کنار عاطفه و احساس، نیاز به فکر دارد و باید بتواند بر اساس آنچیزی که در روضهها و عزاداریها میشنود و میبیند قضایای روز و مسؤولیتهای خویش را تحلیل کند . متاسفانه این نقص در رسانههای جمعی ما نیز مشهود است .
روشن است که در زمان ما باید از این امور استفاده اساسی بشود و من نقص میبینم . منشا آن این است که افرادی هستند که از جریانهای سیاسی سرخورده میشوند، و به روضههای اینچنینی پناه میبرند . اگر اینها قدری بیدین بودند به جلسات لهو و لعب پناه میبردند . چون دین دارند میروند آنجا و خودشان را ارضاء میکنند . آدم از این وضع راضی نیست و آنچه که مطلوب ما است همان است که گفتم .
به هر حال، رسانههای رسمی نظام در این زمینه چه مسئولیتی دارند؟
اگر مقصود رادیو و تلویزیون است، البته که نباید ترویج کنند، اینها افراط میکنند . گاه انسان هر چه میبیند روضه است، آدمهای سطحی را هم میآورند و این اتفاقات الآن میافتد .
اجازه بفرمایید بعد حماسی عاشورا از منظر دیگری نیز بررسی شود . ما در اوائل انقلاب مساله صدور انقلاب را مطرح کردیم و روشن هم بود که منظور صدور فرهنگی انقلاب و مقصود همان صدور فرهنگ حماسه حسینی و قیام و مبارزه و انقلاب حسینی بود و این حرکت تقریبا تاثیرات خوبی در سطح جهان داشته است، حداقل جوانان مسلمان تحت تاثیر واقع شدهاند به گونهای که استکبار جهانی را به وحشت انداخت . الآن به نظر میرسد کم کم این تصور برای جوانهای مسلمان در سطح کشورهای اسلامی پدید آمده است که ایران دیگر آن ایران حماسی، انقلابی و حسینی سابق نیست و از مواضع گذشته عقبنشینی کرده است و متاسفانه الآن رهبری حرکت انقلابی و مبارزاتی در برخی کشورهای اسلامی به دستبرخی افراد و جریانهایی افتاده که منحرف و در تفکرشان دچار افراط هستند و الآن همین افراط در سطح جهان به عنوان سمبل مطرح است و بعد از قضیه 20 شهریور در امریکا نیز این امر تشدید شده است . آیا حضرت عالی احساس نمیکنید که ما از منطق حسینی عاشورا و انقلاب مقداری عقبنشینی کردهایم؟ اگر عقب نشینی کردهایم الآن چه باید بکنیم؟
اولا اینکه آنها آمدند و از راه انقلابی ما تبعیت کردند بطور طبیعی دنبال همان اثر خاص بودند، یعنی بچههای جوان سنی که آمدند میدان، نیامدند شیعه بشوند، آنها به طور جدی در مذهبشان متعصب هستند، اینها آمدند میدان که مبارزه کنند و در مبارزه از ما تقلید میکردند . سلفیها، وهابیها و یا جوانان فلسطین طبق عقاید خودشان حرکت میکردند، حتی طالبان که یک دسته مسلمانهای متعصب متحجری بودند که خودشان در راه مبارزه افتادند . البته طالبان بیشتر میخواستند با ما مبارزه کنند و درگیر شوند .
پس وقتی ما از صدور انقلاب حرف میزدیم که انقلابی در دنیای اسلام خلق بشود آنها هم از منظر خودشان از ما حمایت میکردند، نه از فرهنگ ما، البته یک سری مشترکات هم هست که آنها تکرار میکنند .
ثانیا، در مساله صدور انقلاب، شرایط طوری شد که دنیا خطر بزرگی احساس کرد، مسلمانها الآن در همه جای دنیا هستند . در اروپا، امریکا و جاهای دیگر، اینها قشر مظلومی هستند که احساس محرومیت و تبعیض میکنند و ذاتا روحیه انقلابی دارند . اگر بنا باشد این نوع تفکرها همه جا متحرک باشد آنها را به حرکت در میآورد، آنها هم متوجه شدند این قضایا از ایران شروع شده و هنوز هم این باور را دارند . از این رو ما واقعا در سطح جهانی دچار یک مشکلات جدی هستیم و میتواند بیشتر هم بشود . ما البته در ایران خودمان را حفظ کردیم، از اهدافمان هیچ تنزل نکردیم، در مساله فلسطین و در همه مسائل دنیای اسلام مواضع خودمان را حفظ کردیم، آنجاکه معقول باشد کمک هم میکنیم و واقعا از راه خودمان برنگشتیم، به طوری که الآن برخی داخلیها مطرح میکنند که شما دارید مصالح ملی را فدای مصالح آرمانی میکنید! در مساله فلسطین میگویند ما چرا آنجا هزینه بکنیم; میگویند خیلی از مشکلات ما به خاطر مواضعی است که در قضیه فلسطین داریم . در همین قضیه عراق میگویند: ما که میدانیم صدام رفتنی است چرا مصالح خودمان را آنجا نبینیم; مثلا با امریکا همکاری کنیم یا یک جوری مصالح خودمان را ببینیم و امثال این جور چیزها . یعنی به قول خودشان تقدم مصالح ملی بر مصالح آرمانی و اسلامی که الآن جزء حرفهای پر رنگ اینها شده است . البته ما هیچ وقت هم این جور افراط نکردیم . امام هم مواظب بودند . یک بار در دولت آقای رجایی گفته شد ما با ملتها رابطه داریم; چه کار با دولتها داریم; ایشان فورا موضع گرفتند و گفتند شما یک دولت هستید باید با دولتها رابطه داشته باشید . ما در این دنیا زندگی میکنیم و ناچاریم حدودی را مراعات کنیم . عضو سازمان ملل هستیم و بسیاری از پیمانهای بینالمللی را امضا کردیم که هر یک از آنها را نقض کنیم مشکلآفرین است . لذا قطعا نظام ما یک ملاحظاتی در این مسائل دارد . اینکه حال عدهای از جوانان تند در دنیا بگویند، ایران دیگر مقتدای ما نیست و ما به بنلادن اقتدا میکنیم، یک امر طبیعی است . صدور انقلاب در دنیای سنی است . ما اگر الآن حتی مواضعی هم داشته باشیم آنها از ما نمیپذیرند همانطوری که طالبان نمیپذیرفتند . خیلی از این سلفیها و تندها ما را کافر میدانند و فکر میکنند ما منحرف و مشرک هستیم! بنابراین یک تضادی بین ما و آنها وجود دارد .
پس ما اولا یک کشور و دولت هستیم، نیازهای بینالمللی داریم که باید آنها را رعایت کنیم . ثانیا آرمانهایی هم داریم که نمیتوانیم آنها را از دستبدهیم . یک جاهایی است که میتوانیم اقدام عملی بکنیم، میتوانیم کمک کنیم، مثل کمکی که در فلسطین و لبنان و اینطور جاها میشود، و یک جاهایی هم هست که نمیشود کمک کرد . اینها یک تعادلی لازم دارد . باید بین مجموعه مسائل کسر و انکساری صورت بگیرد، بعد تصمیم بگیریم .
به محور پایانی گفت و گو میپردازیم . شما میدانید که در تاریخ اسلام، کوفه شهری استبسیار آموزنده و از بعد روانشناختی اجتماعی و در چارچوب تحلیلهای جامعهشناختی زمینه مطالعاتی گستردهای را پیش روی مینهد، زمینهها و عوامل مختلفی منشا تحولات پی در پی آن بوده است . در همان نیم قرن نخستشکلگیری خود، روزی، مرکز حضور قیام کنندگان علیه خلیفه سوم و روزی مرکز خلافت امیرالمؤمنین (ع) و روزی نیز از میان آنان و در برابر دیدگانشان، فرزند پیامبر (ص) و اصحابش با بدترین وضع به شهادت میرسند و زنان و کودکانشان به تماشای آنان برده میشوند . چنان که باز مستحضرید تحولات اجتماعی و سیر تاریخی، قوانین و سنتهای حاکم بر خود را دارد . حال و آینده جامعه انقلابی و اسلامی ما نیز بیرون از این سنتها و قوانین نیست و سرنوشت و آینده ما در گرو درس گرفتن از گذشته و عملکرد ما میباشد . با این توضیحات، در خصوص مسئولیتی که با الهام گرفتن از وقایع کربلا و کوفه و با عنایتبه آن تجربه تلخی که تاریخ اسلام پشتسر گذاشت، جامعه ما بر دوش دارد، نظر حضرت عالی چیست و از این منظر، کربلا در گزینش راه صحیح و التزام به آن، چه کمکی میتواند به ما بکند و چه راهی را پیش روی ما میگذارد؟
اینکه ما مساله کوفه را به ایران متصل کنیم خیلی مساله درستی نیست . وضع کوفه این طور بود که اول دست ایرانیها بود و بعد مسلمانان از دست ایرانیها گرفتند و بدنه خیلی از مردمی که در آن منطقه بودند ضد عرب بودند . به خاطر آن رفتاری که بعضی خلفا با غیر عربها و موالی کرده بودند و تبعیضهایی که روا داشتند فضای کوفه را نسبتبه خلفاء بد کرده بود . از طرف دیگر حضرت علی (ع) و امام حسن (ع) و امامحسین (ع) و اهلبیت، مواضع عادلانهای میگرفتند، با تبعیضها و ظلمهای بین عرب و عجم و موالی و امثال آن مخالفت میکردند و به همین خاطر مردم کوفه به اهلبیتبه عنوان اشخاص عادل و محبوب نگاه میکردند و آنها نفوذ واقعی داشتند . شاید یکی از عواملی که حضرت علی از مدینه به کوفه آمدند همین بود که مردم کوفه به آن حضرت نزدیکتر بودند . البته ادله جغرافیایی هم داشت که حضرت خواستند در وسط دنیای اسلام باشند . بنابراین طبیعت کوفه با مظالم بنیامیه و بنیعباس و آن تعصبهای عربی و فامیلی و قبائلی، مخالف بود; البته ترکیب جمعیتی کوفه و تربیتش تربیت اصیل جایی مثل مدینه نبود . بنابراین تا یک حدی حمایت میکردند و یک جاهایی که منافعشان ایجاب میکرد دیگر مقاومت نمیکردند . در تاریخ تقریبا همین گونه بوده است . و به هر حال کوفه بدتر از شهرهای دیگر نبود . البته شهرهای دیگر یک تعصبهای خاصی برای خودشان، مثل عربیت و امثال آن داشتند . شام یک جوی داشته، مدینه یک جوی داشته، هر جایی یک جوی داشتند . اینها ترکیبی بودند از مجموعه مسلمانهایی که آمدند به اسلام پیوستند و به خاطر مواضع خوب اهلبیت طرفدار اهلبیتبودند، اما آن عمق و معرفت واقعی در آنها زیاد نبود و لذا حضرت علی دائما با مردم کوفه دچار مشکل میشدند . آنان تا یک جایی میآمدند و جای دیگر پیش نمیآمدند . با امام حسن (ع) و امامحسین (ع) هم همان طور رفتار کردند . بعدا نیز با همه قیامهایی که اتفاق میافتاد، همین جور رفتار کردند، مثل قیامهای زیدبن علی و بسیاری از قیامهای دیگر . حالت اصلیشان اینها را وادار به حمایت میکرد ولی آن اصالت و ریشه را نداشتند .
فکر میکنم مساله ایران از لحاظ ولایت و علاقه به اهلبیت کم کم ریشهدار شده و واقعا جزء فرهنگ واقعی این سرزمین شده است . عرفان و تمدن و خیلی مسائل در ایران هست که اصالتی خاص و پر عمق به مردم ایران میدهد . ایران پایگاه انقلاب است، اینجا جای مناسبی است . اگر ما راه درستی انتخاب بکنیم، مردم در مسیر و صحنه حکومتداریمان حاضرند و به خاطر آن مایه ولایی که دارند، پای انقلاب میایستند . این خیلی سرمایه خوبی است و در ایران هر چه غیر از این بخواهد جا بیفتد، نمیتواند . مردم ما ممکن است از یک جریاناتی ناراضی بشوند ولی اینکه کسی یا جریانی بخواهد جای آن را بگیرد، من چنین چیزی نمیبینم .
یک وقتی تعبیری میکردم که بعضیها هم رنجیده بودند . من میگویم حالا در همین شرایطی که شما دارید، اگر نیروهای روحانیت و دوستان اهلبیتبه اپوزیسیون تبدیل شوند دولتی که سر کار بیاید آن اپوزیسیون، مانع اساسی و در هم شکنندهای است، یعنی هیچ کس نمیتواند در چنین شرایطی حکومتش را مقتدر بکند; ملی گرایی و لیبرالیزم جواب نمیدهد، این حرفهای روشنفکری که میزنند، اینها همه یک بخشی را میتواند جلب کند . توده مردم و عشق و فطرت مردم الآن اینجاست . لذا باید روی این جریان واقعی فرهنگی که در ایران هست، یک اصالتی قائل شویم و مناسبترین راه این است که همین رویه مکتب اهلبیت را، ولی با دید درست، انتخاب کنیم . اگر اشکالی در اینجا باشد این است که ما این را بد تفسیر بکنیم، جاهلانه و متعصبانه عمل بکنیم، واقعیت زندگی مردم و نیازهای آنان و شرایط جهانی را نبینیم و اقدامات مناسب را برای تامین و تعیین نیازهای مردم صورت ندهیم . در آن صورت هر اتفاقی میتواند پیش بیاید، ولی اگر واقعا در این بستر خوبی که امامحسین (ع) و اهلبیت در ایران کسب کردند، ما درست عمل بکنیم، من فکر میکنم، بهترین پایگاه است . این قابل تشبیه به کوفه و امثال این جاها نیست .
فکر میکنم اگر به مقتضیات یک حکومت که اینها همه در اسلام و قرآن هم دیده شده است، ما عمل نکنیم، ما نیز نباید انتظار موفقیت داشته باشیم .
حضرتعالی آرامش خاطر لازم را با توجه به شرایط روز و جهانی دارید؟
اگر عمل نکنیم هیچ کس نمیتواند آرامش داشته باشد . ولی با توجه به درک و فهم و احساس مسؤولیتی که در مسؤولان کشور و شخصیتها وجود دارد، مشکل حادی نخواهیم داشت .
حضرتعالی قبلا میگفتید اگر دو تا خوشبین در دنیا باشد یکی از آنها من هستم! حال با خوشبینی خاصی که حضرتعالی دارید میخواهیم ببینیم که آیا در درون خودتان آن آرامش خاطر را در شرایط کنونی دارید؟
امکان موفقیت را کاملا میبینم و این عقل را هم تا حدودی در مسؤولان میبینم که درست عمل بکنند، انشاءالله، ولی به هر حال باید مواظب باشیم و نمیشود اطمینان داد .
مجددا از حوصلهای که در پاسخگویی به سؤالات ما به خرج دادید، صمیمانه تشکر میکنیم و برای حضرت عالی و سایر مسؤولان محترم نظام و انقلاب، آرزوی موفقیت داریم .
0 Comments:
Post a Comment