پدیدآورنده:حسن ابراهیمزاده ،
،
3. تقسیم انقلاب به دو دوره
تقسیم انقلاب به دو دوره، یکی دیگر از مؤلفههای زدودن و تقابل با فرهنگ و ادبیات عاشورایی است. این تقسیمبندی را میتوان نسخهبرداری از انقلابهای دیگر به ویژه انقلابهای چپگرا به شمار آورد که برای نخستین بار در اندیشه انحرافی یکی از افراطیون انقلاب (1) خود را نمایان ساخت. از آن پس، بر افواه برخی سیاسیون داخل نظام طرح و بسط یافت.
این تفکر انحرافی با تقسیم انقلاب به دو دوره «جنون انقلابی» و «تثبیت و قانونمندی» بر این باورند که باید در دوره نخستبر انقلاب احساسات حاکم شود و در دوره تثبیت و قانونمندی انقلاب باید حالت عقلانیت پیدا کرده و مسیر خردورزی و خردگرایی را طی کند. در این خصوص، یکی از نظریهپردازان این تفکر انحرافی مینویسد:
«ما در مسائل به طور احساسی و عاطفی برخورد میکردیم. میگفتم: انقلاب هفت، هشتسال اولش باید جنبه عاطفی و احساسی بر او حاکم باشد و تعبیر به جنون انقلابی میکردم که این جنون انقلابی را یک امر مثبت تلقی میکردم... بعدا باید یک مقدار حالت عقلانی پیدا بکند و حالت مرکزیت و قانونمندی، ولی تا قبل از آن حالت میگفتم باید همه چیز موقتباشد و در رابطه با انقلاب اسلامی دقیقا همین فکر را داشتیم. (2)
همین تقسیمبندی در اندیشه یکی دیگر از افراطیون امروز، خود را نمایان ساخته و انقلاب را به دو دوره «فنا» و دوره «بقاء» نمایان میسازد. این گروه نیز، بر این باورند که دوره امام حسینعلیه السلام دوره فنا و دوره امام صادقعلیه السلام دوران عقلانیت است!!
مینویسند: «اکنون ما در حال انتقال از فرهنگ عاشورا به فرهنگ اربعین هستیم، در فرهنگ اربعین ما برمیگردیم و به عقب نگاه میکنیم که چه کردهایم، آیا واقعا کفایت میکرد که ما با تضحیه پیش برویم؟ آیا ما مکلف به حفظ محمل مادی نیستیم؟ ما فرهنگ اربعین را شروع میکنیم که در این فرهنگ حفظ نظام اصل است و دیدگاههای معتقد به بقا و توسعه نظام رشد میکند و گسترش مییابد و از پارادایم فنا دوباره به پارادایم بقا میرسیم.
در تشیع پس از اربعین امام حسینعلیه السلام هم همین اتفاق افتاده استیعنی بعد از اربعین یک گرایش زیدی وجود دارد که هنوز در فرهنگ عاشورا زندگی میکند و دیگری گرایش ائمهعلیهم السلام است که در فرهنگ اربعینی جای دارد و جهتگیری حرکتها بر مبنای محاسبات عقلانی است... (3)
ایشان با مقایسه دوران نخست انقلاب و عصر امام خمینیقدس سره با حرکت امام حسینعلیه السلام و یارانش، دوران کنونی انقلاب را دوران امام صادقعلیه السلام به تصویر میکشد که جریان انقلاب به سمت عقلانیت و گفتمان رسیده است. وی با این تحلیل تلویحا و زیرکانه عصر امام خمینیقدس سره و حرکتهای یاران امام را پایان پذیرفته قلمداد کرده و مینویسد:
«در عرفان است که عقل در مقابل عشق قرار میگیرد و دیگر محاسبه عقلانی جایی ندارد و بایستی عاشقانه عمل کرد، امام حسین عقلانی نه به درد تودهها میخورد و نه به درد روشنفکرهای ما.
این جمله امام که «ما مکلف به تکلیف هستیم نه مکلف به نتیجه» اصلا فشرده و جوهره فرهنگ عاشوراست; یعنی خیلی لزومی ندارد که دراز مدت را ببینیم و استراتژیک فکر کنیم که چه خواهد شد; ما باید ببینیم که در حال حاضر تکلیف تاکتیکیمان چیست و آن را انجام دهیم، طرف دیگرش را خدا تدارک خواهد کرد.
فرهنگ اربعین احتیاج به فقیهپروری دارد. کار امام صادقعلیه السلام نیز فقیهپروری و ایجاد یک مکتب حقوقی است; فقاهتی شدن بیشتر اسلام به خاطر این است که ما کمکم وارد گفتمان بقا شدهایم.» (4)
اگر از این نگاه التقاطی روشنفکران امروز در این برداشت از شخصیت ائمه اطهارعلیهم السلام، بگذریم و به همین مساله اکتفا کنیم که نه شجاعت امام صادقعلیه السلام کمتر از شجاعت امام حسینعلیه السلام بوده است و نه شاگردپروری امام حسینعلیه السلام، کمتر از شاگردپروری امام صادقعلیه السلام و ائمه اطهار و به تبع آن شاگردان مکتب این امامان هدی چون امام خمینی شخصیتی غیرقابل تفکیک داشته، باید در خصوص تقسیم انقلاب به دو دوره، اذعان داشت که این تقسیمبندی توهین آشکار نسبتبه امام خمینی و دیگر یاران امام ومتهم کردن آنان به در پیش گرفتن حرکتهای غیرعقلانی و غیرقانونی در مقطعی از انقلاب است.
تقسیم انقلاب به دو دوره، در حقیقتبهانهای استبرای این مساله که دوران شهادت و شهامتبه سر رسیده و باید همه مظاهر عاشورایی و فرهنگ عاشورایی را از جامعه و در حوزههای مختلف سیاسی، فرهنگی و... زدود. چفیه رهبر انقلاب را میتوان بهترین پاسخ بر این تقسیمبندی به شمار آورد، چفیهای که رازی بس سترگ در خود دارد و برای اهل معنی و اهل معرفتسخنها دارد که یکی از آنها را میتوان غیرقابل انفکاک بودن شخصت ائمه، حرکت ائمهعلیهم السلام و امام راحلقدس سره به شمار آورد به گونهای که میتوان با حفظ آرمان شهادت و فرهنگ عاشورایی در همه حوزهها و زمینهها وارد شد و فرهنگ شهادت هیچ منافاتی با پایان جنگ نداشته و ندارد، فرهنگی زنده و پویاست که تمدنی را پایا و پایدار میسازد.
4. ترویج تفکر تخدیری
ترویج و تبلیغ تفکر تخدیری به اشکال گوناگونی از دیگر حرکتهایی است که در راستای کمرنگ کردن و به دنبال آن، حذف تفکر حماسی و عاشورایی از سوی دشمنان انقلاب دنبال میشود.
این حرکتبه یمن سر دادن شعارهای تساهل و تسامحی از سوی برخی از افراد و جریانها، در چند سال اخیر روند رو به رشدی داشته است. شعار تسامح و تساهل با تعریفی که از سوی ارائهکننده و حامیان آن ارائه شده، ثابت کرد که این تفکر علاوه بر زمینهسازی برای ارائه تفکرات التقاطی و الحادی، بستری مناسب برای جریانهای تخدیری در جامعه شد و به چتر حمایتی مبدل گشت که در سایه سار آن جریانهایی چون جریان تصوف به بازسازی خود پرداخت.
از آنجا که فرهنگ تصوف، درست نقطه مقابل فرهنگ شهادت و جهاد است، ظهور این تفکر با ظاهر اسلامی که به خود گرفته است فرهنگ جهاد و شهادت را در عصرهای گوناگون با مخاطره روبه رو ساخته است، تفکری که امروز با تمام مظاهر خود و با اشکال گوناگون به میدان آمده است و بر آن است که با تزریق تفکرتخدیری خود به ویژه در عرصه هنر به تقابل با فرهنگ و اندیشه عاشورایی برخیزد.
در پیش گرفتن مشی صوفی مسلکانه در اندیشه و حتی رفتار ظاهری از سوی بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و هنرپیشگان در چند سال اخیر، خود گویاترین سند براین مدعاست.
از جمله اهداف تصوفی، دعوت به ظلمپذیری و توجیه حاکمیتهای طاغوت و جلوه دادن بندگی و بردگی به خواست و مشیت الهی است.
نگاهی به تاریخهای نگاشته شده در دوران مغول چون «تاریخ جهان گشای جوینی» نوشته «عطاءالملک جوینی» و «مجمعالانساب» شبان کارهای گویای حاکمیت این تفکر در این عصر و توجیه این نویسندگان در ظلمپذیری مغولها به عنوان، خواست و اراده خداوندی است.
این تبلیغ تسلیمپذیری و مشیت دانستن اراده خداوندی در حاکمیت ظالمان از سوی جریان تصوف در عرصهها و حوزههای گوناگون فرهنگی و هنری با اندیشه کسانی که در عرصه حوزه و سیاست، نظام اسلامی را مجبور به پذیرش معادلات جهانی و فرهنگ جهانی میکنند و به گونهای قلم میرانند که گویا هیچ گریزی از رهیدن از دهکده جهانی نیست و باید به مذاکره و مراوده با طاغوتها و تمدنهای کفر پرداخت. کاملا همخوانی دارد. از اینرو، به جرات میتوان گفت: این حرکت صوفی مسلکانه با رکتسیاسی برخی مرعوبین، حرکتی موازی با اهداف مشخص است.
حرکت درویشان و صوفیان در اقصی نقاط کشور، به ویژه مناطق شیعهنشین به قدری گسترش یافته است که روحانیون و مؤمنان برخی از مناطق در جبهه سیاسی که عصر حماسه و شهادت را عصر پایان پذیرفته قلمداد میکنند، جبههای دیگر را در برابر خود گشوده میبینند.
ترویج فرهنگ تخدیری و انزواطلبی در چند سال اخیر در حوزه ادبیات داستانی و چاپ و نشر کتابهای نویسندگان امریکای شمالی و امریکای جنوبی و ترویج عرفان سرخپوستی را در راستای حذف عرفان حضوری، حماسی و عاشورایی انقلاب و امام میتوان به تحلیل نهاد.
چاپ و نشر انواع کتابهای طالعبینی، کفچینی، چهرهبینی... چینی و هندی، گسترش خرافات و اوهام، خواب دیدنهای افراد در خصوص ظهور، آخرالزمان مسؤولین نظام، طرح شخصیت «صادق هدایت» و چاپ دهها عنوان کتاب در خصوص شخصیت پوچگرا و نهیلیست و ترویج افکار و اندیشههای وی را میتوان همسویی این جریانها و هدایت جریان فرهنگی کاملا سازماندهی شده در راستای به انزوا کشاندن جوانان و جدا کردن آنان از فرهنگ حماسی عاشورا به شمار آورد.
به نظر میرسد، مرحله نخستحرکتبرخی از مسؤولان و متولیان فرهنگی، که با هدف اشباع جامعه و جوانان با مفاهیم سیاسی کاری و در راستای بدبین کردن مردم از عالم سیاستبوده است; به پایان رسیده است.
دلزدگی برخی از مردم از عالم سیاست تحت عنوان «توسعه سیاسی» موجب عدم شرکت فعال مردم در انتخابات شوراها، مجلس و ریاست جمهوری نسبتبه دورههای قبل، نشان از پیروزی و اراده پنهان برخی دارد که امروز برآنند در مرحله دوم خلا سیاسی، برخی از جوانان را با تفکر و اندیشههای غیرشیعی و انزواگرایانه پرکنند. از اینرو، این اراده پنهان از همه ابزارهای سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی در راستای حذف فرهنگ عاشورایی همچنان گام برمی دارد; فرهنگی که تحریف و تخریب آن حاکمیتبیگانگان را به دنبال خواهد داشت.
پینوشتها:
1. منظور مهدی هاشمی معدوم است.
2. بن بست، مهدی هاشمی و ریشههای انحراف، ج 1، ص 98
3. سعید حجاریان، فرهنگ عاشورا، روزنامه آفتاب امروز 24/1/79 به نقل از بازتاب اندیشه (1و2)، ص 97
4. همان، ص 97و98
0 Comments:
Post a Comment