۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

انقلاب عاشورایی و تحریف‏گران (2)


پدیدآورنده:حسن ابراهیم‏زاده،
،
بی‏شک حمله آشکارا به «عمود خیمه‏» انقلاب، حمله‏ای از پیش شکست‏خورده به نظر می‏رسید; چرا که عرق دینی و فطرت الهی مردم، این جرات را به عوامل داخلی استکبار نمی‏داد تا «حاکمیت قانون خدا» را مستقیما زیر سؤال برند. اما این جریان با ظرافتی خاص به تحریف و تبدیل «بینش توحیدی‏» پرداخته و عمود خیمه انقلاب را از زاویه‏ای بس مرموزانه و ریاکارانه نشانه رفته است. پایین کشاندن «قانون خدا» تا حد قوانینی که از سوی مردم تدوین می‏شود از یک سو، بالا بردن «رای مردم‏» تا مرز «رای انبیا، ائمه و دین‏» از سوی دیگر، از شگردهای این جریان در حمله به عمود خیمه انقلاب به شمار می‏رود.
تبلیغ و ترویج این مبنای فکری، که خداوند سرنوشت چگونه زیستن و چگونه بودن را بر عهده خود نهاده، نه تنها «فلسفه بعثت‏» پیامبران الهی و ضرورت وجود «ائمه اطهار» را به زیر سؤال می‏برد بلکه رابطه انسان و خدا را منقطع می‏نمود و راه را برای نفوذ موریانه‏ها در «عمود خیمه‏» انقلاب هموار می‏ساخت.
در کنار این زمینه سازی زیرکانه برای حمله به عمود خیمه انقلاب، این جریان در راستای حذف «ادبیات عاشورایی‏» انقلاب، حرکت‏هایی را آغاز کرد که مورد توجه و حمایت عناصر بیرونی و داخلی قرار گرفت.
پیش‏تر گفته شد که پیروزی انقلاب مبدا تاریخی را از "تخت جمشید" به "کربلا" تغییر داد.
پیروزی انقلاب آموزه‏های متکبرانه و شاهانه «ایوان کوروش‏» را به موزه تاریخ سپرد و «خیمه‏گاه حسین بن علی‏علیه السلام‏» را سرچشمه همه آموزه‏ها و ارزش‏های الهی قرار داد. جریان نوظهور در راستای تغییر مجدد این تاریخ، با حرکتی کاملا مرتجعانه در گام نخست، درصدد زنده کردن و مطلق کردن «ایرانیت‏» در برابر «اسلامیت‏» برآمد. این جریان گرچه به نام امام و انقلاب در آغاز ایرانیت را مرادف اسلامیت‏به تفسیر می‏نشست و در شعارهای خود بین این دو تضاد و تقابلی را به تصویر نمی‏کشید، اما در عمل تقابل آموزه‏های «خیمه‏گاه حسین‏» و «ایوان کوروش‏» در مطبوعات از بینش و نگرش شاهانه در لفافه حمایت از مردم جانب‏داری کرد.
این امر زمانی به منصه ظهور رسید که این جریان در تحلیل واژه «جمهوری اسلامی‏»، «جمهوریت‏» را از «اسلامیت‏» جدا و جانب کسانی را گرفت که زیر نام «جمهوریت‏» هوای براندازی «اسلامیت‏» را در سر می‏پروراند.
این جریان، با نادیده گرفتن هشدارهای حضرت امام‏قدس سره که در آن اساس تمام بدبختی‏های جهان اسلام را ناشی از ملی‏گرایی می‏دانستند، با محوریت قرار دادن ایرانیت در شعارهای تبلیغی و تاسیس "احزاب" هوادار نه تنها کوس رسوایی خود را در شعار حمایت از آرمان‏های امام به صدا درآورد، بلکه زمینه را برای طرح اندیشه نویسندگان و آثار کسانی در جامعه مهیا ساخت که روزی با رضاخان به مشهد مسافرت کرده و بر سر قبر فردوسی، احیای دوباره «ایرانیت‏» را به عنوان مبدا تاریخی نظام ستم‏شاهی رقم زدند.
دست این جریان درتغییر مبدا تاریخی انقلاب و بازگشت‏به عصر رضاخانی زمانی رو شد که آشکارا بر آن بودند تا سال تحویل را در تخت جمشید جشن گرفته و پیام سال جدید را از کنار «ایوان کوروش‏» به مردم ایران تبریک گویند. در این سال، رهبر انقلاب با حرکتی بسیار خردمندانه و معنادار با حضور در شلمچه و بر مزار شهدای عاشورایی بار دیگر به مردم محوریت مبدا تاریخی انقلاب را «کربلا» و سرچشمه همه ارزش‏ها را «خیمه‏گاه حسین‏علیه السلام‏» به تصویر کشیدند.
رهبر فرزانه انقلاب در این سال و پس از زیارت «مشهد عاشورایی شهیدان انقلاب در شلمچه‏» با حضور در «مشهد الرضا» در بین مردم با تاکید بر این نکته که «تخت جمشید» تنها یک بنای تاریخی است مرز بین «مبدا تاریخی‏» با «بنای تاریخی‏» را از یکدیگر متمایز ساختند.
مدافعان این جریان که در هشت‏سال دفاع مقدس و زمانی که عاشوراییان با تمام هستی خود از مرزهای ایران به دفاع می‏نشستند، در کنار شومینه‏ها لم داده و تنها به بحث‏های روشنفکرانه مشغول بودند، امروز دم از «ایرانیتی‏» می‏زنند که برای دفاع از آن، کوچک‏ترین هزینه‏ای از مال و جان نپرداخته‏اند!
بی‏شک هدف این جریان از طرح ایرانیت را حتی نمی‏توان دلسوزی برای ایران دانست; چرا که مدافعان واقعی «ایران‏»، «عاشوراییان‏» و «ادبیات عاشورایی‏»اند، در حالی که آنان در حذف این "ادبیات" و در پی "تغییر مبدا تاریخی انقلاب"اند.
ب. تحلیلی مادی‏گرایانه از شهادت
ارائه تحلیلی تعقلی از «شهادت‏» و سنجش مقام شهادت با دست‏آوردهای مادی، از دیگر حرکت‏های این جریان در راستای زدودن فرهنگ شهادت و حذف ادبیات عاشورایی در جامعه شیعی است.
ریشه این نگرش به ارائه تحلیلی از سوی نویسنده‏ای در پیش از انقلاب باز می‏گردد که پس از انکار علم غیب امام حسین‏علیه السلام در سفری که به شهادت وی می‏انجامید با نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» به دنبال نتایج مادی و ملموس شهادت امام حسین‏علیه السلام برآمد; نگرشی که از سوی برخی جریان‏های التقاطی مورد پذیرش واقع شد و محملی برای سوء استفاده دستگاه ستم‏شاهی برای مبارزه با نهضت روحانیت و نظام روحانیت در پیش از انقلاب شد.
با پیروزی انقلاب و رویکرد مردم به بینش «تکلیف‏مدارانه‏» حضرت امام و «ادبیات عاشورایی‏» این تفکر در صحنه عمل منسوخ گردید.
در چند سال اخیر و با ظهور جریانی خاص در حوزه سیاست و فرهنگ و همخوانی نگرش‏های این جریان با دیدگاه‏های تعقل‏گرایانه نویسنده مزبور زمینه‏ای مساعد برای حذف ادبیات عاشورایی انقلاب آغاز شد.
این جریان با تاسی و تاثیرپذیری از سوی این نویسندگان و اجازه مجدد به چاپ کتاب‏ها و نگرش‏های وی در تیراژ بسیار بالا، با همان نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» به نقد حرکت‏شهدا و مقایسه خون شهدا در برابر دستاوردهای جنگ تحمیلی پرداخت و درصدد دلسرد کردن خانواده‏های شهدا، جانبازان و رزمندگان هشت‏سال دفاع مقدس برآمد و بار دیگر به نام تثبیت انقلاب، تفکر «تکلیف مدارانه‏» امام و شهدا را زیر سؤال برد.
امام راحل‏قدس سره که حذف بینش تکلیف‏مدارانه را خطری عظیم برای انقلاب و ادبیات عاشورایی آن می‏دیدند، در پیام قبول قطعنامه 598 در تاریخ 29/4/67 تنزل دادن مقام شهادت تا مرز سنجش این واژه مقدس با معیارهای خاکی را القای اذناب امریکا دانستند و فرمودند:
«اذناب آمریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا مساله‏ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه‏های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام، تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی این‏ها خیالات باطل ملی‏گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آن است.
ملی‏گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین‏الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می‏گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم، ما بر سر شهر و مملکت‏با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم "لا اله الاالله" را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی‏ام ! و ای نیروهای مردمی! هرگز از دست دادن موضعی را با تاثر و گرفتن مکانی را، با غرور و شادی بیان نکنید که این‏ها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت.
پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا، اسرا، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده‏اند کم نشده است. فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم و ائمه اطهارند پیروزی و شکست‏بر آنان فرقی ندارد. امروز، روز هدایت نسل‏های آینده است، کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است.
امروز روزی است که خدا این‏گونه خواسته است و دیروز خدا آن‏گونه خواسته بود و فردا ان‏شاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست‏خدا هرچه هست ما در مقابل آن خاضع‏ایم و ما تابع امر خداییم و به همین دلیل، طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی‏رویم.» (1)
نگرانی امام از جریانی بود که با نگرش مادی خود «مقام شهادت‏» را با دستاوردهای ظاهری جنگ مقایسه کند هرچند که این مقایسه و این سنجش به نفع شهدا تمام شود. امام در این پیام که پایان دوره جنگ نیز بود با تاکید بر این نکته که «این‏ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‏خبرند» مرز بین نگرش «تکلیف‏مدارانه‏» خود و شهدا را از مرز نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» جریان‏های خاص جدا کرده، فرمودند:
«من در این‏جا از همه فرزندان عزیزم در جبهه‏های آتش و خون، که از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نموده‏اند، تشکر و قدردانی می‏کنم و همه ملت ایران را به هشیاری و صبر و مقاومت دعوت می‏کنم. در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خون‏ها و شهادت‏ها و ایثارها چه شد!! این‏ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‏خبرند و نمی‏دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است، حوادث زمان به جاودانگی و بقاء و جایگاه رفیع آن لطمه‏ای وارد نمی‏سازد و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جست‏وجو نماییم.» (2)
متاسفانه هنوز شش ماه از هشدار حضرت امام‏قدس سره نسبت‏به عدم ارائه تحلیل مادی نسبت‏به شهادت و نسنجیدن مقام شهدا با دستاوردهای خاکی نگذشته بود که برخی (3) ضمن انحصاری خواندن صدا و سیما، و درخواست‏برای بازگشت فراریان و تغییر در مدیریت کشور و آزادی اندیشه نخست‏به مقایسه مقام شهادت با دستاوردهای جنگ دست زدند و با بیان این مطلب که در جنگ جوان‏های بسیاری از دست داده و در مقابل به پیروزی نرسیدیم تفاوت نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» خود را با نگرش «تکلیف‏مدارانه‏» امام به منصه ظهور رساندند.
امام راحل که هنوز تلخی کاسه زهر پذیرش قطعنامه را در کام داشتند و می‏دیدند که رابطه‏ای تنگاتنگ بین بازگشت لیبرال‏ها، تغییر در مدیریت کشور، آزادی اندیشه از یک طرف، و سنجش و تفسیر مادی‏گرایانه از شهادت و ادبیات عاشورایی از سوی دیگر وجود دارد. در تاریخ 3/12/1367 با دلی شکسته از ارائه چنین تحلیلی رسما از همه خانواده شهدا پوزش خواسته و بار دیگر بر نگرش «تکلیف مدارانه‏» خود و شهدا در جنگ اشاره کردند و فرمودند:
«من در این‏جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‏های غلط این روزها رسما معذرت می‏خواهم و از خداوند می‏خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. من در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستم، راستی مگر فراموش کرده‏ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‏ایم و نتیجه فرع آن بوده است.» (4)
امام راحل پس از دفاع از «سنگر» ادبیات عاشورایی به دفاع از مؤلفه‏هایی پرداختند که در سرلوحه برنامه‏های خود قرار داده بودند. امام در ادامه پاسخ به تحلیل‏های ناروا و تحلیل‏گرایان مادی‏نگر فرمودند:
«امروز هیچ تاسفی نمی‏خوریم که آنان در کنار ما نیستند، چرا که از اول هم نبوده‏اند، انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه‏ها و لیبرال‏ها می‏خوریم آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرش همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از اصول که چرا «مرگ بر آمریکا» گفتید؟ چرا جنگ کردید؟ چرا نسبت‏به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می‏کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده‏اید؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده‏اید؟ و صدها چرای دیگر.» (5)
چگونگی طرح آن شبهات و پاسخ امام راحل‏قدس سره که به مراتب دردناک‏تر از سخنان وی در خصوص پذیرش قطعنامه است، به خوبی رابطه نزدیکی با بازگشت لیبرال‏ها، حذف شعار مرگ بر آمریکا، زیر سؤال رفتن اجرای حدود الهی، زیر سؤال رفتن تسخیر لانه جاسوسی، تغییر مدیریت کشور با مقوله شهادت و حذف ادبیات عاشورایی از انقلاب اسلامی دارد.
از این‏رو، جریانی که امروز درصدد عملی ساختن شعارهایی است که امام به صراحت در مقابل آنان موضع‏گیری کرد، بر آن است تا با کشاندن مقوله شهادت و شهادت‏طلبی به دایره تفسیر مادی و سنجش این مفهوم با معادلات خاکی، با فروپاشی این خاکریز راه را برای عملی کردن شعارهای خاص هموار سازد; چرا که «موجودیت‏» هر یک به منزله نفی «موجودیت‏» دیگری است.
ادامه دارد...
پی‏نوشت‏ها
1و2. صحیفه نور، ج 20، ص 236 / ص 239
3. منتظری، 22/11/67
4و5. سخنان امام راحل، 3/12/1367، ر. ک.به: صحیفه نور، ج 21

0 Comments: