۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

عاشوراي خميني هنوز بوي سيب مي‌دهد


پدیدآورنده:حسن ابراهيم‌زاده،

،
فريادهاي «هيهات من الذله» امام، محرم سال 1383 هجري قمري را به محرم سال 61 هجري قمري پيوند زده بود. گويي محرم، پس از گذر از قرن‌ها در بستر زمان و مكاني قرار گرفته بود كه فلسفه واقعي عاشورا توسط فردي براي مردم تبيين و تشريح گردد و مردم نيز به مرتبه‌اي از شعور و شهود رسيده بودند كه معناي «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» را با همه وجود خود درك مي‌كردند و خويش را در ظهر عاشورايي مي‌ديدند كه يزيدش كسي جز شاه و اربابانش نبود.
فريادهاي «حسين، حسين»(ع) زمان جز فريادهاي «خميني، خميني» مردم كوچه و بازار نبود و نوحه حجرة‌ خونين فيضيه، چيزي جز نوحه خيمه‌هاي آتش گرفته امام حسين(ع) به شمار نمي‌رفت.
شعارها ديگر، شعارهاي محرم سال‌هاي گذشته نبود، بوي عاشوراي واقعي مي‌داد، بوي خون و شهادت، فريادها بسان بغض در گلو مانده مي‌شكفت و دسته دسته مردم عزادار تهران و قم و ساير شهرها، از شهادت، استقبال از مرگ خونين، ظلم ستيزي، محوريت امامت و حمايت از «حسين زمان» سخن مي‌گفتند.
«قم شده كربلا
هر روز عاشورا
فيضيه قتلگاه
خون‌جگر علما
واويلاه
واويلاه
واويلاه
واويلاه
عمال اسرائيلي رسوا
كشتند در قم بي‌پناهان را
شد موج خون برپا
شد موج خون برپا
شد موسم ياري مولانا الخميني
اي شيعيان برپا كنيد شور حسيني
خميني،‌ خميني تو زاده حسيني
جان را به كف بنهاده‌اي در راه قرآن»1
صبح عاشوراي سال 1383 هـ . ق در شهر قم در حالي طلوع مي‌كرد كه هزاران نفر از عزاداران اين شهر در منزل و كوچه‌هاي اطراف منزل امام، براي برپايي عزاداري گرد هم آمده بودند و به سخنان روحاني‌اي كه بر فراز منبر، از فلسفه قيام عاشوراي حسيني سخن مي‌گفت، گوش فرا مي‌دادند. در اين هنگام، يكي از مقامات ساواك وارد شد و خود را نزد امام رساند؛ در كنار امام نشست و پس از معرفي خود اظهار داشت.:
«من از طرف اعلي‌حضرت مأمورم به شما ابلاغ نمايم كه اگر امروز بخواهيد در مدرسه فيضيه سخنراني نماييد، كماندوها را به مدرسه مي‌ريزيم و آن‌جا را به آتش و خون مي‌كشيم!»
امام بدون درنگ رو به او كرد و پاسخ داد:
«ما هم به كماندوهاي خود دستور مي‌دهيم كه فرستادگان اعلي‌حضرت را تأديب نمايند»
پاسخ امام به اين مقام امنيتي، به قدري قاطعانه و محكم بود كه آن مأمور هنگام خروج از جلسه راه خود را گم كرد.2
اعلان قبلي سخنراني امام در مدرسه فيضيه در عصر روز عاشورا، جمعيت عزادار را ـ از درب منزل امام در محله يخچال قاضي تا حرم مطهر و مدرسه فيضيه ـ در انتظار قرار داده بود،‌ بسياري خود را براي شهادت آماده و وصيت‌هاي خود را نوشته بودند، عده‌اي از مردم براي پاسداري از جلسه سخنراني امام، با سلاح‌هاي سرد و گرم بر پشت بام مدرسه فيضيه و مدرسه دارالشفا مستقر شده بودند، جمعيت در حرم مطهر، ميدان آستانه و دارالشفاء و مدرسه فيضيه موج مي‌زد كه امام از منزل با ذكر صلوات و شعارهاي شهادت طلبانه به كوچه گام نهاد و سوار بر ماشيني رو باز شد، ازدحام جمعيت به قدري بود كه ماشين حامل امام هرگز روشن نشد و تنها با حركت دستان مردم تا درب مدرسه فيضيه بدرقه شد. امام از ماشين پياده شد و به سوي مدرسه فيضيه حركت كرد.
فرياد «خميني‌خميني» شهر را به لرزه در آورده بود، جهان تشيع، آبستن عاشورايي ديگر بود، عاشورايي كه محرم سال 1383 را به محرم سال 61 هجري پيوند مي‌زد.
جمعيت، امام را در حلقه خود گرفت،‌ امام، مردمي را مي‌ديد كه اگر روز عاشوراي 61 در كربلا حاضر بودند، هرگز حسين(ع) را تنها نمي‌گذاشتند،‌ شيرمردان و شيرزناني كه فرزندانشان را ـ همان فرزنداني كه بعدها لشكر بسيج امام را تشكيل مي‌دادند ـ در آغوش گرفته بودند و با «حسين حسين» گفتن رمز جاودانگي حماسه عاشورا يعني «ولايت محوري» را به فرزندان عاشورايي خود مي‌آموختند.
امام مردمي را مي‌ديد كه بعدها از آنان به بهترين مردم از ظهور اسلام تا به امروز، حتي بهتر از مردم عصر پيامبر(ص) و ائمه ياد كرد. امام هم‌چنان به پيش مي‌رفت، با صلابت و شجاعت از منبر بالا رفت و لب به سخن گشود:
«اعوذ ‌بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الآن عصر عاشوراست...
گاهي كه وقايع روز عاشورا را از نظر مي‌گذرانم، اين سؤال برايم پيش مي‌آيد كه اگر بني‌اميه و دستگاه يزيد بن معاويه تنها با حسين(ع) سر جنگ داشتند، آن‌رفتار وحشيانه و خلاف انساني چه بود كه در روز عاشورا نسبت به زن‌هاي بي‌پناه و اطفال بي‌گناه مرتكب شدند! زنان و كودكان چه تقصيري داشتند؟ طفل شش‌ماهه حسين چه كرده بود؟ (گريه حضار) به نظر من آن‌ها با اساس، كار داشتند، بني اميه و حكومت يزيد، با خاندان پيغمبر مخالف بودند، بني‌هاشم را نمي‌خواستند و غرض آن‌ها، از بين بردن اين شجره طيبه بود. همين سؤال، اين‌جا مطرح مي‌شود كه دستگاه جبار ايران، با مراجع سرجنگ داشت، با علماء اسلام مخالف بود، به قرآن چه‌كار داشتند؟3
به مدرسه فيضيه چه‌كار داشتند؟ به طلاب علوم دينيه چه‌كار داشتند؟ به سيد هيجده ساله ما چه كار داشتند؟ 4
(گريه حضار) سيد هيجده ساله ما به شاه چه كرده بود؟ به دولت چه كرده بود؟ به دستگاه جبار ايران چه كرده بود؟ (گريه شديد حضار) به اين نتيجه مي‌رسيم كه اين‌ها با اساس، كار دارند، با اساس اسلام و روحانيت مخالفند؛ اين‌ها نمي‌خواهند اين اساس موجود باشد، اين‌ها نمي‌خواهند اين اساس موجود باشد، اين‌ها نمي‌خواهند صغير و كبير ما موجود باشد، اسرائيل نمي‌خواهد دراين مملكت قرآن باشد.» 5
امام خميني با حمله شديد به اسرائيل و افشاي اهداف پنهان اسرائيل براي تسلط بر ايران و زير سؤال بردن رفراندم تشريفاتي و تقلبي شاه، به پاسخ‌گويي به توهين‌هاي شاه به روحانيت و مرجعيت پرداخت و ادامه داد:
«امروز به من خبر دادند كه عده‌اي وعاظ و خطباي تهران را برده‌اند سازمان امنيت و تهديد كرده‌اند كه از سه موضوع حرف نزنند: 1. از شاه بدگويي نكنند 2. به اسرائيل حمله نكنند 3. نگوييد كه اسلام در خطر است، و ديگر هرچه بگويند آزادنند، تمام گرفتاري‌ها و اختلافات ما در همين سه موضوع نهفته است، اگر از اين سه موضوع بگذريم، ديگر اختلافي نداريم...» 6
خروش مقدس امام، بار ديگر روح حماسه را در كالبد عاشوراييان دميد؛ تاريخ، آبستن فرياد ديگري بود، فرياد ملتي عليه كاخ‌هاي سرخ و سفيد زمان، دو ابرقدرت كه نماد كاخ سبز معاويه و يزيد عصر امام حسين(ع) به شمار مي‌رفتند.
نيمه شب پانزده خرداد 1342 (هـ . ش) مصادف با 12 محرم 1383 (هـ . ق)، صداي ضجه خادمان منزل امام، در پاسخ به اين سؤال دژخيمان مسلح كه «خميني كجاست» امام را از خواب بيدار كرد و امام با باز كردن در خانه و قرار گرفتن در جمع نيروهاي مسلح رژيم سفاك فرياد زد «روح الله خميني منم! چرا اين‌ها را مي‌زنيد؟» ترس، سراپاي دژخيمان را فرا گرفت و آنان با شتاب، قبل از بيدار شدن مردم، به سرعت، امام را سوار ماشين كردند؛ ماشين در حالي به حركت درآمد كه شهيد مصطفي خميني در پي امام به كوچه دويد و در حالي كه چند مأمور، مانع حركت وي به سوي ماشين شدند، فرياد زد «مردم! خميني را بردند» فرياد مصطفي در گوش زمان پيچيد. هنوز، چند ساعتي از طلوع آفتاب پانزده خرداد نگذشته بود كه خيابان‌هاي قم و تهران و ورامين در دفاع از حسين زمان و خيمه‌گاه او، از خون عاشوراييان ولايت مدار رنگين شد، و بوي سيب، خيابان‌ها و كوچه‌هاي شهر قم و تهران و ورامين و ... را عطرآگين كرد، بويي كه هنوز هم مشام همه آزادمردان و آزادگان جهان از هر مذهب و مشرب و مكتبي را نوازش مي‌دهد.
امام راز ماندگاري بوي سيب،بوي شهادت، بوي غيرت و آزادگي، بوي دفاع از «ولايت» و فلسفه واقعي قيام حسين بن علي(ع) و انقلاب عاشورايي مردم را تنها بر پايي خيمه‌هاي عزاداري مردم در محرم و صفر مي‌داند و مي‌فرمايد:
«در دفعه اول كه مرا از قم گرفتند و بردند، در بين راه ـ اين ـ بعضي از اين مأموريني كه بودند در آن اتومبيل من، مي‌گفت كه ما كه آمديم سراغ شما از اين‌ چادرهايي7 كه در قم بود، مي‌ترسيديم كه مبادا اين‌ها مطلع بشوند و ما نتوانيم انجام وظيفه كنيم، اين‌ها كه هيچ، قدر‌ت‌هاي بزرگ هم از اين چادرها مي‌ترسند.» 8
پاينده باد عمود خيمه عزاداران حسيني!
پي‌نوشت‌ها
1. سيدحميد روحاني، نهضت امام خميني، ج 1، ص 433
2. همان مدرك، ص 451
3. اشاره به حمله مدرسه فيضيه كه در آن قرآن‌ها را پاره كردند
4. اشاره به يكي از شهداي مدرسه فيضيه، شهيد سيد يونس رودباري
5. همان مدرك، ص 456 ،‌457
6. همان مدرك، ص 459
7. منظور چادرها و خيمه‌هاي عزاداري در سطح شهر قم براي برپايي سينه زني است
8. قيام عاشورا در كلام و پيام امام خميني(ره)، ص 80، صحيفه نور، ج 16، ص 208

0 Comments: