۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

نهضت عاشورا سرچشمه عرفان امام


پدیدآورنده:شایسته شریعتمداری ،
،
امام خمینی - سلام الله علیه - هر چند از شخصیتی همه جانبه با مراتب و کمال انسانی برخوردار بودند; بدون شک وجهه عرفانی ایشان بارزترین آنها بود. این نکته از مقایسه تعداد آثار عرفانی آن بزرگوار با آثاری که در دیگر زمینه‏ها به جای گذاشته‏اند و نیز از مجموعه کلامها و پیامهایشان; بویژه آنها که در مورد شهدا بیان شده‏اند; می‏توان دریافت; چه، همگی رنگ و بویی عرفانی دارند و نشان دهنده بینش عرفانی خاص آن بزرگوارند; عرفانی از نوع سیاسی - اجتماعی، عرفان مبارزه و جهاد، شهادت پرور و حماسه آفرین; نه عرفان انزوا دوست، عزلت طلب و خانقاهی پرور.
سعی ما در این مقاله بیان برداشتهای آن بزرگوار از موضوع شهادت، و دست‏یافتن بدان مبانی فکری و دیدگاههای عرفانی که به فرهنگ شهادت پروری منتهی می‏شود و نیز نشان دادن نقطه پیوند آن مبانی با نهضت عاشورا به عنوان سرچشمه اصلی آنهاست.
حضرت امام، جهاد و شهادت در راه خدا را مقامی اسرارآمیز می‏دانند و آنها را از مختصات انسان کامل به شمار می‏آورند; مقامی که حتی ملکوتیان با آن فاصله‏ها دارند و با دیدگاه امکانی نمی‏توان بدان پی برد و یافتن ارزش آن نیازمند دیدی ربوبی است. (1)
امام در توصیف مقام شهادت و بیان منزلت‏شهدا، حسرتی عارفانه و تواضعی خالصانه ابراز می‏دارند و این در حالی است که به لسان عرفان در باب شهادت از این زیباتر و رساتر نتوان گفت; آنجا که می‏فرمایند:
"افتخار و آفرین بر شهدای حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث مدرسه را بریدند و عقال تمنیات را از پای حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانی عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سروده‏اند. . . یکی چون من، عمری در ظلمات حصار و حجابها مانده است. . . و دیگری در اول شب یلدای زندگی، سینه سیاه هوسها را دریده و با سپیده سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است و حال، من غافل که هنوز از کتم عدمها به وجود نیامده‏ام، چگونه از وصف قافله سالاران وجود وصفی کنم. " (2)
جوهره اصلی شهادت از دیدگاه عرفانی امام، چیزی جز عشق به خدا و شوق به لقاء الله نیست; "عشق به محبوب حقیقی که همه چیز را محو می‏کند" (3) و از این منظر است که می‏فرمایند: "حل این معما جز به عشق میسر نگردد که بر ملت ما آسان شده است. " (4) و بسیجیان را که فداییان عاشق پیشه اسلامند، مصداق کاملی از ایثار و خلوص و عشق به ذات مقدس حق می‏شمارند، بسیج را مدرسه عشق می‏خوانند (5) و شهدا را جرعه نوشان وصل یار از شهد شهادت. (6)
اما پیوند میان عشق الهی و کشته شدن در راه معشوق به چه صورتی است؟ در روایات فقط سه بار تعبیر عشق به کار رفته: یکی "افضل الناس من عشق العبادة، فعانقها" (7) و دیگری بر زبان امیرالمومنین - علیه السلام - که چون از سرزمین نینوا می‏گذشت; چشمانش به اشک نشست و درباره آن زمین فرمود: "قتل فیها مائتا نبی و مائتا سبط کلهم شهداء و مناخ رکاب و مصارع عشاق شهداء" (8) و سوم و از همه مهمتر در این حدیث قدسی مشهور: " من طلبنی وجدنی من وجد نی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته" (9) ; در این حدیث، مراحل عشق الهی و سیر و سلوک عرفانی بیان شده که عبارتند از:
1. طلب; 2. یافتن (جدة) ; 3. معرفت; 4. محبت; 5. عشق; و 6. شهادت.
بدین سان خواست معشوق ازلی، چون جمال بی‏مثال خود را نمود و دل از کف عاشق ربود، بر قتل وی تعلق گرفت:
جلوه معشوق شورانگیز شد خنجر عاشق کشی خونریز شد (10)
این معنا به صورتهای مختلف در اشعار عرفانی جلوه گر شده:
ای که از کوچه معشوقه ما می‏گذری با خبر باش که سر می‏شکند دیوارش در زلف چون کمندش، ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی‏جرم و بی‏جنایت آنچه جان عاشقان از دست زلفت می‏کشد کس ندیدست در جهان جز کشتگان کربلا (11)
ماهیت عشق چیست که به جان عاشق بسته و مگر عشق چه آتشی است که چون به جان عاشق افتد تا آن را نستاند فرو ننشیند؟ عشق چیزی نیست جز محبت که چون فزونی گیرد، عشق خوانده شود و نزد عارفان نهایت محبت، غلیان دل است در اشتیاق لقای محبوب (12) و " عشق آتشی است که در قلب واقع شود و جز محبوب را بسوزد و قیام قلب است‏با معشوق بلاواسطه. " (13)
در اشعار عرفانی، مفهوم عشق همیشه آمیخته با مفهوم می‏و مستی است; چه اینکه می‏آن چیزی است که آدمی را از خود بستاند و از خود به در کند و این همان عملکرد عشق است که عاشق را به مقام فنا یا مقام بیخودی می‏رساند، و مراد از می‏عشق حالت جذبه و شیفتگی در نتیجه تجلیات ربانی است و مراد از میخانه، باطن عارف کامل است که سرشار از عشق و مملو از معرفت الهی است و هر که عارفتر است عاشقتر، و هر که عاشقتر است میخوارتر و مخمورتر; و بر همین اساس است که شاهنشاه عشق، سرحلقه عاشقان و سرخیل مخموران حسین بن علی - علیه السلام - است که:
چون به موقع ساقیش درخواست کرد پیر میخواران ز جا قد راست کرد زینت افزای بساط نشا تین سرور و سرخیل مخموران حسین (14)
اما نشان از غلیان می‏عشق در قلب سرور شهیدان، شوق وافر او به نماز است، نماز که به تعبیر امام راحل (س) عشقبازی یا معاشقه با خداست، از آنجا که تنها خواسته‏اش در شب مصاف از دشمن، مهلت‏یک شب دیگر بود برای نماز و مناجات با خدا و تلاوت کتاب او، یا به تعبیر امام راحل نامه محبوب; زیرا: فهو یعلم انی احب الصلوة و تلاوة کتابه، عشق رابطه‏ای دو سویه است که همواره دو طرف دارد و هر عاشقی به نوبه خود معشوق است:
هر که عاشق دیدیش معشوق دان کو به نسبت هست هم این و هم آن این امر در عشق الهی نیز صادق است: "یحبهم و یحبونه" (15) و حب خدای - تعالی - که در سوره مبارک صف آمده: " ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله"، همان اجر عظیمی است که در انتظار مجاهدان در راه خداست. (16)
شهادت، وصال با محبوب و ملاقات با خداست. ملاقاتی که برای هر انسانی چون سرنوشتی مقدر، حتمی است: "یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه" (17) و هر که امید دیدار پروردگارش را برد باید عمل صالح انجام دهد و در عبادت او شریکی برنگیرد: "و من کان یرجو لقاء ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا" (18) و آنان که عاشقانه خدا را دوست دارند بی‏صبرانه در انتظار لقایش می‏سوزند و به فرموده امام راحل (س) : "عشاق جمال حق، غایت افعالشان وصول به باب الله و رسیدن به لقاءالله است. " (19) و مرگ و شهادت لحظه سرآمد این انتظار و تحقق وصال است. سالار شهیدان در خطبه غرایی که در مکه ایراد فرمود به لزوم مرگ و چاره ناپذیری آن برای فرزندان آدم اشاره می‏کند و از آمادگی برای لقاء الله سخن می‏گوید (20) و در خطبه دیگری در کربلا که در آن، علت قیام و انگیزه شهادت جویی خود را - که همانا عمل نشدن به حق و باز نداشتن از باطل است - بیان می‏دارد، رغبت مومن به لقاءالله را یادآوری می‏کند. (21) در شب عاشورا در میان خیمه‏ها جنب و جوش عشق و شوق وصال بپا بود و فردای آن شب، روز شهادت، روز ترکتازی عشق روز لقاء الله بود و روز عید قربان عاشقان به تعبیر امام، با " آن برداشتی که اهل معرفت از عید می‏کنند. . . روز عید، روز لقای آنهاست". (22) و از همین روست که سیدالشهدا، روز عاشورا هر چه به ظهر و به لحظه شهادت نزدیکتر می‏شد رویش افروخته‏تر می‏شد: (23)
چون گلشن تن، هر چه گشتی ریشتر غنچه‏اش را بد تبسم بیشتر چشم بر دیدار و گوشش بر ندا تا کند جان را فدا جانش فدا سرخوش از اتمام و انجام عهود شاهد عیش و هماغوش شهود (24)
در تفکر عرفانی امام، جهاد و شهادت فی سبیل الله، منطبق بر سیرو سلوک الی الله است. ساده‏ترین تعریفی که امام از سیروسلوک عرفانی به دست می‏دهند، تهذیب نفس است و آن را نوعی سیرو سلوک معنوی و حقیقت جهاد اکبر - که همان مجاهده باطنی است - به شمار می‏آورند (25) و می‏فرمایند: ". . . میدان جهاد اکبر با نفس و جهاد اصغر با خصم، واقعیت پیروزی خون بر شمشیر و غلبه اراده انسان را بر شیطان مجسم کردند. " (26) اما عمده‏ترین تعریفی که امام از سیرو سلوک عرفانی ارائه می‏دهند، خروج از خانه نفس و هجرت الی الله است. (27) این هجرت به نحو درونی و بیرونی بیش از همه در میدانهای جنگ و سنگرهای جهاد که به تعبیر امام، مراکز عرفان و توحیدند; (28) به دست مجاهدانی تحقق می‏یابد که "از بیت مظلم طبیعت‏به سوی حق - تعالی - و رسول اعظمش هجرت نموده. " (29) و بدین سان است که به فرمایش امام، شهیدان آنچه را که فلاسفه و عرفا "با قدمهای علمی و استدلالی و عرفانی یافته‏اند، اینان با قدم عینی به آن رسیده‏اند. " (30) و همچون سالکان مجذوبی که به یک جذبه، ره صد ساله را یکشبه می‏پیمایند.
نزد امام، شهادت مصداق حقیقی "قیام‏لله" است که خود مساوی است‏با بیداری یا یقظه که اولین منزل و قدم اول در سیرو سلوک الی‏الله است (31) قیام لله مضمون موعظه واحده‏ای است که خدا به رسولش فرمود تا به مردم ابلاغ کند: "قل انما اعظکم بواحدة ان تقوموا لله مثنی و فرادی" (32) و این موعظه آنچنان در جان و دل امام مؤثر افتاد که مفاد آن; یعنی قیام لله به صورت یکی از ارکان تفکر و مفاهیم کلیدی در نظام تفکر آن بزرگوار درآمد، طوری که می‏توان حضورش را در تمامی حوزه‏های تفکر امام: سیاسی، اجتماعی، عرفانی و. . . مشاهده کرد. کاربرد دو جانبه و دو لبه سیاسی - عرفانی این موعظه - که خود نشان دهنده آمیزش عرفان و سیاست در ساختار تفکر امام است - بسیار جاذب و گیراست، ایشان درباره این آیه شریف می‏فرمایند: "خدای - تعالی - در این کلام شریف از سر منزل تاریک طبیعت تا منتهای سیر انسانیت را بیان کرده. . . ، این کلمه تنها راه اصلاح در جهان است: "قیام برای خداست که ابراهیم خلیل الرحمن را به منزل خلت رساند. . . ، قیام لله است که موسی کلیم را با یک عصا بر فرعونیان چیره کرد و تمام تخت و تاج آنها را به باد فنا داد و نیز او را به میقات محبوب رساند. . . ، قیام برای خداست که خاتم النبیین (ص) را یک تنه بر تمام عادات و عقاید جاهلیت غلبه داد و بتها را از خانه خدا برانداخت و به جای آن توحید و تقوا را گذاشت و نیز آن ذات مقدس را به مقام قاب قوسین او ادنی رساند. " (33)
در قیام لله آنچه اهمیت دارد، جز دوم عبارت است، یعنی "برای خدا" که نشان دهنده انگیزه قیام است و اهمیت عرفانی آن به گونه‏ای است که کشته شدن برای خدا را در نظر اولیای خدا زیبا می‏نمایاند. حضرت امام با استشهاد بدین سخن زیبای حضرت زینب - علیها السلام - که ما راینا الا جمیلا می‏فرمایند: "شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است، نه برای این که جنگ کرده و کشته شده، برای این که جنگ برای خدا بوده است، قیام برای خدا بوده است. (34) "
مهمترین ویژگی قیام لله از دیدگاه امام، شکست ناپذیری آن است و از این روست که شهادت هر چند در ظاهر شکست است، بر حسب واقع و در باطن پیروزی است; بلکه پیروزی حقیقی همان توفیق به قیام لله است (35) و امام بزرگوار درس قیام همگانی و الفبای نهضت اسلامی را از کنار هم گذاشتن آیه مذکور و قیام سیدالشهدا، این گونه فرا می‏گیرد: "وقتی که دیدید که دین خدا در معرض خطر است‏برای خدا قیام کنید . . . سیدالشهدا هم همین طور برای خدا قیام کرد. این یک مطلبی است که برای یک وقت نیست، موعظه خدا همیشگی است. " (36)
عمل به وظیفه بدون در نظر گرفتن نتیجه، یکی دیگر از مبانی فکری و عملی امام است که نقشی مهم در نحوه رهبری و سکانداری ایشان ایفا کرد و خود از اصل دیگری، یعنی شکست ناپذیر بودن قیام لله نشات می‏گیرد: آدمی مکلف است‏به قیام لله، حال نتیجه این قیام مثبت‏باشد یا منفی، پیروزی یا شکست، برای وی تفاوتی نمی‏کند و تاثیری بر اصل قیام نمی‏گذارد، در هر صورت به تکلیف عمل شده است. از این روست که قائم لله هیچ گاه بازنده نیست و برد، همواره با اوست; زیرا که در نظر آخرت بین امام، قضیه بدین دنیا ختم نمی‏شود; جای دیگری نیز هست که برد حقیقی در آنجاست; (37) و این دیدگاه و نحوه تفکر بود که امام را در عمل آنچنان قوی و بیباک ساخته بود که از هیچ قدرتی، جز خدا، نمی‏هراسید و ترس در قلب و در قاموسش، مصداق و مفهومی نداشت. آری، این اعتقاد قلبی آنچنان پشتگرمی و اعتمادی به وی بخشیده بود و او را در عمل قاطع و بی‏پروا نموده بود که هیچ مانعی وی را از چشم دوختن به هدف و رسیدن بدان باز نمی‏داشت. در مواقع خطیر انقلاب هرگاه خطری فرضی یا حتمی، یک تصمیم یا اقدام بدیشان خاطر نشان می‏شد، تنها پاسخی که شنیده می‏شد این بود: ما ماموریم به ادای تکلیف اگر بخواهیم ریشه این تفکر را بجوییم سرچشمه را در نهضت عاشورا، و در سخنان فرمانده آن باز می‏یابیم آنجا که سالار شهیدان در پاسخ به عبدالله بن جعفر - که می‏خواست امام - علیه السلام - را از رفتن به کربلا باز دارد - رفتن بدانجا و به شهادت رسیدن در آنجا را ماموریتی محول از سوی رسول خدا[ به منزله تکلیفی الهی ] می‏شمارد که نتیجه مثبت‏یا منفی‏اش نزد او یکسان است: "انی رایت رویا فیها رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و امرت فیها بامر انا ماض له علی کان اولی. " (38)
در ادامه بحث لازم است درباره برخی از مقامهای عرفانی که شهید از آنها برخوردار است، اندکی توضیح داده شود:
فنای شهید در خدا و تجلی خدا بر او بیان شد که جوهره شهادت عشق الهی است و شهید، عاشق خدا; اما از سوی دیگر شگرد عشق بدین است که تا آنجا پیش رود که دیگر از عشق و از عاشق اثری باقی نماند و تنها معشوق بماند و این همان نیل به مقام فناست که آخرین منزل سلوک الی الله است. در مباحث عرفانی، فنا ارتباط مستقیمی با تجلی الهی دارد. تجلی خدا بر قلب سالک، فنای بنده را به دنبال می‏آورد و انواع تجلی، انواع فنا را موجب می‏شود. تجلی ذاتی، فنای ذاتی را; تجلی صفاتی، فنای صفاتی را و تجلی افعالی، فنای افعالی را. ارتباط میان این دو (فنا و تجلی) در تفکر عرفانی امام بدین‏سان نموده شده: آنچه مانع از رویت تجلی الهی است، حجابهایی است که میان حق و بنده حائلند و برای دیدن جلوه خدا باید این حجابها را - که برخی ظلمانی و برخی نورانی‏اند - بردرید و سخت‏ترین و ضخیمترین این حجب، حجاب "خود" است. شهید، سالکی است که با تقدیم جان خود، این حجاب را برمی‏درد و به مقام کمال انسانی و فنای فی الله می‏رسد و بی‏هیچ حجاب به وجه الله نظر می‏کند و در این نظاره است که شهید با انبیا مقارنت می‏یابد، بنابر روایتی از اصول کافی که در آن هفت‏خصلت‏برای شهید شمرده شده، آخرین و مهمترین آنها عبارت از این است: "شهید نظر می‏کند به وجه الله و این نظر به وجه الله راحت است‏برای هر نبی و هر شهید" (39)
شهید در مقام رضا رضا نشانه فناست و تحققش به فنای اراده بنده در اراده حق - تعالی - است و ثمره محبت کامل به خداست و عبارت است از سکون قلب تحت‏حکم خدا و تقدیر او و حاصل اعتقاد به توحید افعالی و فنای مطلق افعالی است; چون دو مقدمه توحید و توکل به کمال حاصل آید، سالک به مقام رضا رسد. صبر در بلیات منشا رضا به قضای الهی است، اما صبر تلخ و رضا شیرین و سکینت آفرین است. سالار شهیدان در خطبه خود در مکه فرمود: "رضا نا اهل البیت رضا الله نصبر علی بلائه و یوفینا اجور الصابرین" (40)
و در پاسخ به فرزدق که بدیشان گفت: دلهای مردم با شما و شمشیرهایشان علیه شماست; فرمود"صدقت‏بیدالامر و کل یوم هو فی شان ان نزل القضاء بما نحب و نرضی بحمد علی نعمائه و ان حال القضاء دون الرجاء فلم یتعد من کان الحق و نیته" و عاشقانه در آخرین لحظه حیات در مناجات با معشوق فرمود: "الهی رضا بقضاءک و تسلیما لامرک لامعبود سواک. " (41)
امام راحل نیز حسین وار دعوت به رضا می‏کرد. وی در کلامی تعریض آمیز به شیرینی رضا اشاره می‏کند و احساس تلخی کردن در طول فراز و نشیبهای دوران انقلاب را ناشی از نقصان معرفت عرفانی می‏داند و متذکر می‏شود که اگر معرفت ما کامل بود و همه چیز را از نزد خدا می‏دانستیم (توحید افعالی) در نتیجه سختیها و تلخیها نزدمان تلخ نبود، بلکه شیرین و از آن بالاتر زیبا می‏نمود; همان سان که زینب - علیها السلام - در پاسخ به یزید [که گفت: دیدی خدا چه بر سر شما آورد] فرمود: ما راینا الا جمیلا. (42)
رضا نیز مانند عشق دو سو دارد: رضایت‏بنده از حق و رضایت‏حق از بنده: رضی الله عنهم و رضوا عنه. (43) و شهیدان این هر دو را با هم دارند راضیانند به قضای الهی و برخوردارانند از "نعمت رضایت‏حق که رضوان من الله اکبر. (44) "
جانبازی خالصانه شهید این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم این قول عارف شیراز است و نیز عارف خمین که به الهام از او می‏فرماید: " ما مصمم هستیم که روزی رخش ببینیم و این جان که از اوست، تسلیم وی کنیم"، (45) آنچه تقوم شهادت بدان است و تمام فضایل فوق را ازآن شهید می‏کند، جانبازی وی و تقدیم حیاتش در راه خداست و این جانبازی، که ارزشمندترین نوع فداکاری است، بیانگر اخلاص شهید است و بدین سان مفهوم اخلاص، که شدیدا دارای بار عرفانی است، با شهادت به منصه ظهور می‏رسد و اوج تحقق خود را در جانبازی شهیدانه می‏یابد.
تحقق اخلاص به خلوص نیت است نیت در لسان دینی - عرفانی همان است که امروزه بدان انگیزه، سائقه یا داعی گفته می‏شود. در بیانات حضرت امام نیز معیار و ملاک کارها به انگیزه‏های آنهاست و ارزش هر کار بسته به والایی انگیزه آن است. (46) نیت‏به مثابه روح عمل است و برتر و رساتر از آن است (47) و مراد از اخلاص، خالص ساختن نیت است‏برای خدا، و خلوص نیت‏به اخراج غیر حق است از منزلگاه خاص او; یعنی قلب. (48) از اینجاست که از دیدگاه عرفانی امام" جانبازی آنچنان لطیفه الهی دارد که آن خون را ثارالله [کرده] و از مرزهای حجب نور و ظلمت فراتر برده و از خودی‏ها و خود بینی‏ها پیراسته و به مرز العبودیة جوهرة کنهه الربوبیة رسانده و آراسته". (49)
عجز غرب از ادراک ابعاد عرفانی شهادت از نگاه تیزبین امام، دنیای غرب همان گونه که در جهان شناسی‏اش به عالم غیب و ماورای طبیعت معتقد نیست; در انسان شناسی‏اش از بعد معنوی و روحانی انسان، غافل است; از درک ابعاد عرفانی شهادت و ارزش آن عاجز است. این نقص معرفتی به غربزدگان و غربی اندیشان نیز سرایت کرده است و در نتیجه امام آگاهانه هشدار می‏دهند که "ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خونها و شهادتها چه شد! اینها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‏خبرند. " (50)
باری همین مبانی معنوی و دیدگاههای عرفانی بود که منجر به پیدایش نهضتی سیاسی - عرفانی و معنوی در ایران زمین شد و انقلاب مقدس اسلامی را به ثمر رساند; همین تفکرات عرفانی بود که تحولات الهی و معجزه آسا در میان جوانان ایران پدید آورد و آنان را فوج فوج در آرزوی شهادت و نیل به لقاءالله روانه جبهه‏های جنگ و دفاع مقدس می‏نمود; آن تجلیلها و تحریضهای عرفانی امام بود که فرهنگ شهادت پروری و روحیه شهادت طلبی را در جامعه ایران رواج داد; آن پیامهای جانانه‏ای که آن شیر مرد عارف در آنها درس شجاعت و شهادت می‏آموخت و شوق و عشق عرفانی را هر روز تندتر و تیزتر می‏کرد: "امروز، روز صیقل انسانیت انسانهاست; روز جنگ است; روز احقاق حق است، . . . روز حضور در حجله جهاد و شهادت و میدان نبرد است، . . . روز نغمه سرایی فرشتگان در ستایش انسانهای مجاهد ماست. درنگ امروز ، فردای اسارت باری را به دنبال دارد. امروز باید لباس محبت دنیا را از تن بیرون نمود و زره جهاد و مقاومت پوشید و در افق طلیعه فجر تا ظهور شمس به پیش تاخت. " (51)
منابع:
1. امام خمینی; صحیفه نور; چاپ اول، تهران: مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، بهمن 1361.
2. امام خمینی; شرح چهل حدیث; چاپ اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) ، پاییز 1371.
3. امام خمینی; آداب الصلوة; چاپ اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) ، بهار 1370.
4. عمان سامانی; گنجینة الاسرار: برداشتی عرفانی از عاشورای حسینی; چاپ اول، تهران: انتشارات نور فاطمه، 1362.
5. سجادی، سید جعفر; فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی; تهران کتابخانه طهوری، 1370.
6. نجمی، محمد صادق; سخنان حسین بن علی - علیه السلام - از مدینه تا کربلا;چاپ پنجم، قم: دفتر انتشارات اسلامی، 1364.
پی‏نوشت‏ها:
1. صحیفه نور; ج 18 ص 119 (31/6/62) .
2. صحیفه نور; ج 21، ص 88 (3/12/67) .
3. همان; ج 18، ص 230 (22/11/62) .
4. همان; ج 20، ص 59 (16/11/65) .
5. ر. ک. صحیفه نور; ج 21، ص 52 (2/9/67) .
6. همان; ج 21، ص 32 (1/7/67) .
7. کلینی; اصول کافی; ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اهل بیت، ج 3، ص 131، کتاب ایمان و کفر، باب العبادة، حدیث 3.
8. بحارالانوار; ج 41، ص 295، باب 114، روایت 18.
9. این حدیث از جمله احادیث قدسی‏است که ملامحسن فیض کاشانی در کلمات مکنونه خود آورده است.
10. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 11و13 تهران: انتشارات نور فاطمه، چاپ اول، 1362.
11. ابیات فوق همه از حافظند و بیت اخیر آنها در حافظ به تصحیح قدسی موجود است.
12. سجادی، سید جعفر; فرهنگ اصطلاحات عرفانی; ص‏700 (به نقل از کشف المحجوب هجویری، ص 487) .
13. همان; ص 580.
14. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 9.
15. سوره مائده; آیه 54.
16. ر. ک. صحیفه نور، ج 20، ص 151 (31/6/66) .
17. سوره انشقاق; آیه‏6.
18. سوره کهف; آیه 110.
19. امام خمینی، شرح چهل حدیث; ص 505.
20. نجمی، محمد صادق; سخنان حسین بن علی (ع) از مدینه تا کربلا; ص 63 (به نقل از مشیر الاحزان;ص 21) .
21. همان; ص 180 (به نقل از تاریخ طبری; ج 7، ص‏300) .
22. صحیفه نور; 18، ص 259 (30/12/62) .
23. ر. ک. صحیفه نور; ج 17، ص 239 (4/2/62) .
24. عمان سامانی; گنجینة الاسرار; ص 51.
25. امام خمینی; آداب الصلوة; ص 67.
26. صحیفه نور; ج 19، ص 296 (8/2/65) .
27. امام خمینی; آداب الصلوة;ص 12.
28. ر. ک. صحیفه نور; ج 19، ص 94 (14/11/63) .
29. صحیفه نور; ج 19، ص 40 (5/6/63) .
30. همان; ج 18، ص 119 (31/6/62) .
31. ر. ک. صحیفه نور; ج 9، ص 279 (18/7/58) .
32. سوره سبا ; آیه 46.
33. صحیفه نور; ج 1، ص 3، (جمادی الاول 1363ه . ق).
34. همان; ج 20، ص 64 (21/11/65) .
35. ر. ک. همان; ج 5، ص 61 (19/11/57) .
36. صحیفه نور; ج 7، ص 37 (10/3/58) .
37. ر. ک. صحیفه نور; ج 10، ص 112 (11/8/58) .
38. نجمی، محمد صادق; سخنان امام حسین (ع) . . . ، ص 93 (به نقل از ارشاد مؤیدی ص 219) .
39. صحیفه نور; ج 13، ص 272 (20/10/59) .
40. نجمی، محمد صادق; سخنان امام حسین (ع) . . . ; ص 63 (به نقل از مشیرالاحزان، ص 21) .
41. همان; ص 99 (به نقل از انساب‏الاشراف; ج 3، ص 164) .
42. ر. ک. صحیفه نور; ج 20، ص 64 (21/11/65) .
43. سوره مائده; آیه 119.
44. صحیفه نور; ج 19، ص 296 (8/2/65) .
45. همان; ج 15، ص 52 (9/4/60) .
46. ر. ک. همان; ج 13، ص 229 (6/10/59) .
47. همان، ج 20، ص 63 (21/11/65) .
48. امام خمینی; شرح چهل حدیث; ص 293.
49. صحیفه نور; ج 14، ص 265 (16/3/60) .
50. همان; ج 20، ص 239 (29/4/67) .
51. همان; ج 20، ص 195 (11/1/67) .


عاشوراي خميني هنوز بوي سيب مي‌دهد


پدیدآورنده:حسن ابراهيم‌زاده،

،
فريادهاي «هيهات من الذله» امام، محرم سال 1383 هجري قمري را به محرم سال 61 هجري قمري پيوند زده بود. گويي محرم، پس از گذر از قرن‌ها در بستر زمان و مكاني قرار گرفته بود كه فلسفه واقعي عاشورا توسط فردي براي مردم تبيين و تشريح گردد و مردم نيز به مرتبه‌اي از شعور و شهود رسيده بودند كه معناي «كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا» را با همه وجود خود درك مي‌كردند و خويش را در ظهر عاشورايي مي‌ديدند كه يزيدش كسي جز شاه و اربابانش نبود.
فريادهاي «حسين، حسين»(ع) زمان جز فريادهاي «خميني، خميني» مردم كوچه و بازار نبود و نوحه حجرة‌ خونين فيضيه، چيزي جز نوحه خيمه‌هاي آتش گرفته امام حسين(ع) به شمار نمي‌رفت.
شعارها ديگر، شعارهاي محرم سال‌هاي گذشته نبود، بوي عاشوراي واقعي مي‌داد، بوي خون و شهادت، فريادها بسان بغض در گلو مانده مي‌شكفت و دسته دسته مردم عزادار تهران و قم و ساير شهرها، از شهادت، استقبال از مرگ خونين، ظلم ستيزي، محوريت امامت و حمايت از «حسين زمان» سخن مي‌گفتند.
«قم شده كربلا
هر روز عاشورا
فيضيه قتلگاه
خون‌جگر علما
واويلاه
واويلاه
واويلاه
واويلاه
عمال اسرائيلي رسوا
كشتند در قم بي‌پناهان را
شد موج خون برپا
شد موج خون برپا
شد موسم ياري مولانا الخميني
اي شيعيان برپا كنيد شور حسيني
خميني،‌ خميني تو زاده حسيني
جان را به كف بنهاده‌اي در راه قرآن»1
صبح عاشوراي سال 1383 هـ . ق در شهر قم در حالي طلوع مي‌كرد كه هزاران نفر از عزاداران اين شهر در منزل و كوچه‌هاي اطراف منزل امام، براي برپايي عزاداري گرد هم آمده بودند و به سخنان روحاني‌اي كه بر فراز منبر، از فلسفه قيام عاشوراي حسيني سخن مي‌گفت، گوش فرا مي‌دادند. در اين هنگام، يكي از مقامات ساواك وارد شد و خود را نزد امام رساند؛ در كنار امام نشست و پس از معرفي خود اظهار داشت.:
«من از طرف اعلي‌حضرت مأمورم به شما ابلاغ نمايم كه اگر امروز بخواهيد در مدرسه فيضيه سخنراني نماييد، كماندوها را به مدرسه مي‌ريزيم و آن‌جا را به آتش و خون مي‌كشيم!»
امام بدون درنگ رو به او كرد و پاسخ داد:
«ما هم به كماندوهاي خود دستور مي‌دهيم كه فرستادگان اعلي‌حضرت را تأديب نمايند»
پاسخ امام به اين مقام امنيتي، به قدري قاطعانه و محكم بود كه آن مأمور هنگام خروج از جلسه راه خود را گم كرد.2
اعلان قبلي سخنراني امام در مدرسه فيضيه در عصر روز عاشورا، جمعيت عزادار را ـ از درب منزل امام در محله يخچال قاضي تا حرم مطهر و مدرسه فيضيه ـ در انتظار قرار داده بود،‌ بسياري خود را براي شهادت آماده و وصيت‌هاي خود را نوشته بودند، عده‌اي از مردم براي پاسداري از جلسه سخنراني امام، با سلاح‌هاي سرد و گرم بر پشت بام مدرسه فيضيه و مدرسه دارالشفا مستقر شده بودند، جمعيت در حرم مطهر، ميدان آستانه و دارالشفاء و مدرسه فيضيه موج مي‌زد كه امام از منزل با ذكر صلوات و شعارهاي شهادت طلبانه به كوچه گام نهاد و سوار بر ماشيني رو باز شد، ازدحام جمعيت به قدري بود كه ماشين حامل امام هرگز روشن نشد و تنها با حركت دستان مردم تا درب مدرسه فيضيه بدرقه شد. امام از ماشين پياده شد و به سوي مدرسه فيضيه حركت كرد.
فرياد «خميني‌خميني» شهر را به لرزه در آورده بود، جهان تشيع، آبستن عاشورايي ديگر بود، عاشورايي كه محرم سال 1383 را به محرم سال 61 هجري پيوند مي‌زد.
جمعيت، امام را در حلقه خود گرفت،‌ امام، مردمي را مي‌ديد كه اگر روز عاشوراي 61 در كربلا حاضر بودند، هرگز حسين(ع) را تنها نمي‌گذاشتند،‌ شيرمردان و شيرزناني كه فرزندانشان را ـ همان فرزنداني كه بعدها لشكر بسيج امام را تشكيل مي‌دادند ـ در آغوش گرفته بودند و با «حسين حسين» گفتن رمز جاودانگي حماسه عاشورا يعني «ولايت محوري» را به فرزندان عاشورايي خود مي‌آموختند.
امام مردمي را مي‌ديد كه بعدها از آنان به بهترين مردم از ظهور اسلام تا به امروز، حتي بهتر از مردم عصر پيامبر(ص) و ائمه ياد كرد. امام هم‌چنان به پيش مي‌رفت، با صلابت و شجاعت از منبر بالا رفت و لب به سخن گشود:
«اعوذ ‌بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
الآن عصر عاشوراست...
گاهي كه وقايع روز عاشورا را از نظر مي‌گذرانم، اين سؤال برايم پيش مي‌آيد كه اگر بني‌اميه و دستگاه يزيد بن معاويه تنها با حسين(ع) سر جنگ داشتند، آن‌رفتار وحشيانه و خلاف انساني چه بود كه در روز عاشورا نسبت به زن‌هاي بي‌پناه و اطفال بي‌گناه مرتكب شدند! زنان و كودكان چه تقصيري داشتند؟ طفل شش‌ماهه حسين چه كرده بود؟ (گريه حضار) به نظر من آن‌ها با اساس، كار داشتند، بني اميه و حكومت يزيد، با خاندان پيغمبر مخالف بودند، بني‌هاشم را نمي‌خواستند و غرض آن‌ها، از بين بردن اين شجره طيبه بود. همين سؤال، اين‌جا مطرح مي‌شود كه دستگاه جبار ايران، با مراجع سرجنگ داشت، با علماء اسلام مخالف بود، به قرآن چه‌كار داشتند؟3
به مدرسه فيضيه چه‌كار داشتند؟ به طلاب علوم دينيه چه‌كار داشتند؟ به سيد هيجده ساله ما چه كار داشتند؟ 4
(گريه حضار) سيد هيجده ساله ما به شاه چه كرده بود؟ به دولت چه كرده بود؟ به دستگاه جبار ايران چه كرده بود؟ (گريه شديد حضار) به اين نتيجه مي‌رسيم كه اين‌ها با اساس، كار دارند، با اساس اسلام و روحانيت مخالفند؛ اين‌ها نمي‌خواهند اين اساس موجود باشد، اين‌ها نمي‌خواهند اين اساس موجود باشد، اين‌ها نمي‌خواهند صغير و كبير ما موجود باشد، اسرائيل نمي‌خواهد دراين مملكت قرآن باشد.» 5
امام خميني با حمله شديد به اسرائيل و افشاي اهداف پنهان اسرائيل براي تسلط بر ايران و زير سؤال بردن رفراندم تشريفاتي و تقلبي شاه، به پاسخ‌گويي به توهين‌هاي شاه به روحانيت و مرجعيت پرداخت و ادامه داد:
«امروز به من خبر دادند كه عده‌اي وعاظ و خطباي تهران را برده‌اند سازمان امنيت و تهديد كرده‌اند كه از سه موضوع حرف نزنند: 1. از شاه بدگويي نكنند 2. به اسرائيل حمله نكنند 3. نگوييد كه اسلام در خطر است، و ديگر هرچه بگويند آزادنند، تمام گرفتاري‌ها و اختلافات ما در همين سه موضوع نهفته است، اگر از اين سه موضوع بگذريم، ديگر اختلافي نداريم...» 6
خروش مقدس امام، بار ديگر روح حماسه را در كالبد عاشوراييان دميد؛ تاريخ، آبستن فرياد ديگري بود، فرياد ملتي عليه كاخ‌هاي سرخ و سفيد زمان، دو ابرقدرت كه نماد كاخ سبز معاويه و يزيد عصر امام حسين(ع) به شمار مي‌رفتند.
نيمه شب پانزده خرداد 1342 (هـ . ش) مصادف با 12 محرم 1383 (هـ . ق)، صداي ضجه خادمان منزل امام، در پاسخ به اين سؤال دژخيمان مسلح كه «خميني كجاست» امام را از خواب بيدار كرد و امام با باز كردن در خانه و قرار گرفتن در جمع نيروهاي مسلح رژيم سفاك فرياد زد «روح الله خميني منم! چرا اين‌ها را مي‌زنيد؟» ترس، سراپاي دژخيمان را فرا گرفت و آنان با شتاب، قبل از بيدار شدن مردم، به سرعت، امام را سوار ماشين كردند؛ ماشين در حالي به حركت درآمد كه شهيد مصطفي خميني در پي امام به كوچه دويد و در حالي كه چند مأمور، مانع حركت وي به سوي ماشين شدند، فرياد زد «مردم! خميني را بردند» فرياد مصطفي در گوش زمان پيچيد. هنوز، چند ساعتي از طلوع آفتاب پانزده خرداد نگذشته بود كه خيابان‌هاي قم و تهران و ورامين در دفاع از حسين زمان و خيمه‌گاه او، از خون عاشوراييان ولايت مدار رنگين شد، و بوي سيب، خيابان‌ها و كوچه‌هاي شهر قم و تهران و ورامين و ... را عطرآگين كرد، بويي كه هنوز هم مشام همه آزادمردان و آزادگان جهان از هر مذهب و مشرب و مكتبي را نوازش مي‌دهد.
امام راز ماندگاري بوي سيب،بوي شهادت، بوي غيرت و آزادگي، بوي دفاع از «ولايت» و فلسفه واقعي قيام حسين بن علي(ع) و انقلاب عاشورايي مردم را تنها بر پايي خيمه‌هاي عزاداري مردم در محرم و صفر مي‌داند و مي‌فرمايد:
«در دفعه اول كه مرا از قم گرفتند و بردند، در بين راه ـ اين ـ بعضي از اين مأموريني كه بودند در آن اتومبيل من، مي‌گفت كه ما كه آمديم سراغ شما از اين‌ چادرهايي7 كه در قم بود، مي‌ترسيديم كه مبادا اين‌ها مطلع بشوند و ما نتوانيم انجام وظيفه كنيم، اين‌ها كه هيچ، قدر‌ت‌هاي بزرگ هم از اين چادرها مي‌ترسند.» 8
پاينده باد عمود خيمه عزاداران حسيني!
پي‌نوشت‌ها
1. سيدحميد روحاني، نهضت امام خميني، ج 1، ص 433
2. همان مدرك، ص 451
3. اشاره به حمله مدرسه فيضيه كه در آن قرآن‌ها را پاره كردند
4. اشاره به يكي از شهداي مدرسه فيضيه، شهيد سيد يونس رودباري
5. همان مدرك، ص 456 ،‌457
6. همان مدرك، ص 459
7. منظور چادرها و خيمه‌هاي عزاداري در سطح شهر قم براي برپايي سينه زني است
8. قيام عاشورا در كلام و پيام امام خميني(ره)، ص 80، صحيفه نور، ج 16، ص 208

انقلاب عاشورایی و تحریف‏گران (3)


پدیدآورنده:حسن ابراهیم‏زاده ،

،
3. تقسیم انقلاب به دو دوره
تقسیم انقلاب به دو دوره، یکی دیگر از مؤلفه‏های زدودن و تقابل با فرهنگ و ادبیات عاشورایی است. این تقسیم‏بندی را می‏توان نسخه‏برداری از انقلاب‏های دیگر به ویژه انقلاب‏های چپ‏گرا به شمار آورد که برای نخستین بار در اندیشه انحرافی یکی از افراطیون انقلاب (1) خود را نمایان ساخت. از آن پس، بر افواه برخی سیاسیون داخل نظام طرح و بسط یافت.
این تفکر انحرافی با تقسیم انقلاب به دو دوره «جنون انقلابی‏» و «تثبیت و قانون‏مندی‏» بر این باورند که باید در دوره نخست‏بر انقلاب احساسات حاکم شود و در دوره تثبیت و قانون‏مندی انقلاب باید حالت عقلانیت پیدا کرده و مسیر خردورزی و خردگرایی را طی کند. در این خصوص، یکی از نظریه‏پردازان این تفکر انحرافی می‏نویسد:
«ما در مسائل به طور احساسی و عاطفی برخورد می‏کردیم. می‏گفتم: انقلاب هفت، هشت‏سال اولش باید جنبه عاطفی و احساسی بر او حاکم باشد و تعبیر به جنون انقلابی می‏کردم که این جنون انقلابی را یک امر مثبت تلقی می‏کردم... بعدا باید یک مقدار حالت عقلانی پیدا بکند و حالت مرکزیت و قانون‏مندی، ولی تا قبل از آن حالت می‏گفتم باید همه چیز موقت‏باشد و در رابطه با انقلاب اسلامی دقیقا همین فکر را داشتیم. (2)
همین تقسیم‏بندی در اندیشه یکی دیگر از افراطیون امروز، خود را نمایان ساخته و انقلاب را به دو دوره «فنا» و دوره «بقاء» نمایان می‏سازد. این گروه نیز، بر این باورند که دوره امام حسین‏علیه السلام دوره فنا و دوره امام صادق‏علیه السلام دوران عقلانیت است!!
می‏نویسند: «اکنون ما در حال انتقال از فرهنگ عاشورا به فرهنگ اربعین هستیم، در فرهنگ اربعین ما برمی‏گردیم و به عقب نگاه می‏کنیم که چه کرده‏ایم، آیا واقعا کفایت می‏کرد که ما با تضحیه پیش برویم؟ آیا ما مکلف به حفظ محمل مادی نیستیم؟ ما فرهنگ اربعین را شروع می‏کنیم که در این فرهنگ حفظ نظام اصل است و دیدگاه‏های معتقد به بقا و توسعه نظام رشد می‏کند و گسترش می‏یابد و از پارادایم فنا دوباره به پارادایم بقا می‏رسیم.
در تشیع پس از اربعین امام حسین‏علیه السلام هم همین اتفاق افتاده است‏یعنی بعد از اربعین یک گرایش زیدی وجود دارد که هنوز در فرهنگ عاشورا زندگی می‏کند و دیگری گرایش ائمه‏علیهم السلام است که در فرهنگ اربعینی جای دارد و جهت‏گیری حرکت‏ها بر مبنای محاسبات عقلانی است... (3)
ایشان با مقایسه دوران نخست انقلاب و عصر امام خمینی‏قدس سره با حرکت امام حسین‏علیه السلام و یارانش، دوران کنونی انقلاب را دوران امام صادق‏علیه السلام به تصویر می‏کشد که جریان انقلاب به سمت عقلانیت و گفتمان رسیده است. وی با این تحلیل تلویحا و زیرکانه عصر امام خمینی‏قدس سره و حرکت‏های یاران امام را پایان پذیرفته قلمداد کرده و می‏نویسد:
«در عرفان است که عقل در مقابل عشق قرار می‏گیرد و دیگر محاسبه عقلانی جایی ندارد و بایستی عاشقانه عمل کرد، امام حسین عقلانی نه به درد توده‏ها می‏خورد و نه به درد روشنفکرهای ما.
این جمله امام که «ما مکلف به تکلیف هستیم نه مکلف به نتیجه‏» اصلا فشرده و جوهره فرهنگ عاشوراست; یعنی خیلی لزومی ندارد که دراز مدت را ببینیم و استراتژیک فکر کنیم که چه خواهد شد; ما باید ببینیم که در حال حاضر تکلیف تاکتیکی‏مان چیست و آن را انجام دهیم، طرف دیگرش را خدا تدارک خواهد کرد.
فرهنگ اربعین احتیاج به فقیه‏پروری دارد. کار امام صادق‏علیه السلام نیز فقیه‏پروری و ایجاد یک مکتب حقوقی است; فقاهتی شدن بیش‏تر اسلام به خاطر این است که ما کم‏کم وارد گفتمان بقا شده‏ایم.» (4)
اگر از این نگاه التقاطی روشن‏فکران امروز در این برداشت از شخصیت ائمه اطهارعلیهم السلام، بگذریم و به همین مساله اکتفا کنیم که نه شجاعت امام صادق‏علیه السلام کم‏تر از شجاعت امام حسین‏علیه السلام بوده است و نه شاگردپروری امام حسین‏علیه السلام، کم‏تر از شاگردپروری امام صادق‏علیه السلام و ائمه اطهار و به تبع آن شاگردان مکتب این امامان هدی چون امام خمینی شخصیتی غیرقابل تفکیک داشته، باید در خصوص تقسیم انقلاب به دو دوره، اذعان داشت که این تقسیم‏بندی توهین آشکار نسبت‏به امام خمینی و دیگر یاران امام ومتهم کردن آنان به در پیش گرفتن حرکت‏های غیرعقلانی و غیرقانونی در مقطعی از انقلاب است.
تقسیم انقلاب به دو دوره، در حقیقت‏بهانه‏ای است‏برای این مساله که دوران شهادت و شهامت‏به سر رسیده و باید همه مظاهر عاشورایی و فرهنگ عاشورایی را از جامعه و در حوزه‏های مختلف سیاسی، فرهنگی و... زدود. چفیه رهبر انقلاب را می‏توان بهترین پاسخ بر این تقسیم‏بندی به شمار آورد، چفیه‏ای که رازی بس سترگ در خود دارد و برای اهل معنی و اهل معرفت‏سخن‏ها دارد که یکی از آن‏ها را می‏توان غیرقابل انفکاک بودن شخصت ائمه، حرکت ائمه‏علیهم السلام و امام راحل‏قدس سره به شمار آورد به گونه‏ای که می‏توان با حفظ آرمان شهادت و فرهنگ عاشورایی در همه حوزه‏ها و زمینه‏ها وارد شد و فرهنگ شهادت هیچ منافاتی با پایان جنگ نداشته و ندارد، فرهنگی زنده و پویاست که تمدنی را پایا و پایدار می‏سازد.
4. ترویج تفکر تخدیری
ترویج و تبلیغ تفکر تخدیری به اشکال گوناگونی از دیگر حرکت‏هایی است که در راستای کم‏رنگ کردن و به دنبال آن، حذف تفکر حماسی و عاشورایی از سوی دشمنان انقلاب دنبال می‏شود.
این حرکت‏به یمن سر دادن شعارهای تساهل و تسامحی از سوی برخی از افراد و جریان‏ها، در چند سال اخیر روند رو به رشدی داشته است. شعار تسامح و تساهل با تعریفی که از سوی ارائه‏کننده و حامیان آن ارائه شده، ثابت کرد که این تفکر علاوه بر زمینه‏سازی برای ارائه تفکرات التقاطی و الحادی، بستری مناسب برای جریان‏های تخدیری در جامعه شد و به چتر حمایتی مبدل گشت که در سایه سار آن جریان‏هایی چون جریان تصوف به بازسازی خود پرداخت.
از آنجا که فرهنگ تصوف، درست نقطه مقابل فرهنگ شهادت و جهاد است، ظهور این تفکر با ظاهر اسلامی که به خود گرفته است فرهنگ جهاد و شهادت را در عصرهای گوناگون با مخاطره روبه رو ساخته است، تفکری که امروز با تمام مظاهر خود و با اشکال گوناگون به میدان آمده است و بر آن است که با تزریق تفکرتخدیری خود به ویژه در عرصه هنر به تقابل با فرهنگ و اندیشه عاشورایی برخیزد.
در پیش گرفتن مشی صوفی مسلکانه در اندیشه و حتی رفتار ظاهری از سوی بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و هنرپیشگان در چند سال اخیر، خود گویاترین سند براین مدعاست.
از جمله اهداف تصوفی، دعوت به ظلم‏پذیری و توجیه حاکمیت‏های طاغوت و جلوه دادن بندگی و بردگی به خواست و مشیت الهی است.
نگاهی به تاریخ‏های نگاشته شده در دوران مغول چون «تاریخ جهان گشای جوینی‏» نوشته «عطاءالملک جوینی‏» و «مجمع‏الانساب‏» شبان کاره‏ای گویای حاکمیت این تفکر در این عصر و توجیه این نویسندگان در ظلم‏پذیری مغول‏ها به عنوان، خواست و اراده خداوندی است.
این تبلیغ تسلیم‏پذیری و مشیت دانستن اراده خداوندی در حاکمیت ظالمان از سوی جریان تصوف در عرصه‏ها و حوزه‏های گوناگون فرهنگی و هنری با اندیشه کسانی که در عرصه حوزه و سیاست، نظام اسلامی را مجبور به پذیرش معادلات جهانی و فرهنگ جهانی می‏کنند و به گونه‏ای قلم می‏رانند که گویا هیچ گریزی از رهیدن از دهکده جهانی نیست و باید به مذاکره و مراوده با طاغوت‏ها و تمدن‏های کفر پرداخت. کاملا هم‏خوانی دارد. از این‏رو، به جرات می‏توان گفت: این حرکت صوفی مسلکانه با رکت‏سیاسی برخی مرعوبین، حرکتی موازی با اهداف مشخص است.
حرکت درویشان و صوفیان در اقصی نقاط کشور، به ویژه مناطق شیعه‏نشین به قدری گسترش یافته است که روحانیون و مؤمنان برخی از مناطق در جبهه سیاسی که عصر حماسه و شهادت را عصر پایان پذیرفته قلمداد می‏کنند، جبهه‏ای دیگر را در برابر خود گشوده می‏بینند.
ترویج فرهنگ تخدیری و انزواطلبی در چند سال اخیر در حوزه ادبیات داستانی و چاپ و نشر کتاب‏های نویسندگان امریکای شمالی و امریکای جنوبی و ترویج عرفان سرخ‏پوستی را در راستای حذف عرفان حضوری، حماسی و عاشورایی انقلاب و امام می‏توان به تحلیل نهاد.
چاپ و نشر انواع کتاب‏های طالع‏بینی، کف‏چینی، چهره‏بینی... چینی و هندی، گسترش خرافات و اوهام، خواب دیدن‏های افراد در خصوص ظهور، آخرالزمان مسؤولین نظام، طرح شخصیت «صادق هدایت‏» و چاپ ده‏ها عنوان کتاب در خصوص شخصیت پوچ‏گرا و نهیلیست و ترویج افکار و اندیشه‏های وی را می‏توان همسویی این جریان‏ها و هدایت جریان فرهنگی کاملا سازمان‏دهی شده در راستای به انزوا کشاندن جوانان و جدا کردن آنان از فرهنگ حماسی عاشورا به شمار آورد.
به نظر می‏رسد، مرحله نخست‏حرکت‏برخی از مسؤولان و متولیان فرهنگی، که با هدف اشباع جامعه و جوانان با مفاهیم سیاسی کاری و در راستای بدبین کردن مردم از عالم سیاست‏بوده است; به پایان رسیده است.
دل‏زدگی برخی از مردم از عالم سیاست تحت عنوان «توسعه سیاسی‏» موجب عدم شرکت فعال مردم در انتخابات شوراها، مجلس و ریاست جمهوری نسبت‏به دوره‏های قبل، نشان از پیروزی و اراده پنهان برخی دارد که امروز برآنند در مرحله دوم خلا سیاسی، برخی از جوانان را با تفکر و اندیشه‏های غیرشیعی و انزواگرایانه پرکنند. از این‏رو، این اراده پنهان از همه ابزارهای سیاسی، فرهنگی و حتی اقتصادی در راستای حذف فرهنگ عاشورایی همچنان گام برمی دارد; فرهنگی که تحریف و تخریب آن حاکمیت‏بیگانگان را به دنبال خواهد داشت.
پی‏نوشت‏ها:
1. منظور مهدی هاشمی معدوم است.
2. بن بست، مهدی هاشمی و ریشه‏های انحراف، ج 1، ص 98
3. سعید حجاریان، فرهنگ عاشورا، روزنامه آفتاب امروز 24/1/79 به نقل از بازتاب اندیشه (1و2)، ص 97
4. همان، ص 97و98

انقلاب عاشورایی و تحریف‏گران (2)


پدیدآورنده:حسن ابراهیم‏زاده،
،
بی‏شک حمله آشکارا به «عمود خیمه‏» انقلاب، حمله‏ای از پیش شکست‏خورده به نظر می‏رسید; چرا که عرق دینی و فطرت الهی مردم، این جرات را به عوامل داخلی استکبار نمی‏داد تا «حاکمیت قانون خدا» را مستقیما زیر سؤال برند. اما این جریان با ظرافتی خاص به تحریف و تبدیل «بینش توحیدی‏» پرداخته و عمود خیمه انقلاب را از زاویه‏ای بس مرموزانه و ریاکارانه نشانه رفته است. پایین کشاندن «قانون خدا» تا حد قوانینی که از سوی مردم تدوین می‏شود از یک سو، بالا بردن «رای مردم‏» تا مرز «رای انبیا، ائمه و دین‏» از سوی دیگر، از شگردهای این جریان در حمله به عمود خیمه انقلاب به شمار می‏رود.
تبلیغ و ترویج این مبنای فکری، که خداوند سرنوشت چگونه زیستن و چگونه بودن را بر عهده خود نهاده، نه تنها «فلسفه بعثت‏» پیامبران الهی و ضرورت وجود «ائمه اطهار» را به زیر سؤال می‏برد بلکه رابطه انسان و خدا را منقطع می‏نمود و راه را برای نفوذ موریانه‏ها در «عمود خیمه‏» انقلاب هموار می‏ساخت.
در کنار این زمینه سازی زیرکانه برای حمله به عمود خیمه انقلاب، این جریان در راستای حذف «ادبیات عاشورایی‏» انقلاب، حرکت‏هایی را آغاز کرد که مورد توجه و حمایت عناصر بیرونی و داخلی قرار گرفت.
پیش‏تر گفته شد که پیروزی انقلاب مبدا تاریخی را از "تخت جمشید" به "کربلا" تغییر داد.
پیروزی انقلاب آموزه‏های متکبرانه و شاهانه «ایوان کوروش‏» را به موزه تاریخ سپرد و «خیمه‏گاه حسین بن علی‏علیه السلام‏» را سرچشمه همه آموزه‏ها و ارزش‏های الهی قرار داد. جریان نوظهور در راستای تغییر مجدد این تاریخ، با حرکتی کاملا مرتجعانه در گام نخست، درصدد زنده کردن و مطلق کردن «ایرانیت‏» در برابر «اسلامیت‏» برآمد. این جریان گرچه به نام امام و انقلاب در آغاز ایرانیت را مرادف اسلامیت‏به تفسیر می‏نشست و در شعارهای خود بین این دو تضاد و تقابلی را به تصویر نمی‏کشید، اما در عمل تقابل آموزه‏های «خیمه‏گاه حسین‏» و «ایوان کوروش‏» در مطبوعات از بینش و نگرش شاهانه در لفافه حمایت از مردم جانب‏داری کرد.
این امر زمانی به منصه ظهور رسید که این جریان در تحلیل واژه «جمهوری اسلامی‏»، «جمهوریت‏» را از «اسلامیت‏» جدا و جانب کسانی را گرفت که زیر نام «جمهوریت‏» هوای براندازی «اسلامیت‏» را در سر می‏پروراند.
این جریان، با نادیده گرفتن هشدارهای حضرت امام‏قدس سره که در آن اساس تمام بدبختی‏های جهان اسلام را ناشی از ملی‏گرایی می‏دانستند، با محوریت قرار دادن ایرانیت در شعارهای تبلیغی و تاسیس "احزاب" هوادار نه تنها کوس رسوایی خود را در شعار حمایت از آرمان‏های امام به صدا درآورد، بلکه زمینه را برای طرح اندیشه نویسندگان و آثار کسانی در جامعه مهیا ساخت که روزی با رضاخان به مشهد مسافرت کرده و بر سر قبر فردوسی، احیای دوباره «ایرانیت‏» را به عنوان مبدا تاریخی نظام ستم‏شاهی رقم زدند.
دست این جریان درتغییر مبدا تاریخی انقلاب و بازگشت‏به عصر رضاخانی زمانی رو شد که آشکارا بر آن بودند تا سال تحویل را در تخت جمشید جشن گرفته و پیام سال جدید را از کنار «ایوان کوروش‏» به مردم ایران تبریک گویند. در این سال، رهبر انقلاب با حرکتی بسیار خردمندانه و معنادار با حضور در شلمچه و بر مزار شهدای عاشورایی بار دیگر به مردم محوریت مبدا تاریخی انقلاب را «کربلا» و سرچشمه همه ارزش‏ها را «خیمه‏گاه حسین‏علیه السلام‏» به تصویر کشیدند.
رهبر فرزانه انقلاب در این سال و پس از زیارت «مشهد عاشورایی شهیدان انقلاب در شلمچه‏» با حضور در «مشهد الرضا» در بین مردم با تاکید بر این نکته که «تخت جمشید» تنها یک بنای تاریخی است مرز بین «مبدا تاریخی‏» با «بنای تاریخی‏» را از یکدیگر متمایز ساختند.
مدافعان این جریان که در هشت‏سال دفاع مقدس و زمانی که عاشوراییان با تمام هستی خود از مرزهای ایران به دفاع می‏نشستند، در کنار شومینه‏ها لم داده و تنها به بحث‏های روشنفکرانه مشغول بودند، امروز دم از «ایرانیتی‏» می‏زنند که برای دفاع از آن، کوچک‏ترین هزینه‏ای از مال و جان نپرداخته‏اند!
بی‏شک هدف این جریان از طرح ایرانیت را حتی نمی‏توان دلسوزی برای ایران دانست; چرا که مدافعان واقعی «ایران‏»، «عاشوراییان‏» و «ادبیات عاشورایی‏»اند، در حالی که آنان در حذف این "ادبیات" و در پی "تغییر مبدا تاریخی انقلاب"اند.
ب. تحلیلی مادی‏گرایانه از شهادت
ارائه تحلیلی تعقلی از «شهادت‏» و سنجش مقام شهادت با دست‏آوردهای مادی، از دیگر حرکت‏های این جریان در راستای زدودن فرهنگ شهادت و حذف ادبیات عاشورایی در جامعه شیعی است.
ریشه این نگرش به ارائه تحلیلی از سوی نویسنده‏ای در پیش از انقلاب باز می‏گردد که پس از انکار علم غیب امام حسین‏علیه السلام در سفری که به شهادت وی می‏انجامید با نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» به دنبال نتایج مادی و ملموس شهادت امام حسین‏علیه السلام برآمد; نگرشی که از سوی برخی جریان‏های التقاطی مورد پذیرش واقع شد و محملی برای سوء استفاده دستگاه ستم‏شاهی برای مبارزه با نهضت روحانیت و نظام روحانیت در پیش از انقلاب شد.
با پیروزی انقلاب و رویکرد مردم به بینش «تکلیف‏مدارانه‏» حضرت امام و «ادبیات عاشورایی‏» این تفکر در صحنه عمل منسوخ گردید.
در چند سال اخیر و با ظهور جریانی خاص در حوزه سیاست و فرهنگ و همخوانی نگرش‏های این جریان با دیدگاه‏های تعقل‏گرایانه نویسنده مزبور زمینه‏ای مساعد برای حذف ادبیات عاشورایی انقلاب آغاز شد.
این جریان با تاسی و تاثیرپذیری از سوی این نویسندگان و اجازه مجدد به چاپ کتاب‏ها و نگرش‏های وی در تیراژ بسیار بالا، با همان نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» به نقد حرکت‏شهدا و مقایسه خون شهدا در برابر دستاوردهای جنگ تحمیلی پرداخت و درصدد دلسرد کردن خانواده‏های شهدا، جانبازان و رزمندگان هشت‏سال دفاع مقدس برآمد و بار دیگر به نام تثبیت انقلاب، تفکر «تکلیف مدارانه‏» امام و شهدا را زیر سؤال برد.
امام راحل‏قدس سره که حذف بینش تکلیف‏مدارانه را خطری عظیم برای انقلاب و ادبیات عاشورایی آن می‏دیدند، در پیام قبول قطعنامه 598 در تاریخ 29/4/67 تنزل دادن مقام شهادت تا مرز سنجش این واژه مقدس با معیارهای خاکی را القای اذناب امریکا دانستند و فرمودند:
«اذناب آمریکا باید بدانند که شهادت در راه خدا مساله‏ای نیست که بشود با پیروزی یا شکست در صحنه‏های نبرد مقایسه شود. مقام شهادت خود اوج بندگی و سیر سلوک در عالم معنویت است. نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام، تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد. تمامی این‏ها خیالات باطل ملی‏گراهاست و ما هدفمان بالاتر از آن است.
ملی‏گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین‏الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می‏گوییم تا شرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم، ما بر سر شهر و مملکت‏با کسی دعوا نداریم، ما تصمیم داریم پرچم "لا اله الاالله" را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم. پس ای فرزندان ارتشی و سپاهی و بسیجی‏ام ! و ای نیروهای مردمی! هرگز از دست دادن موضعی را با تاثر و گرفتن مکانی را، با غرور و شادی بیان نکنید که این‏ها در برابر هدف شما به قدری ناچیزند که تمامی دنیا در مقایسه با آخرت.
پدران و مادران و همسران و خویشاوندان شهدا، اسرا، مفقودین و معلولین ما توجه داشته باشند که هیچ چیزی از آنچه فرزندان آنان به دست آورده‏اند کم نشده است. فرزندان شما در کنار پیامبر اکرم و ائمه اطهارند پیروزی و شکست‏بر آنان فرقی ندارد. امروز، روز هدایت نسل‏های آینده است، کمربندهاتان را ببندید که هیچ چیز تغییر نکرده است.
امروز روزی است که خدا این‏گونه خواسته است و دیروز خدا آن‏گونه خواسته بود و فردا ان‏شاءالله روز پیروزی جنود حق خواهد بود. ولی خواست‏خدا هرچه هست ما در مقابل آن خاضع‏ایم و ما تابع امر خداییم و به همین دلیل، طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی‏رویم.» (1)
نگرانی امام از جریانی بود که با نگرش مادی خود «مقام شهادت‏» را با دستاوردهای ظاهری جنگ مقایسه کند هرچند که این مقایسه و این سنجش به نفع شهدا تمام شود. امام در این پیام که پایان دوره جنگ نیز بود با تاکید بر این نکته که «این‏ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‏خبرند» مرز بین نگرش «تکلیف‏مدارانه‏» خود و شهدا را از مرز نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» جریان‏های خاص جدا کرده، فرمودند:
«من در این‏جا از همه فرزندان عزیزم در جبهه‏های آتش و خون، که از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نموده‏اند، تشکر و قدردانی می‏کنم و همه ملت ایران را به هشیاری و صبر و مقاومت دعوت می‏کنم. در آینده ممکن است افرادی آگاهانه یا از روی ناآگاهی در میان مردم این مساله را مطرح نمایند که ثمره خون‏ها و شهادت‏ها و ایثارها چه شد!! این‏ها یقینا از عوالم غیب و از فلسفه شهادت بی‏خبرند و نمی‏دانند کسی که فقط برای رضای خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگی نهاده است، حوادث زمان به جاودانگی و بقاء و جایگاه رفیع آن لطمه‏ای وارد نمی‏سازد و ما برای درک کامل ارزش و راه شهیدانمان فاصله طولانی را باید بپیماییم و در گذر زمان و تاریخ انقلاب و آیندگان آن را جست‏وجو نماییم.» (2)
متاسفانه هنوز شش ماه از هشدار حضرت امام‏قدس سره نسبت‏به عدم ارائه تحلیل مادی نسبت‏به شهادت و نسنجیدن مقام شهدا با دستاوردهای خاکی نگذشته بود که برخی (3) ضمن انحصاری خواندن صدا و سیما، و درخواست‏برای بازگشت فراریان و تغییر در مدیریت کشور و آزادی اندیشه نخست‏به مقایسه مقام شهادت با دستاوردهای جنگ دست زدند و با بیان این مطلب که در جنگ جوان‏های بسیاری از دست داده و در مقابل به پیروزی نرسیدیم تفاوت نگرش «نتیجه‏خواهانه‏» خود را با نگرش «تکلیف‏مدارانه‏» امام به منصه ظهور رساندند.
امام راحل که هنوز تلخی کاسه زهر پذیرش قطعنامه را در کام داشتند و می‏دیدند که رابطه‏ای تنگاتنگ بین بازگشت لیبرال‏ها، تغییر در مدیریت کشور، آزادی اندیشه از یک طرف، و سنجش و تفسیر مادی‏گرایانه از شهادت و ادبیات عاشورایی از سوی دیگر وجود دارد. در تاریخ 3/12/1367 با دلی شکسته از ارائه چنین تحلیلی رسما از همه خانواده شهدا پوزش خواسته و بار دیگر بر نگرش «تکلیف مدارانه‏» خود و شهدا در جنگ اشاره کردند و فرمودند:
«من در این‏جا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیل‏های غلط این روزها رسما معذرت می‏خواهم و از خداوند می‏خواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. من در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستم، راستی مگر فراموش کرده‏ایم که ما برای ادای تکلیف جنگیده‏ایم و نتیجه فرع آن بوده است.» (4)
امام راحل پس از دفاع از «سنگر» ادبیات عاشورایی به دفاع از مؤلفه‏هایی پرداختند که در سرلوحه برنامه‏های خود قرار داده بودند. امام در ادامه پاسخ به تحلیل‏های ناروا و تحلیل‏گرایان مادی‏نگر فرمودند:
«امروز هیچ تاسفی نمی‏خوریم که آنان در کنار ما نیستند، چرا که از اول هم نبوده‏اند، انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروه‏ها و لیبرال‏ها می‏خوریم آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرش همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است، ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از اصول که چرا «مرگ بر آمریکا» گفتید؟ چرا جنگ کردید؟ چرا نسبت‏به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری می‏کنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی داده‏اید؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کرده‏اید؟ و صدها چرای دیگر.» (5)
چگونگی طرح آن شبهات و پاسخ امام راحل‏قدس سره که به مراتب دردناک‏تر از سخنان وی در خصوص پذیرش قطعنامه است، به خوبی رابطه نزدیکی با بازگشت لیبرال‏ها، حذف شعار مرگ بر آمریکا، زیر سؤال رفتن اجرای حدود الهی، زیر سؤال رفتن تسخیر لانه جاسوسی، تغییر مدیریت کشور با مقوله شهادت و حذف ادبیات عاشورایی از انقلاب اسلامی دارد.
از این‏رو، جریانی که امروز درصدد عملی ساختن شعارهایی است که امام به صراحت در مقابل آنان موضع‏گیری کرد، بر آن است تا با کشاندن مقوله شهادت و شهادت‏طلبی به دایره تفسیر مادی و سنجش این مفهوم با معادلات خاکی، با فروپاشی این خاکریز راه را برای عملی کردن شعارهای خاص هموار سازد; چرا که «موجودیت‏» هر یک به منزله نفی «موجودیت‏» دیگری است.
ادامه دارد...
پی‏نوشت‏ها
1و2. صحیفه نور، ج 20، ص 236 / ص 239
3. منتظری، 22/11/67
4و5. سخنان امام راحل، 3/12/1367، ر. ک.به: صحیفه نور، ج 21

انقلاب عاشورایی و تحریف‏گران


پدیدآورنده:حسن ابراهیم‏زاده،

،
انقلاب اسلامی ایران، نه تنها معادلات منطقه‏ای و خاورمیانه‏ای را بر هم زد و موجب بیداری جهان اسلام شد بلکه معادلات کل جهان را نیز دچار چالشی جدی ساخت و مکاتب سیاسی و فرهنگی رایج در دنیا را در بن‏بستی تحلیلی قرار داد.
این هماوردطلبی انقلاب، مرهون مؤلفه‏ها و شاخصه‏های اوست که تنها مختص این انقلاب است.
امام راحل (ره) در وصیت‏نامه سیاسی الهی خود، به صراحت‏بدین نکته اشاره کردند: «انقلاب اسلامی چه در شکل‏گیری و پیدایش و چه شیوه‏های برخورد و مؤلفه‏ها و آموزه‏ها با سایر انقلاب‏های جهان متفاوت بوده و آن را از انقلاب‏های دیگر متمایز ساخته است.
«میشل فوکو»، که در سال 1357 و پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، دو بار به ایران سفر کرد و در این سفرها از تهران، قم، و آبادان دیدن و مشاهدات خود را در کتابی به نام «ایرانی‏ها چه رؤیایی در سر دارند؟» به رشته تحریر درآورد.
انقلاب را، انقلابی جدای از انقلاب‏های دیگر، مطالبات مردم را مطالباتی دیگر و تحلیل‏گران جهانی را در بن‏بستی تحلیلی به تصویر می‏کشد و می‏نویسد:
«وقتی از ایران آمدم سؤالی که همه از من می‏کردند این بود: «این انقلاب است؟» (فقط به این علت است که در فرانسه آرای عمومی، یک‏صدا به چیزی که "داخلی" نباشد علاقه‏مند می‏شود) من جوابی نمی‏دادم، اما دلم می‏خواست‏بگویم: نه به معنی ظاهری کلمه، انقلاب نیست; یعنی نوعی از جا برخاستن و برپا ایستادن نیست، قیام انسان‏های دست‏خالی است که می‏خواهند باری را که بر پشت همه ما، به ویژه بر پشت ایشان، بر پشت این کارگران نفت، این کشاورزان مرزهای میان امپراتوری‏ها، سنگینی می‏کند از میان بردارند، بار نظم جهانی را. شاید این نخستین قیام بزرگ بر ضد نظام‏های جهانی باشد، مدرن‏ترین و دیوانه‏وارترین صورت شورش.
درماندگی آدم‏های سیاسی قابل درک است. کار آنان ارائه کردن راه حل است. می‏گویند: چاره‏اندیشی‏هایی که رژیم‏های نظامی ارائه می‏دهند، این است که راه را از نظام نایب‏السلطنگی برای جمهوری می‏گشاید. همه این راه‏ها، هم از نابودی شاه می‏گذرد، پس دیگر مردم چه می‏خواهند؟ آیا در واقع بیش از این چیزی می‏خواهند؟ اما همه می‏دانند که این مردم در واقع چیز دیگری می‏خواهند! به این دلیل است که انسان این همه تردید می‏کند که به ایشان فقط همین را پیشنهاد کند. به همین دلیل است که همه در بن‏بستند. در واقع، در حساب سیاست چنین جنبشی را در کجا باید نشاند؟» (1)
«میشل فوکو» در همان ایام مطالبات مردم را آزادی اما نه از نوع آزادی‏های غربی و آزادی امیال به تحلیل می‏گذارد و پیوند افسانه‏ای مردم با رهبری دینی خود را چنین قلم‏زنی می‏کند:
«ایرانی‏ها هم، کمی مثل دانشجویان اروپایی دهه شصت، همه چیز را می‏خواهند اما این همه چیزی که می‏خواهند "آزادی امیال" نیست، بلکه آزادی از هر چیزی است که در کشورشان و در زندگی روزانه‏شان نشانه حضور قدرت‏های جهانی است و در واقع این احزاب سیاسی - لیبرال‏ها یا سوسیالیست‏های هوادار امریکا یا مارکسیست‏ها - و حتی خود صحنه سیاست، به نظر ایشان هنوز کارگزار این قدرت‏ها هستند و همیشه بوده‏اند.
و از این‏جاست که نقش شخصیت آیة‏الله خمینی که به مثابه اسطوره است، روشن می‏شود. امروز هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی حتی به پشتیبانی همه رسانه‏های کشورش نمی‏تواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و چنین نیرومند دارند.» (2)
گذشت زمان هرگز نتوانست ویژگی منحصر به فرد انقلاب اسلامی را دچار خدشه سازد. از این‏رو، نویسندگانی که پس از حلت‏حضرت امام و حوادث پس از آن را به تحلیل گذاردند، بر همان نکته‏ای تاکید داشتند که «میشل فوکو» پیش از پیروزی انقلاب آن را به تصویر کشید.
«لیلی عشقی‏» در کتاب خود تحت عنوان "زمانی غیر زمان‏ها" که در خارج به رشته تحریر و به فارسی ترجمه شده است می‏نویسد: «این انقلاب به ما می‏گوید که دست کم پایان پاره‏ای از انقلابات فرا رسیده است. این انقلاب، انقلاب‏ها را دچار انقلاب ساخت، این انقلاب نه شباهتی به قبلی‏ها داشت و نه شباهتی به بعدی‏ها (هرچند رویدادهای بزرگ سیاسی، که به دنبال این انقلاب رخ داده و می‏دهند، باز هم انقلاب نامیده می‏شود.) این انقلاب پایان یک دوره و آغاز دوره دیگر بود. و به همین دلیل نیز بین این دو دوره وضعیت منحصر به فردی داشت و متفکران این انقلاب‏ها هم از شناسایی آن به عنوان یک انقلاب ابا داشتند، زیرا این انقلاب ناهمگنی در میان ناهمگن‏ها بود و برای قدرت‏های بزرگ هم غیرقابل تحمل‏تر از انقلابات دیگر بود. انقلابی از هر نظر غیرقابل معرفی.» (3)
علاوه بر اشاره "لیلی عشقی" به شباهت نداشتن و ناهمگن بودن این انقلاب با انقلاب‏های دیگر و ایجاد انقلاب در انقلاب‏های دیگر، این انقلاب را پایان یک دوره و آغاز دوره دیگر برمی‏شمارد. اما پایان کدام دوره و آغاز کدام دوره دیگر و با چه ادبیاتی؟!
این‏جاست که شهید دکتر "فتحی شقاقی" مکتب‏آموز امام خمینی (ره)، پایان را پایان ترس و واهمه از ابرقدرت‏ها و پایان سایه لیبرالیسم و سوسیالیسم و آغاز راه، آغاز منطق نخستین اسلام با ادبیات عاشورایی می‏داند; ادبیاتی که ماهواره‏های غرب را از درک رابطه این انقلاب با نهضت کربلا عاجز گذاشته است. "فتحی شقاقی" در مقدمه کتاب «جهاد اسلامی‏» که آن را به «امام خمینی‏» و «حسن النباء» تقدیم کرده است، می‏نویسد:
«منطق نخستین حرکت اسلام بار دیگر ظاهر شده است. رسانه‏های غربی و شاگردانش متحیر و سرگردان، انگشت‏به دهان مانده‏اند! با قلم‏هایشان که به مرکب شیطان آغشته است درباره آیة‏الله می‏نوشتند که توده‏های میلیونی تشنه آزادی و بازگشت‏به خدا گرداگرد او جمع شده‏اند و در حالی که، آنان هر روز برای جیمز جونز عامل کشتار جوانان امریکا در فکر یافتن بهانه‏ای بودند، کامپیوترهای امریکا از سر ناتوانی درمانده شدند که میان شهادت امام حسین‏علیه السلام در بیش از 1300 سال پیش با سرنگونی نظامی که مدرن‏ترین و با ثبات‏ترین نظام‏های غرب آسیا شمرده می‏شد. چه ارتباطی وجود دارد!»
«اکنون با تداوم و پیشرفت انقلاب، مفاهیم تازه سر برآورد و مفاهیم کهنه ناپدید می‏گردد...
وحشت مداوم در بین افراد مرعوب از سلطه‏گری و خشونت ابرقدرت‏ها که چونان شمشیری آخته ضد اسلام و آینده آن به نظر می‏رسید... این وحشت اکنون فرو می‏پاشد و آن توهمات رنگ می‏بازد، زیرا ابرقدرت‏ها همچون سایر موجودات روی زمین ممکن است در محاسبه حتی با کامپیوتر اشتباه کنند!
این مرحله از آن اسلام است. از این‏رو، توده‏ها زیر سایه آن پناه گرفته‏اند... اگر این مرحله از آن اسلام نبود، توده‏ها این‏گونه به خاطر آن بیرون نمی‏آمدند... کلیه احتمالات در برابر ملت‏های منطقه فرو ریخته است... اکنون اعلام می‏شود که تجربه‏های توان‏فرسا در زیر سایه لیبرالیسم و سوسیالیسم به شکست و فروپاشی انجامیده است.» (4)
از همان آغاز نهضت، پذیرش شهادت در مقابل پذیرش ذلت، شعارهای شهادت‏طلبانه و ادبیات عاشورایی در فریادهای مردم و رهبرشان تاسی به حسین به علی‏علیه السلام را در نظرگاه تحلیل‏گران به منصه ظهور رساند.
"لیلی عشقی" در کتاب خود، دعوای مردم و امامشان با شاه و دستگاه ستم‏شاهی را دعوایی بر سر تعیین مبدا تاریخی برمی‏خواند; مردمی که به دنبال حسین‏علیه السلام و کربلا و شاهی که به دنبال کوروش و تخت جمشید است! وی در این کتاب می‏نویسد:
«انقلاب هم در عین آن‏که نقطه‏ای است که مردم سیاست‏خود را در آن بازسازی می‏کنند، روایتی بر گذشته و بازسازی بنیان چهارده قرنی ایران نیز می‏باشد، روایتی که به صراحت‏حاوی افسانه بنیان‏گذار است. مردمی که می‏خواهند به مبدا و به سرچشمه اولیه برگردند، در کربلا متوقف می‏شوند، در واقع، چنین بازگشت مشهوری به سرچشمه خود به معنای تعیین سرچشمه هم هست; دوگانگی واژه تاویل در اینجا به کمال قوت خود می‏رسد; یعنی برگشت‏به اول و قرار دادن آن به عنوان سرچشمه حال، دعوای ملت ایران با پادشاه خود مربوط به همین تعیین بود; وقتی مساله موجودیت مطرح می‏شود باید سرچشمه آن هم مشخص شود. این سرچشمه برای شاه کوروش و برای مردم امام حسین‏علیه السلام بود.» (5)
انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و مبدا تاریخی تغییر یافت. انقلاب اسلامی در کنار دو انقلاب بزرگ، یعنی انقلاب کبیر فرانسه و انقلاب روسیه در جرگه انقلاب‏های مادر که انقلاب‏های دیگری از دامانشان زاده می‏شود قرار گرفت. با این تفاوت که، عمود خیمه و ادبیات این انقلاب با دو انقلاب دیگر کاملا متفاوت بود.
اگر عمود خیمه دو انقلاب دیگر «نفی خدا» و ادبیات یکی از آنان «ادبیات اومانیستی‏» و دیگری «ادبیات اشتراکی‏» بود، عمود خیمه انقلاب «توحید» و ادبیات آن «ادبیاتی عاشورایی‏» بود; ادبیاتی که در تمام نوشتارها، سخنرانی‏ها و وصیت‏نامه‏های آنانی که سنگ پایه این انقلاب را بنیان نهادند و بر سر آرمان‏های آن جان باختند کاملا مشهود و ملموس است. به گونه‏ای که هرکس واژگانی غیر از قاموس عاشورا به کار برد نه تنها در بین مردم وارث این انقلاب به شمار نمی‏رود، بلکه بیگانه و نامحرم تلقی و معرفی می‏شود.
روح شهادت‏طلبی و پذیرش مرگ خونین در برابر ذلت و سازش در صحیفه نور و موضع‏گیری‏های حضرت امام از آغاز نهضت و حتی پیام آن سفرکرده درباره پذیرش قطعنامه نشان از عدم عدول امام و رهروان امام از تغییر ادبیات انقلاب در برخورد با تمدن‏های کفر و شرک است.
در منظر حضرت امام کسی که در برابر کفر و شرک تسلیم شود، روحانی واقعی نیست و طلایه‏داران مردم روحانیت واقعی است که شهادت را بر ذلت پذیرا شود و مردم را به سوی تفکر عاشورایی سوق دهد. امام راحل (ره) در جایی ادبیات خود و مردم انقلابی را ادبیات عاشورایی به تصویر می‏کشند و می‏فرمایند:
«آن چیزی که در سرنوشت روحانیت واقعی نیست، سازش و تسلیم شدن در برابر کفر و شرک است که اگر بند بند استخوان‏هایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در شعله‏های آتشمان سوزانند، اگر زن و فرزندان و هستی‏مان را در جلو دیدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان‏نامه کفر و شرک را امضا نمی‏کنیم.» (6)
در مکتب عاشورایی امام «آزادی‏» بزرگ‏تر از آزادی در دنیای «شهادت‏» و تاسی به حسین بن علی‏علیه السلام است.
«من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می‏کنم که اگر جهان‏خواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام آنان از پای نخواهیم نشست‏یا همه آزاد می‏شویم و یا به آزادی بزرگ‏تری که شهادت است می‏رسیم. » (7)
هویت و موجودیت‏خیمه انقلابی که عمود آن «توحید» و ادبیات آن «ادبیاتی عاشورایی‏» است، موجودیت همه مکاتب سیاسی و فرهنگی منحط را به خطر انداخت. از این‏رو، همه دنیا برای نخستین بار برای از پای درآوردن یک انقلاب به تفاهم رسیدند. ناکارآمدی حربه‏های اقتصادی، سیاسی و نظامی غرب و ایادی آنان را بر آن داشته است که با حرکتی فرهنگی هم عمود خیمه و هم ادبیات عاشورایی آن را هدف قرار دهد.
از این‏رو، از چند سال گذشته و در راستای تحریف و تغییر ادبیات عاشورایی انقلاب گام‏هایی را در محورهای گوناگون سازماندهی کرده است که مهم‏ترین آن را می‏توان، محورهای ذیل دانست که در آینده پیرامون هر یک مطالبی تقدیم می‏گردد.
1. تغییر مبدا تاریخی انقلاب (از کربلا به تخت جمشید)
2. ارائه تحلیل تعقلی از شهادت (سنجش ارزش شهادت با معیارهای خاکی)
3. تبدیل انقلاب به دو دوره (فنا و بقا و جنون انقلابی و تثبیت قانونمندی)
4. ترویج تفکر تساهل و انزواگری (صوفی‏گری - نیهلستی و عرفان‏های کاذب)
پی‏نوشت‏ها:
1. میشل فوکو، ایرانی‏ها چه رؤیایی در سر دارند، ص 65
2. همان، ص 64
3. زمانی غیرزمان‏ها، لیلی عشقی، ترجمه دکتر احمد نقیب‏زاده، ص 148
4. فتحی شقاقی، جهاد اسلامی، ترجمه هادی خسروشاهی، ص 20
5. زمانی غیر زمان‏ها، همان، ص 152 و 153
6و7. صحیفه نور، ج 20، ص 243

درسی که امام خمینی (ره) از سید الشهداء (ع) آموخت


پدیدآورنده:عبد الرحیم موگهی،
اشاره
پس از رحلت پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم وقتی حکومت به دست انسان‏های نالایق افتاد، فرهنگ اصیل اسلامی به تدریج از فضای جامعه برچیده شد. ارزش‏های والای انسانی یکی پس از دیگری به ورطه فراموشی سپرده شد و دگرگون گردید. تبعیض نژادی، قومیت‏گرایی درتقسیم بیت‏المال و انتصاب‏های غیرمعقول در توزیع قدرت و مسئولیت‏ها، شیوع یافت.1
فاصله طبقاتی در عرصه‏های اقتصادی، که ارمغان دوران جاهلیت بود، دوباره در میان مسلمانان رواج یافت و روح و جان و رمق جامعه را گرفت. مردان حماسه‏ساز و جهادگر به سوی سست عنصری و بی‏تفاوتی سوق داده شدند؛ به طوری که در مدت حکومت پنج ساله امام علی علیه‏السلام ، به یاری آن حضرت برنخاستند و به ارزش‏های جاهلی رو آورده و پشت به امام معصوم، حرکت انحرافی خود را ادامه دادند.
بعد از شهادت امام علی علیه‏السلام مرکز حکومت اسلامی از مدینه و کوفه به شام انتقال یافت و در زمان معاویه و پسرش یزید، فساد و تباهی در سرزمین‏های اسلامی به اوج خود رسید. در این هنگام، امام حسین علیه‏السلام چون اوضاع سیاسی و اجتماعی اسلام را این‏گونه آشفته و مضطرب دید، قیام بر ضدّ حکومت شیطانی را آغاز کرد. آن حضرت در این راه هرگز از ملامت وتوجیه مصلحت‏اندیشان و مداراگران تردیدی به دل راه نداد؛ تا پای جانِ خود و یارانش در این وادی ماند و با حماسه‏ای تاریخی، اساس حکومت یزیدی را به یک باره ویران ساخت.
در طول تاریخ بشر، انسان‏های بسیاری، از مکتب حماسی اباعبداللّه الحسین علیه‏السلام سرمشق گرفتند و برضدّ ظلم و جور و طاغوت‏های زمان قیام کردند و تا مرحله بذل جان و شهادت، از حیثیت، شرف، استقلال، دین، مذهب و فرهنگ خویش دفاع نمودند که تحقیق و تفحّص پیرامون هریک، مجال دیگری می‏طلبد.
* * *
در این نوشتار، سعی بر این است تا به بخشی از این تأثیرگذاری که در انقلاب اسلامی ایران نمود یافت و چگونگی تأثیرپذیری حضرت امام خمینی قدس‏سره از نهضت اباعبداللّه الحسین علیه‏السلام اشاره شود و این موضوع در حدّ توان، مورد بررسی و مقایسه اجمالی قرار گیرد.
1. سازش ناپذیری
قال الحسین علیه‏السلام لولید بن عقبه:
«انّا اهل بیت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائکة و بنا فتح اللّه و بنا ختم اللّه. و یزید رجل فاسق، شارب الخمر، قاتل النفس المحرمة، معلن بالفسق و مثلی لایبایع بمثله».2
هنگامی که یزید به جانشینی پدرش معاویه بر مسند قدرت قرار گرفت، فرمانروای مدینه را مأمور کرد تا از امام حسین علیه‏السلام بیعت گیرد. آن امام همام وقتی پیام یزید را دریافت، خطاب به ولید (فرمانروای مدینه) نخست مقام و منزلت خود و خاندان و اهل بیت علیهم‏السلام را یادآوری کرد؛ سپس به ویژگی‏های نابهنجار یزید مانند: عصیان، سرکشی، می‏گساری، آدم‏کشی و ترویج فساد در جامعه اشاره نموده و فرمودند:
«هرگز شخصی مانند من نمی‏تواند از کسی مثل یزید پیروی کرده و با او بیعت بکند.»
اماماز این لحظه مبارزه آشکار خود را با حکومت طاغوتی آغاز کرد.
پس از چهارده قرن، حضرت امام خمینی علیه‏السلام که یکی از فرزندان همین خاندان بود، چون تمام آن اوصاف و خصوصیات اخلاقی یزید را در عملکرد و قوانین حکومت‏های غرب و شرق به طور پیچیده و گسترده مشاهده نمود و رژیم شاه را هم نوکر حلقه به گوش و عامل اجرای سیاست‏های شیطانی غرب در ایران و منطقه دید، همانند جدّش اباعبداللّه الحسین علیه‏السلام زندگی در این سیستم و رژیم را بر خود و دیگران روا ندانست و برای مبارزه با همه آنها، شور حسینی را در جامعه به پا کرد.
او در نخستین روزهای نهضت، ضمن سخنرانی‏ها و بیانیه‏های متعدد، جنایت‏های آمریکا، اسرائیل و رژیم حاکم بر ایران را نسبت به اسلام برای مردم تشریح کرد و با استناد به جمله معروف امام حسین علیه‏السلام که می‏فرماید: «انّی لا اری الموت الاّسعادة و لا الحیوة مع الظالمین الاّ بَرَما»،3 تکلیف مردم، علما و حوزه‏های علمیه را در قبال این جنایت‏ها تبیین کردند. ایشان با الهام از همین مکتب رهایی‏بخش و بویژه جمله مورد بحث «و مثلی لایبایع بمثله»، در طول نهضت و در موارد مختلف چنین می‏فرمودند:
الف: «... برای من جای شبهه نیست که سکوت در مقابل دستگاه جبّار، علاوه بر هدم اسلام و مذهب تشیّع، نابودی با ننگ است. امروز مسلمین و خصوص علماء اعلام در مقابل خدای تبارک و تعالی مسئولیت بزرگی دارند. من برای چند روز زندگی با عار و ننگ، ارزشی قائل نیستم...».4
ب: «... خمینی را اگر دار بزنند، تفاهم نخواهد کرد... من از آن آخوندها نیستم که در این‏جا بنشینم و تسبیح دست بگیرم. من پاپ نیستم که فقط روزهای یکشنبه مراسمی انجام دهم و بقیه اوقات برای خودم سلطانی باشم و به امور دیگر کاری نداشته باشم. پایگاه استقلال اسلامی این‏جاست. باید این مملکت را از این گرفتاری‏ها نجات داد...».5
ج: «... آمریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هردو بدتر. همه از هم بدتر و همه از هم پلیدتر. اما امروز سروکار ما با این خبیث‏هاست؛ با آمریکاست...6 دنیا بداند که هر گرفتاری که ملت ایران و ملل مسلمین دارند، از اجانب است، از آمریکاست. ملل اسلام از اجانب عموماً و از آمریکا خصوصاً متنفر است...».7
د: «... من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده نموده‏ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم. قدرت‏ها و ابرقدرت‏ها و نوکران آنان مطمئن باشند که اگر خمینی یکه و تنها هم بماند، به راه خود که راه مبارزه با کفر و ظلم و شرک و بت‏پرستی است، ادامه می‏دهد و به یاری خدا در کنار بسیجیان جهان اسلام، این پابرهنه‏های مغضوبِ دیکتاتورها، خواب راحت را از دیدگان جهانخواران و سرسپردگانی که به ستم و ظلم خویشتن اصرار می‏نمایند، سلب خواهد کرد...».8
ه: «... من بارها گفته‏ام رابطه ایران و آمریکا، رابطه گرگ و میش است و هرگز بین آن دو آشتی نیست...9 ما تا آخر ایستاده‏ایم و با آمریکا رابطه برقرار نخواهیم کرد؛ مگر این که دست از ظلم بردارد...».10
قال الحسین علیه‏السلام :
«اَلا و انَّ الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین، بین السّلّة و الذّلّة و هیهات منّا الذّلّة یأبی اللّه ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و...».11
امام حسین علیه‏السلام چون وظیفه خود را مبارزه و قیام تشخیص داد، از این رو برای ادامه نهضت و سازمان‏دهی آن، از مدینه خارج شد. در این هنگام برخی از مشاهیر و اصحاب از روی مصلحت‏اندیشی، خیرخواهی و احیاناً خودباختگی، آن حضرت را به سکوت و مدارا دعوت کردند و یا آن که جهت رهایی از ظلم و ستم بنی‏امیه، از امام خواستند به سرزمین یمن مهاجرت کند. اباعبداللّه علیه‏السلام نیز مناسب حال هریک، جوابی فرموده و خروج و قیام، جهاد در راه خدا، دفاع از حریم اسلام و مبارزه با طاغوت را بر همه آنها ترجیح داد. حتی در روز عاشورا طی خطابه‏ای، برای چندمین بار بر این امر به عنوان یک اصل و ارزش، تأکید کرد و فرمود:
«بدانید و آگاه باشید! این حرام‏زاده، پسر حرام‏زاده مرا بر سر دو راهی قرار داده است: یا به مبارزه برخیزم و به فوز عظیم شهادت نایل آیم و یا با سکوت خود، ذلّت و خواری را برگزینم. اما ذلّت و خواری، از ما دور است و خدا و رسولش و مؤمنان، آن را سزاوار ما نمی‏دانند».
سپس آن حضرت تا مرحله شهادت به نهضت خود ادامه داد و درس آزادگی، رشادت و پایداری در برابر ظلم، کفر و شرک را برای امت اسلامی و همه انسان‏ها از خود به ودیعه گذاشت.
شبیه این اتفاق در انقلاب اسلامی برای حضرت امام خمینی قدس‏سره هم رخ داد. او چون حرکت حماسی خود را بر ضدّ رژیم دست نشانده اجانب شروع کرد، افراد و شخصیت‏های مختلف از روی حسن نیّت و ساده‏اندیشی و با این قبیل تصورات که «شاه، شیعه است»؛ «اگر شاه برود، مملکت کمونیستی می‏شود»؛ «با مشت خالی نمی‏توان جلوی توپ و تانک ایستاد»؛ «شاه بماند و سلطنت بکند نه حکومت» و... سعی داشتند ایشان را از ادامه مبارزه باز بدارند. همچنین از جانب عوامل ساواک و ایادی مختلف رژیم ترفندها و تلاش‏های پیگیری در این باره انجام پذیرفت؛12 ولی هیچ کدام سودی نبخشید. حضرت امام خمینی علیه‏السلام در فروردین 1341 ضمن بیانات مهمی، رژیم پهلوی را خونخوارتر از مغول معرفی نمود و با اعلام خطر جدّی، سکوت علما در برابر جنایت‏های شاه را، همراهی با دستگاه جبّار دانست؛13 چنان که مقاومت یک ساله او منجر به فاجعه مدرسه فیضیه در فروردین 1342 گردید که رژیم می‏خواست با این جنایت تاریخی، در محافل حوزوی ترس ایجاد کند و مردم و علما را به عقب نشینی وادارد. اما امام خمینی قدس‏سره با سخنرانی‏ها و بیانیه‏های آتشین، اقشار مختلف مردم را در صحنه مبارزه نگاه داشت و همه را به مقاومت و سلحشوری دعوت کرد. او در یکی از نامه‏های خود به برخی از آقایان، خطاب به مزدوران شاه چنین نوشت:
«... من اکنون قلب خود را برای سرنیزه‏های مأمورین شما حاضر کردم؛ ولی برای قبول زورگویی‏ها و خضوع در مقابل جبّارهای شما، حاضر نخواهم کرد. من به خواست خدا احکام خدا را در هر موقع مناسبی، بیان خواهم کرد و تا قلم در دست دارم کارهای مخالف مصالح مملکت را برملا می‏کنم...».14
در همین ایام که فضای اختناق و سرکوب بر کشور حاکم بود، یکی از مراجع بزرگ نجف با ارسال نامه‏ای از امام خمینی قدس‏سره و سایر مراجع و علما درخواست کرد تا از ایران خارج شده و به نجف اشرف هجرت نمایند و در جوار حرم امام علی علیه‏السلام به تدریس، تحقیق و زندگی آرام بسنده کنند؛ اما امام خمینی قدس‏سره در بخشی از جواب آن نامه، ضمن تشکر از ایشان، چنین مرقوم فرمودند:
«... ما می‏دانیم با هجرت مراجع و علمای اعلام ـ اعلی‏اللّه کلمتهم‏ـ مرکز بزرگ تشیّع در پرتگاه هلاکت افتاده و به دامن کفر و زندقه کشیده خواهد شد... که ما از آن بیمناکیم. ما عجالتاً در این آتش سوزان به سر برده و با خطرهای جانی صبر نموده، از حقوق اسلام و مسلمین و از حریم قرآن و استقلال مملکت اسلام دفاع می‏کنیم و... ما تکلیف الهی خود را ان شاء اللّه ادا خواهیم کرد و به «اِحْدَی الْحُسْنَیَین» نایل خواهیم شد؛ یا قطع دست خائنین از حریم اسلام و قرآن کریم و یا جوار رحمت حق ـ جلّ و علا ـ انّی لا اری الموت الاّسعادة ولا الحیوة مع الظالمین الاّ برما...».15
پس از حماسه جاویدان 15 خرداد 42 و مخالفت با قرارداد ننگین «کاپیتولاسیون» در 4 آبان 43، مزدوران رژیم در هر دو مرحله، معظّم‏له را شبانه از منزلشان در قم ربودند و در تهران و در مکان‏های مختلف زندانی کردند؛ سپس به ترکیه و از آن‏جا به عراق تبعید نمودند. امام خمینی قدس‏سره در طول اقامت اجباری در نجف، بدون آن که کوچک‏ترین کُرنشی به سردمداران حزب بعث از خود نشان بدهد، سرافرازانه به تدریس، تحقیق و تربیت شاگردان برجسته پرداخت و در مواقع لزوم با سخنرانی و صدور بیانیه و ارسال پیام‏هایی، به نهضت تاریخی خود ادامه داد. در مهر ماه 1357، انقلاب اسلامی ایران با رهبری و هدایت‏های قاطعانه امام خمینی قدس‏سره به مرحله سرنوشت سازی رسید؛ چنان که دشمنان احساس خطر کردند. در این هنگام رژیم بعثی عراق به دستور و فشار رژیم شاه و با راهنمایی آمریکا، رهبر کبیر انقلاب را بر سر دو راهی سکوت و سلامتی یا خروج و در به دری قرار داد. امام امت به تأسّی از جدّش اباعبداللّه الحسین علیه‏السلام یک لحظه هم این ذلّت را تحمّل نکرد و تصمیم به خروج و قیام گرفت و در جواب مأموران امنیتی عراق فرمود:
«... اگر شما مسئولیت‏هایی در قبال ایران دارید، من نیز به نوبه خود در برابر اسلام و ملت ایران مسئول هستم و ناگزیرم وظیفه‏ای را که خداوند برایم تعیین کرده است و آن را یکی از تکالیف معنوی خود می‏دانم، انجام دهم...».16
سپس راهی مرز کویت شد. چون دولت کویت از ورود معظّم‏له به آن کشور ممانعت کرد، به طور موقت به کشور فرانسه مهاجرت کرد و در آن‏جا طی مصاحبه‏ای، علّت خروج خود از نجف را، چنین بیان داشت:
«... اگر من در نجف می‏ماندم، خود را گناهکار احساس می‏کردم. برای من غیرممکن است که بی‏تفاوت بمانم...17 اگر نگذارند در این جا (پاریس) فعالیت سیاسی خود را ادامه دهم، فرودگاه به فرودگاه سفر خواهم کرد و در آن‏جا خواسته‏های خود را بیان خواهم کرد...».18
ایشان در بخشی از پیام‏های خود به ملت ایران، طلاب، دانش‏آموزان و دانشجویان سراسر کشور ضمن تأکید بر ادامه نهضت و ارائه رهنمودهای مهم، علت هجرت خود به پاریس را چنین بیان فرمودند:
«... اکنون که من به ناچار باید ترک جوار مولی امیرالمؤمنین علیه‏السلام را نمایم و در کشورهای اسلامی دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم، که مورد هجوم همه جانبه اجانب و وابستگان به آنان هستید، باز نمی‏بینم و از ورود به کویت با داشتن اجازه، ممانعت نموده‏اند، به سوی فرانسه پرواز می‏کنم. پیش من مکان معینی مطرح نیست؛ عمل به تکلیف الهی مطرح است؛ مصالح عالیه اسلام و مسلمین مطرح است...».19
«... دوستان عزیز! فشار شاه موجب شد که نتوانم به فعالیت اسلامی خود که تکلیف الهی است، ادامه دهم و تصمیم گرفتم به یکی از کشورهای اسلامی مهاجرت نمایم. کویت با داشتن گذرنامه و اجازه ورود، حتی عبور از شهر تا فرودگاه را برای خود خطرناک خواند. فعلاً عازم پاریس شدم تا با تمام مشکلات به وظیفه دینی خود که خدمت به کشور اسلامی و مردم محروم وطنم است، موفق گردم...».20
قال الحسین علیه‏السلام لمحمّد حنفیّة:
«انّی لَمْ اَخْرُجْ اَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ فی اُمَّةِ جَدّی. اُریدُ اَنْ آمِرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ اَنْهی عَنِ المُنْکَرِ وَ اَسیرَ بِسیرَةِ جَدّی وَ اَبی علیّ بن ابی‏طالب علیهماالسلام ».21
امام سوم شیعیان در وصیتی به برادرش محمد حنفیّه، اهداف و انگیزه‏های قیام عاشورا را در سه موضوع خلاصه کرد:
1 ـ اصلاح در میان امت.
2 ـ اجرای امر به معروف و نهی از منکر.
3 ـ نشر فرهنگ و سیره پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و امام علی علیه‏السلام .
آن حضرت به خوبی می‏دانست که هیچ یک از موارد فوق با وجود حاکمیت جور و ستم، امکان‏پذیر نیست؛ لذا نخست مبارزه با سردمدارانِ یزید را در سرلوحه برنامه‏های اصلاحی و مبارزاتی خویش قرار داد تا با سرنگونی آن و تشکیل یک حاکمیت الهی، زمینه را برای تحقّق کامل آن سه اصل مهم آماده سازد. و اصولاً می‏توان دریافت که یکی از سیره‏ها و سنّت‏های مهم و اصیل در میان انبیا، همین مبارزه با طاغوتیان و تبهکاران است و این مطلب، خود یکی از مصادیق بارز امر به معروف و نهی از منکر نیز به شمار می‏آید و با وجود یک حاکم جائر هرگز نمی‏توان زمینه‏ای برای اصلاح جامعه تصور کرد. بنابراین، امام حسین علیه‏السلام در این حرکت حماسی به هر سه موضوع عینیّت بخشید: هم به سیره و سنت انبیا و جدّ بزرگوار و پدرش عمل کرد؛ هم آمر به معروف و ناهی از منکر در بُعد حکومتی و اجتماعی شد و هم این که، یک نوع اصلاحِ عمیق و اساسی در جامعه به وجود آورد.
در اوایل دهه چهل (1341)، زمانی که سیره انبیا کلاًّ در ایران و جهان به دست فراموشی سپرده شده بود، «امر به معروف و نهی از منکر» تنها در بُعد فردی و اغلب در موارد کم اهمیت، به کار گرفته می‏شد و لذا اصلاح جامعه هم کاری بس دشوار، بلکه محال جلوه می‏نمود. حضرت امام خمینی قدس‏سره به پیروی از مکتب اباعبداللّه الحسین علیه‏السلام به جنگ با طاغوت‏های عصر برخاست و پرچم مبارزه با کفر و شرک جهانی را بر دوش گرفت. این، در حالی بود که در فضای آن ایام، دخالت در این گونه مسائل، خلاف شأن یک روحانی تلقّی می‏شد و جرأت و شهامت افزون می‏طلبید. البته اگر هم کسان اندکی احساس مسئولیت نموده و فعالیت‏های سیاسی انجام می‏دادند و اعتقاد به مبارزه داشتند، تنها به اظهار تأسّف و نصیحت به دولت بسنده می‏کردند یا نهایتاً خواستار «عمل به قانون اساسی و انتخابات آزاد»22 می‏شدند و هرگز با رژیم و شخص شاه درگیر نمی‏شدند!
ولی حضرت امام خمینی قدس‏سره منشأ همه گرفتاری‏ها را رژیم سلطنتی، شخص شاه و دولت‏های آمریکا، شوروی و اسرائیل دانست23 و اعلام کرد:
«با وجود رژیم شاه و ایادی بیگانگان در ایران، عمل به قانون اساسی امکان‏پذیر نیست و انتخابات هم هرگز آزاد نخواهد شد.»24
رهبر کبیر انقلاب در اغلب سخنرانی‏ها و بیانیه‏های خود به این مهم تأکید کرد تا این که به پشتیبانی اقشار مختلف مردم، رژیم شاه را سرنگون ساخت و اُبّهت ساختگی دولت‏های جهانخوار را ـ که در اذهان و تار و پود مردم به منزله یک کابوس وحشتناک جلوه‏گر بود ـ درهم شکست و جرأت و شهامت و قدرت ایستادگی در مقابل مستکبران را به مستضعفان عالم آموخت. ایشان با این حرکت حماسی، هم جامعه بشری، بویژه مسلمانان را به اصلاح و بازگشت به خویشتن فراخواند، هم امر به معروف و نهی از منکر را در سطح بین المللی زنده کرد و گسترش داد و هم به سیره انبیا و ائمه معصومین علیهم‏السلام عمل نمود.
به علاوه در آن ایام، اغلب کسانی که می‏خواستند با فساد مبارزه کنند، همواره از ریشه آن غفلت ورزیده و تنها با شاخ و برگ‏های فساد درگیر می‏شدند و طبیعتاً این روند، ناخواسته به تقویت ریشه می‏انجامید و به منزله «آب در هاون کوبیدن» بود. مانند: مبارزه با افراد معمولیِ بهائیت ـ که اغلب به خاطر فقر مالی به آن فرقه گمراه روی آورده بودندـ و یا درگیر شدن با رانندگان اتوبوس و تاکسی برسر پخش موسیقی مبتذل و امثال آن؛ در حالی که بنیان‏گذار اصلی بهائیت و تولید کننده ترانه‏های مبتذل در ایران، خود رژیم شاه و نخست‏وزیرش امیرعباس هویدا بود که هیچ کس با آنها کاری نداشت! اگر این روند ادامه می‏یافت، نه تنها فساد و تباهی از بین نمی‏رفت، بلکه روز به روز بر وسعت و عمق آن افزوده می‏شد. در این هنگام حضرت امام خمینی قدس‏سره حرکت ریشه‏ای خود را آغاز کرد و همگان را به ریشه‏های فساد و گمراهی متوجه ساخته و در موارد گوناگون می‏فرمودند:
«... مطالعه باید بکنیم ببینیم ما تکلیفمان چیست؟ قرآن به ما چه گفته؟ باید چه بکنیم؟ هی ما قرآن را خوانده‏ایم که فرعون کذا و کذا، موسی کذا و کذا، تدبر نکردیم که خوب، آن چیزی که گفته، برای چه گفته؟ برای این که تو هم مثل موسی باشی نسبت به فرعون عصرت. تو هم عصایت را بردار مخالفت کن با این مردک...».25
«... آن وقتی که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در حجاز بودند... ابوسفیان و امثال اینها، اینها نظیر حکّام و سلاطین بودند و دارای همه چیز بودند و پیغمبر اسلام با آنها در افتاد... جلوتر بروید حضرت موسی عصایش را برداشت با فرعون، با سلطان ـ عرض می‏کنم ـ مصر با او در افتاد نه این که از قِبَل سلطان مصر مردم را خواب کرد. مردم را با همین عصا و با همین تبلیغات بر ضدّ سلطان عصر خویش شوراند...».26
«... علمای اسلام، پیغمبر اسلام، ائمه اسلام همیشه مخالفت با این سلاطین عصر خودشان کرده‏اند...».27
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، حضرت امام خمینی قدس‏سره همچنان این روند کارساز و تفکّر طاغوت برانداز خویش را ادامه داد و مردم جهان و بخصوص مسلمانان را بر ضدّ استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا فراخواند. چنان‏که معظّم له در یکی از پیام‏های خود به مناسبت سالگرد کشتار خونین حجّاج در مکه، چنین می‏نویسد:
«... من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می‏کنم اگر جهانخواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند، ما در مقابل همه دنیای آنان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمامِ آنان از پای نخواهیم نشست؛ یا همه آزاد می‏شویم و یا به آزادی بزرگ‏تری که شهادت است، می‏رسیم و...».28
«... البته ما این واقعیت و حقیقت را در سیاست خارجی و بین المللی اسلامی‏مان بارها اعلام نموده‏ایم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستیم؛ حال اگر نوکران آمریکا نام این سیاست را، توسعه‏طلبی و تفکّر تشکیل امپراطوری بزرگ می‏گذارند، از آن باکی نداریم و استقبال می‏کنیم. ما درصدد خشکانیدن ریشه‏های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم، ما تصمیم گرفته‏ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظام‏هایی را که بر این سه پایه استوار گردیده‏اند، نابود کنیم و نظام اسلام رسول اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را در جهان استکبار ترویج نماییم و دیر یا زود، ملت‏های دربند شاهد آن خواهند بود.
ما با تمام وجود از گسترش باج خواهی و مصونیت کارگزاران آمریکایی ـ حتی اگر با مبارزه قهرآمیز هم شده باشد ـ جلوگیری می‏کنیم، ان شاء اللّه ما نخواهیم گذاشت از کعبه و حج، این منبر بزرگی که بر بلندای بام انسانیت قرار گرفته و باید صدای مظلومان را به همه عالم منعکس سازد و آوای توحید را طنین اندازد، صدای سازش با آمریکا و شوروی و کفر و شرک نواخته شود و از خدا می‏خواهیم که این قدرت را به ما ارزانی دارد که نه تنها از کعبه مسلمین، که از کلیساهای جهان نیز ناقوس مرگ آمریکا و شوروی را به صدا در آوریم...».29
به امید آن روز
پی‏نوشت‏ها:
1 ـ ر.ک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی‏الحدید، ج 1، ص 198؛ ناسخ‏التواریخ، محمدتقی سپهر؛ تاریخ خلفاء، جلال الدین سیوطی.
2 ـ اللهوف علی قتلی الطفوف، سیدبن طاووس، ص 23.
3 ـ صحیفه نور، ج 1، ص 25.
4 ـ همان، ص 50
5 ـ همان، ص 65.
6 ـ همان، ص 105.
7 ـ همان، ص 110.
8 و 9 ـ همان، ج 20، ص 113.
10 ـ همان، ج 19، ص 74.
11 ـ اللهوف، ص 97؛ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، مرکز تحقیقات باقرالعلوم(ع)، ص 423.
12 ـ در هر دو مورد، به کتب تاریخ انقلاب اسلامی مراجعه شد.
13 ـ صحیفه نور، ج 1، ص 8 و 12.
14 ـ همان، ص 40.
15 ـ همان، ص 43.
16 ـ روزنامه اطلاعات، شنبه 15/7/1357.
17 ـ همان، یکشنبه، 16/7/1357.
18 ـ کیهان، سه شنبه، 18/7/1357.
19 ـ صحیفه نور، ج 2، ص 111.
20 ـ همان، ص 115.
21 ـ موسوعة کلمات الامام الحسین(ع)، ص 291.
22 ـ این خواسته‏ها و شعارها برای اغفال مردم و انحراف نهضت، هر از چندگاهی از جانب رژیم و شاه در مطبوعات عنوان می‏شد و با کمال تأسف مورد استقبال برخی محافل مذهبی و روشنفکری قرار می‏گرفت!
23 ـ ر.ک: صحیفه نور، ج 1، ص 56، 62، 94، 105، 106، 207، 274، ج 2، ص 4، 8، 26، 41، 67، 103، 117، 121، 132، 181 و...
24 ـ همان، ج 2، ص 82 و 87.
25 ـ همان، ص 34.
26 ـ همان، ص 165.
27 ـ همان، ص 183 و 207.
28 ـ همان، ج 20، ص 118.
29 ـ همان، ص 232.

گفتمان عاشورایی و انقلاب اسلامی


پدیدآورنده: مقصود رنجبر ،
،
انقلاب اسلامی در ایران در کنار سایر عوامل تاثیرگذار، به شدت تحت تاثیر فرهنگ سیاسی شیعه و بویژه نهضت عظیم عاشورا قرار داشت . در واقع اگر از منظر نظریه گفتمان به این مسئله نگاه کنیم، گفتار انقلابی امام، دکتر شریعتی، شهید مطهری و دیگر انقلابیون به عاشورا و آیین‏های سالیانه مربوط، به آن ماهیت کاملا سیاسی و انقلابی بخشید و در جریان انقلاب اسلامی نقش‏آفرینی کرد . تاثیر این قرائت انقلابی از عاشورا به حدی بود که می‏توان گفت در صورت فقدان آن، انقلاب اسلامی به وقوع نمی‏پیوست و یا حداقل با این سرعت‏به پیروزی نمی‏رسید .
در این مقاله، قرائت انقلابی رهبران و اندیشمندان انقلابی از جمله حضرت امام، دکتر شریعتی و شهید مطهری و نقش آن در شکل‏گیری و پیروزی انقلاب اسلامی را برمی رسیم .
امام خمینی و اندیشه عاشورا
بطور کلی تصویری که شیعیان از دوران اولیه اسلام و حکومت‏حضرت علی (ع) دارند، همواره به صورت آرمانی برای آنان باقی بوده و برای تحقق این آرمان، تلاش و مجاهده می‏کرده‏اند . همین آرمان به صورت آرزوی حکومت عدل مبتنی بر قوانین اصیل اسلامی و مبتنی بر روش حکومتی امام علی (ع) در دل و ذهن مردم جاری بوده است . همچنین در برداشت مردم از قیام عاشورا، این حرکت نیز مجاهده‏ای برای تحقق همان آرمان و آرزو بوده است و با این حال در روند تاریخی تشیع وضعیتی بوجود آمد که هیچ‏گاه علماء و بزرگان شیعه به لحاظ حاکمیت تقیه و مفهوم خاصی از انتظار، برای تحقق این آرمان عملا اقدام نمی‏کردند . مردم ایران، انقلاب اسلامی را به عنوان فرصتی برای برپایی حکومت عدلی که اندیشه‏ها و آرمان‏های شیعی نوید می‏دادند، دانستند و این ایده در بسیج‏سیاسی آنان نقش عمده‏ای ایفاء کرد . این عقیده، هم در بین رهبران مذهبی و هم در بین توده مردم جریان داشت و در واقع رهبران انقلاب این عقیده را به صورت مداوم به مردم منتقل می‏کردند و ایجاد حکومت عدل اسلامی را هدف انقلاب برشمرده و با بیان جان‏فشانی‏های امام حسین (ع) در این راه، مردم را به جان فشانی برای برپایی حکومت اسلامی فرا می‏خواندند .
حضرت امام در احیای این اندیشه، نقش مؤثری ایفا کرد . اصولا ایده انقلاب که حضرت امام در جریان انقلاب اسلامی مطرح کردند، خود برگرفته از اندیشه عاشورایی بود که بر اساس آن، وضعیت موجود غیرقابل اصلاح تلقی می‏شود و تنها از طریق یک حرکت و دگرگونی اساسی می‏توان این وضعیت را دگرگون ساخت . در تاریخ معاصر ایران، هیچ یک از جنبش‏ها، دارای ایده انقلابیگری نبوده‏اند و همگی به رویه‏ها و تحولات صوری پرداخته‏اند . (1)
ایده سرنگونی حکومت‏برای اولین بار در جریان انقلاب اسلامی مطرح شد که امام در طرح آن به شدت تحت تاثیر مبانی تفکر سیاسی شیعه از یکسو و قیام امام حسین (ع) از سوی دیگر بودند . بر اساس مبنای تفکر شیعه، همه حکومت‏های موجود نامشروع هستند و باید برای تغییر آنها مبارزه کرد . (2)
بر اساس اندیشه عاشورایی امام حسین (ع) وضعیت موجود جامعه اسلام در آن دوران تنها از طریق یک انقلاب بنیادین که منجر به تغییر حکومت‏شود، قابل تغییر بود . امام در رهبری انقلاب اسلامی و در ارائه مدل انقلابی خود، تحت تاثیر این ایده‏ها قرار داشت . به همین دلیل باید ریشه اولیه انقلاب اسلامی را در مبنای فکری مبارزات شیعه جستجو کرد . بر این اساس، مشاهده می‏کنیم که امام از واژه‏ها، مناسبتها، و ایده‏هایی که به نحوی به عاشورا و تشیع مربوط است، بیش از دیگر عناصر استفاده می‏کند . مخصوصا زمانی که امام قصد بسیج‏سیاسی و انقلابی مردم را دارد، از نمادهای عاشورایی بیشتر بهره می‏گیرد و ایامی را که هم برای سخنرانی‏های آتشین خود انتخاب می‏کند، متناسب با همین اندیشه‏هاست .
عنصر دیگری که حضرت امام در ارتباط با بعد فکری نهضت عاشورا برای احیای آن تلاش و اقدام کردند، عنصر امر به معروف و نهی از منکر بود . همانطور که گذشت‏یکی از اهداف اصلی قیام حسینی، امر به معروف و نهی از منکر بود، حضرت امام در این زمینه هم، اجتهاد و رای غالب فقها را دگرگون ساخته، نظر دیگری ارائه کردند . از لحاظ فقهی یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر، احتمال تاثیرگذاری آن می‏باشد که در غیر این صورت وجوب آن ساقط است . در نظر امام، ایجاد شرایط تاثیرگذاری هم واجب است . امام اینها را از قبیل شرط واجب قرار داده است که تحصیل آنها واجب است . به همین دلیل در تحریر الوسیله می‏فرمایند که: «اگر در سکوت علمای دین، ترس این باشد که منکری معروف بشود و بالعکس، مسلمانان باید اقدام کنند، اگر چه بدانند تاثیری ندارد .» (3)
شاید بتوان گفت این رای امام نیز الهام گرفته از اندیشه امام حسین (ع) در انقلاب بر ضد یزید بود; زیرا حال در آن زمان نیز عده زیادی به دلایل مختلف مانع از حرکت امام حسین می‏شدند . ولی امام حسین (ع) امر به معروف را به صورت مطلق و بدون توجه به امکان تاثیر گذاری آن، هدف خویش قرار داده بودند . حضرت امام در همین راستا و بر اساس همین منطق عمل می‏کردند .
امام درباره شرایط امر به معروف و نهی از منکر و نیز جهت‏گیری عمده آن می‏فرماید:
اگر خوف آن باشد که منکر معروف یا معروف منکر شود، هر چند یقین داشته باشند که انکارشان هیچ تاثیری درفاعل آن ندارد، اگر سکوت آنها موجب تقویت ظالم و یا تایید او شود، هر چند بدانند اظهار علم ایشان در برطرف‏نمودن ظلم او تاثیری ندارد، اگر سکوت آنها موجب تجری ستمکاران در ارتکاب سایر محرمات و پدید آوردن برخی‏بدعت‏ها شود، هر چند انکارشان در جلوگیری از حرامی که ظالم مرتکب می‏شود، اثر نداشته باشد، و بالاخره اگرسکوت آنها باعث‏شود که مردم نسبت‏به ایشان سوءظن پیدا کنند و حرمتشان هتک شود، به گونه‏ای که مثلا مردم‏آنها را اعوان ظلم بخوانند، واجب است‏بر آنان که ظلم را نهی از منکر نموده، ننگ و عار را از ساحت‏خود دور سازند; هر چند بین آنان هیچ اثری در رفع ظلم نداشته باشد . (4)
همان‏طور که کاملا مشخص است امام جهت‏گیری امر به معروف را کاملا متوجه حکومت می‏داند که از مسیر عدالت‏خارج گشته و در راه جور گام بر می‏دارد . امام این اندیشه را همواره هم در آثار فقهی خود و هم در جهت‏گیری‏ها و پیام‏های انقلابی خود مورد توجه قرار دادند و با ارائه یک فتوای فقهی جدید و با الهام از قیام عاشورا، زمینه را برای دگرگونی انقلابی در جامعه فراهم ساختند .
حرکت اساسی دیگری که امام انجام داد و در روند انقلاب، بسیار مؤثر افتاد تحریم تقیه بود که یکی از عناصر ثابت موضع در قبال حکومتها بود . اینجا باید گفت که امام در این موضع خود چون امام حسین (ع) حرکت کرد . امام حسین در دوره یزید اموی، تشخیص داد که اگر شخصی چون یزید بر مسلمانان حکومت کند، باید با اسلام خداحافظی کرد . بنابراین بدون هرگونه ملاحظه محافظه‏کارانه و محتاطانه، برای حفظ اسلام از نابودی، انقلاب کرد . به نظر می‏رسد که منطق امام در نفی و تحریم تقیه کاملا تابع منطق امام حسین (ع) است . امام به این نتیجه رسیده بودند که روند سیاست‏هایی که شاه و رژیم پهلوی در پیش گرفته است، نهایتا به نابودی اسلام و اصل دیانت منتهی خواهد شد . در چنین وضعیتی دیگر تقیه هیچ معنایی ندارد; چون اصولا مبنای تقیه حفظ اعتقادات است، ولی زمانی که اساس اعتقادات در خطر است، زمان مبارزه آشکار است . تحریم تقیه به عنوان عنصری که تحت تاثیر اندیشه عاشورایی است، در شکل‏گیری و گسترش انقلاب اسلامی تاثیری عظیم بر جای گذاشت .
در تاریخ تشیع، ائمه معصومین (ع) و علمای شیعی حتی در بیان دیدگاه‏های خود در قبال حکومت و حکام جائر تحت‏شدیدترین فشارها بودند و به همین دلیل هم تقیه را به عنوان یک تاکتیک عملی برای حفظ اعتقادات خود در پیش گرفته بودند . امام با فراخوانی مردم به انقلاب اسلامی جهت‏برپایی حکومت اسلامی، نه تنها تشیع را از موضع تدافعی - که تقیه از مظاهر بارز آن بود - خارج ساخت، بلکه آن را در موضعی کاملا تهاجمی برای بر هم زدن و سرنگونی حکومت ظالم قرار داد; همان هدفی که امام حسین (ع) هم در قیام عاشورا آن را دنبال می‏کرد ولی به علل مختلف نتوانست‏بدان نایل گردد .
یکی از جنبه‏های مهمی که در نهضت عاشورا نمایان بود شهادت‏طلبی در راه ایمان و عقیده بود، شهادت به عنوان عنصری اساسی در نهضت عاشورا تاکید کرده و این عنصر را نیز در قالب برداشت کلی خود از نهضت عاشورا قرار می‏دادند . بر این اساس اگر براساس قیام عاشورا مبارزه با حکومت جور و ظالمانه واجب است، انسان باید در این راه برای شهادت و جانبازی نیز آماده باشد; همان‏گونه که سیدالشهداء عمل کردند . امام از این تبیین هم در مرحله انقلاب اسلامی و هم پس از پیروزی انقلاب اسلامی و در جریان جنگ تحمیلی برای بسیج ملت در راه برقراری و حفظ حکومت اسلامی استفاده کرد:
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا دستور آن است که این برنامه سرلوحه زندگی است در هر روز و در هر سرزمین‏باشد . این دستور آموزنده تکلیفی است و مژده‏ای . تکلیف از آن جهت که مستضعفان، مامورند چون سرور شهیدان‏قیام کنند و مژده که شهیدان ما را در کنار شهیدان کربلا قرار داده است . (5)
البته شهادت در آثار امام اعم از آثار سیاسی و آثار اخلاقی و عرفانی جایگاه عظیمی دارد و امام در تفسیری که از شهادت به دست می‏دهد، علاوه بر بعد معنوی و ارزشی آن، به اهداف سیاسی آن نیز نظردارد . به عبارت دیگر از نظر امام شهادت در راه خدا نه تنها نوعی ارزش معنوی، محسوب می‏شود، بلکه فی نفسه و در هر شرایطی دارای اهداف و آثار سیاسی نیز می‏باشد و شهادت علاوه بر اینکه ارزش بسیار بالایی محسوب می‏شود، آن هدفی که انسان به خاطر آن شهید می‏شود، ارزش بسیار بیشتری دارد و در این راستا شهادت در راه آرمان وهدف تشکیل و حفظ حکومت اسلامی، دارای عالی‏ترین ارزش‏ها می‏باشد . (6) حضرت امام در این تبیین از شهادت، بیش از هر حادثه تاریخی در اسلام، از حادثه عاشورا که اوج شهادت‏طلبی والاترین انسان‏ها در راه وصول به حقیقت و حفظ دیانت اسلام بود، چشم داشتند و آن را الهام بخش مردم می‏دانستند . امام در این باره جملات زیادی دارند . در یک جا می‏فرمایند: «مگر خون ما رنگین‏تر از خون سیدالشهداء است؟ چرا بترسیم از اینکه خون بدهیم .» «با این تفسیرها حادثه کربلا را از مکتب بودن خارج کرده‏ایم . وقتی که از مکتب بودن خارج کردیم، دیگر قابل پیروی نیست . از اینجا ما حادثه را از نظر مفید بودن، عقیم کردیم .» (7)
دکتر شریعتی و قرائت انقلابی از عاشورا
از چهره‏های دیگری که در انقلابی کردن مردم از طریق تمسک به الگوها و نمادهای عاشورایی نقش عمیق و اثرگذاری ایفا کرد، دکتر علی شریعتی بود . در واقع یکی از محورهای اصلی برنامه سیاسی و انقلابی شریعتی، احیای وجه انقلابی ائمه معصومین به ویژه قیام عاشورا و حرکت امام حسین (ع) و حضرت زینب بود تا بتواند از طریق این پتانسیل قوی اعتقادی و سیاسی که در شیعیان وجود دارد، آنان را به حرکت انقلابی وادارد . از نظر دکتر شریعتی شیعه واقعی کسی است که همواره به تاسی از حضرت علی و امام حسین (ع) با نظام جور و غیر عادلانه در حال مبارزه باشد و پشت ظلم و زور را به لرزه در آورد . شریعتی مردم را به الهام از امام حسین برای قیام بر ضد ظلم و ستم فرا می‏خواند و در این میان با شعایر و اندیشه‏هایی که براساس اندیشه شیعی و نهضت عاشورا شکل گرفته بودند، ولی در عمل به جای تحرک‏بخشی، مانع از حرکت‏بودند، به مقابله برخاست . شعائری چون عزاداری و مفاهیمی چون تقیه که همگی به نحوی با نهضت عاشورا در ارتباط بودند، در اندیشه شریعتی تبدیل به عوامل انقلابی شدند . شریعتی مراد از این شعائر و مفاهیم شیعی را ایجاد وحرکت انقلابی و قیام بر ضد نظام‏های غیر عادلانه می‏دانست، نه عاملی برای تعظیم در مقابل آنها . به همین دلیل آنها را چنان در اندیشه خود بازسازی کرد که با بازگرداندن آنها با مفاهیم اصلی که در فرهنگ شیعه داشتند، نقش عظیمی در ایجاد روحیه انقلابی در نسل جوان به ویژه دانشگاهیان داشت . در آثار دکتر شریعتی «شهید» مفهوم حماسی‏تر و سیاسی‏تر پیدا کرد . شریعتی در آثار خود، تحت عنوان «شهادت‏» ، «پس از شهادت‏» «ثار» و «یاد و یادآوران‏» به تبیین حماسی از این مفهوم پرداخته است .
شریعتی معتقد است که درک عمل امام حسین (ع) بدون درک مفهوم «شهادت‏» غیر ممکن است و شهادت را عالی‏ترین و مهم‏ترین بعد نهضت عاشورا می‏داند که باید به خوبی درک شود تا عمق حرکت امام حسین معلوم شود . در عین حال همانند شهید مطهری با این نظریه که شهادت امام حسین را عاملی برای شفاعت‏شیعیان قلمداد می‏کند، به شدت مخالفت می‏کند و آن را تحت تاثیر روح صوفیانه و بینش مسیحیت می‏داند که قیام امام حسین را پوچ و بی معنی می‏کند . شریعتی شهادت را مرگ دلخواهی می‏داند که مجاهد با همه آگاهی و همه منطق و شعور و بیداری خویش، خود انتخاب می‏کند و هدف از این انتخاب تضمین بقای یک ایمان و یک عقیده است و امام حسین به همین دلیل به شهادت رسید . شریعتی از این منظر و به عنوان الگویی از حماسه حسین (ع) در عاشورا، شهادت را یکی از بهترین و حیات‏بخش‏ترین سرمایه‏های شیعیان در طول تاریخ می‏داند و بر این مسئله تاکید می‏کند که شیعه واقعی به جای بزرگداشت‏شهیدان، خود برای ادامه راه آنان و حفظ آرمان آنها و دفاع از عقیده و ایمانی که آنان در راه آن به شهادت رسیده‏اند و مبارزه با ظلم و حکومت جور، آماده شهادت باشد . (8) شریعتی با قرائت نوی که از شهادت در عاشورا ارائه می‏دهد، راه شیعه عاشورایی را ادامه همان انقلاب حسینی می‏داند . اینجاست که در زمینه ایجاد شور انقلابی در عرصه انقلاب اسلامی هم نقش آفرینی می‏کند . این دیدگاه شریعتی تاثیر ماندگاری در ایجاد میل به شهادت در جوانان انقلابی آن دوره گذاشت که بویژه در میان محافل دانشگاهی محسوس‏تر بود و در واقع امام هم قرائتی این چنینی را با اتکاء به بینش مذهبی سنتی حاکم بر توده ملت، در میان همه ملت ایران مطرح کرد .
شریعتی مسؤولیت‏شیعه بودن را در هر عصری و نسلی، از هر چیزی و هر کسی به «کربلای انقلاب‏» و «حسین شهادت‏» گریز زدن و «رهبری‏» و «برابری‏» را اصل ایمان خویش و هدف خویش و تحقق آنرا مسؤولیت‏خویش دانستن، می‏داند (9) و اینها همه یعنی همواره آماده انقلاب و شهادت بودن . در مجموع شریعتی با برداشت انقلابی از عناصر فکری و اعتقادی فرهنگ تشیع و بازاندیشی در نمادهای مربوط به عاشورا و قیام امام حسین (ع)، نقش مهمی در دمیدن روحیه انقلابی در درون جامعه ایران ایفا کرد .
شهید مطهری و الگویابی از حماسه حسینی
یکی دیگر از شخصیت‏هایی که با قرائت انقلابی از اندیشه و نمادهای عاشورا در شکل‏گیری انقلاب اسلامی مؤثر بود، مرحوم شهید مطهری است . استاد مطهری، نقش برجسته‏ای در ارائه تفسیر نو از اسلام و تشیع و عاشورا داشت و با تفسیر مجدد بسیاری از مفاهیم و آموزه‏های تشیع، بویژه عاشورا، شهادت و تقیه ، به احیای اندیشه انقلابی عاشورا همت‏بست . وی با این پیش‏فرض که «اسلام دینی است که به پیروانش حس پرخاشگری و مبارزه و طرد و نفی وضع نامطلوب را می‏دهد، و فرهنگ شیعی یک فرهنگ زنده، حرکت‏زا و انقلاب‏آفرین است و در هیچ یک از فرهنگ‏های دیگر چنین عناصر حرکت زایی وجود ندارد، (10) در صدد برمی‏آید تا مجموعه مفاهیم و آموزه‏های دینی شیعه را در چارچوبی منسجم و انقلابی تدوین کند .
مهم‏ترین مقوله‏ای که مطهری به عنوان یک متفکر و احیاگر دینی به آن می‏پردازد و تلاش فراوانی برای ارائه تفسیری جدید و متناسب با نیازها و شرایط سیاسی زمان از آن به عمل آورد، نهضت عاشورا و قیام خونین امام حسین (ع) است . وی تفسیری که حادثه کربلا ارائه شده است و واقعه عاشورا و علت کشته شدن امام حسین (ع) را مبتنی بر یک دستور خصوصی تلقی کرده‏اند، خلاف روح و منش اسلامی می‏داند و سخت علیه این گونه تفاسیر می‏تازد .
نمادهای نهضت عاشورا و تاثیر آن بر انقلاب اسلامی
حادثه عاشورا با عمق فاجعه‏ای که داشت تاثیر عمیق و ماندگاری در ذهن و جان شیعیان گذاشت که در طول تاریخ یا تغییراتی که در آن بوجود آمده، جوهر آن ثابت و پایدار مانده است . این حادثه یادآور آرمانخواهی، شهادت‏طلبی، ایثارگری و مبارزه‏جویی در میان پیروان امام حسین (ع) است . پس از وقوع آن نیز شیعیان برای زنده نگه داشتن آن سنت‏هایی چون عزاداری، آیین‏های تعزیه و شبیه‏خوانی و مراسم اربعین را ایجاد کردند که همگی وجه تمایز فرهنگ شیعه از فرهنگ‏های دیگر محسوب می‏شوند . این نمادها در فرهنگ شیعه در طول تاریخ و به تبع شرایط زمانی و مکانی کار کردهای متفاوتی داشته‏اند . زمانی کارکرد سکون و آرامش، و زمانی کارکرد انقلاب و حرکت . با این حال ماهیت اصلی این نمادها انقلابی و مبارزه‏جویانه است و به صورت طبیعی، ظرفیت انقلابی شدن را داشته‏اند، چون منشاء اصلی آنها انقلابی بوده است، ولی بسته به شرایط سیاسی، اجتماعی و نوع نگاه مردم، علما و اندیشمندان به آن، نوع بهره‏برداری از آن متفاوت بوده است . همچنین می‏توان گفت که این آیین‏ها، صرف نظر از کارکرد سوگواری که همواره داشته‏اند، از لحاظ تاریخی همیشه ماهیت‏سیاسی داشته‏اند و در برگیرنده نوعی اعتراض به قدرت‏های سیاسی حاکم و نامشروع بوده‏اند .
در اینجا تاثیر قرائت انقلابی این آیین‏ها را در شکل‏گیری انقلاب اسلامی بررسی می‏کنیم:
1 . عزاداری
عزاداری، تاریخی طولانی دارد و اهل بیت - علیهم السلام - اولین عزاداران امام حسین بودند که شیعیان را نیز به این امر سفارش فراوان می‏کردند تا برای زنده نگه داشتن یاد امام حسین و عاشورا هر سال به عزاداری بپردازند . (11) به همین دلیل به تدریج این عزاداری‏ها در بین شیعیان به سنتی پایدار تبدیل شد و با گذشت زمان، هم ابعاد گسترده‏ای پیدا کرد . این عزاداری‏ها در دوره‏های مختلف و با توجه به شرایط سیاسی - اجتماعی حاکم، کارکرد متفاوت و جداگانه‏ای را ایفاء داشتند . گاه این عزاداری‏ها صرفا آیینی مذهبی بوده است; یعنی که شیعیان برای دلسوزی نسبت‏به امام حسین و فرزندانش به سوگواری می‏پرداختند و تا حد زیادی این مراسم تهی از کارکرد سیاسی اجرا می‏شد . گاه نیز از این مراسم، روایتی سیاسی و انقلابی مطرح می‏شد که بر اساس آن عزاداران امام حسین (ع) در راه مبارزه با ظلم و حکومت جور باید به تبع شهدای کربلا حرکت کنند . در دوران معاصر، امام خمینی (ره) روایتی کاملا سیاسی از عزاداری امام حسین (ع) ارائه می‏دهد; روایتی که با گفتار غالب در زمان حضرت امام تفاوت اساسی داشت:
شما انگیزه این گریه و این اجتماع در مجالس روضه را خیال نکنید که فقط این است که ما گریه کنیم برای‏سیدالشهداء! نه سیدالشهداء، احتیاج به این گریه‏ها دارد و نه این گریه‏ها خودش فی نفسه یک کاری از آن می‏آید . . . . مسئله، مسئله گریه و تباکی نیست، مسئله، مسئله سیاسی است، که ائمه ما با همان دید الهی که داشتند، می‏خواستند که این ملت‏ها را با هم بسیج کنند و یکپارچه کنند . (12)
این تلقی از عزاداری امام حسین، موجب ایجاد شور سیاسی در عزاداری‏ها شد و در واقع این عزاداری‏ها را از مراسم سوگواری صرف که با هدف آموزش فردی صورت می‏گرفت، به یک حرکت هدفدار سیاسی تبدیل کرد که به لحاظ اینکه همواره در طول تاریخ ماهیت جمعی و خودجوش داشته است، از سوی رژیم پهلوی غیرقابل کنترل گردید . البته باز هم تاکید می‏شود که این مراسم خود هویت‏سیاسی داشت، ولی در طول تاریخ به دلایل مختلف این بعد سیاسی آن مکتوم مانده بود و امام از این ظرفیت آن به خوبی آگاه بود و به همین دلیل تاکید می‏کرد که «این جنبه سیاسی این مجالس، بالاتر از همه جنبه‏های دیگری است که هست .» (13)
سؤال این است که چرا امام این بعد از عزاداری‏ها را بسیار برجسته‏تر از ابعاد دیگر آن مطرح کرد، به حدی که فلسفه وجودی عزاداری را کارکردهای سیاسی آن می‏شمرد؟ در واقع هدف امام از ترویج این گفتار در جامعه استفاده از ظرفیت‏بسیار بالای بسیج در این عزاداری‏ها بود که در هیچ مراسم آیینی و مذهبی دیگری وجود نداشت و در عین حال رژیم هیچ گونه نفوذی در این مراسم هم نداشت . به همین دلیل هم امام مقاطع همزمان با این عزاداری‏ها یعنی ماه‏های محرم و صفر را برای ارسال پیام‏های تاریخی و کوبنده خود برمی‏گزیدند و در واقع حضور مردمی در این ماه‏ها بود که موجبات سقوط رژیم را فراهم کرد . در عین حال مردم هم در مراسم عزاداری عاشورا، با آرمان‏های انقلاب اسلامی همدلی بیشتر احساس می‏کردند و این آرمان‏ها را کاملا منطبق با آرمان‏های امام حسین (ع) در نهضت عاشورا می‏دانستند .
از سوی دیگر در محافل دانشگاهی هم به زدودن مفهوم سنتی عزاداری که بر جامعه شیعی حاکم شده بود، همت گماشتند و عزاداری‏های عاشورا را به عنوان عامل سازنده، حرکت‏ساز و بالنده در اندیشه تشیع معرفی کردند که با گفتمان غالب در آن دوره هیچ قرابتی نداشت . شریعتی به نقد اجتماعی و سیاسی و مذهبی مراسم عزاداری عاشورا از لحاظ فلسفه وجودی و روش عزاداری پرداخت و گفتمانی انقلابی را از عزاداری‏ها ارایه کرد که در جریان انقلاب اسلامی مؤثر بود . شریعتی اصل سوگواری را یک سنت انقلابی می‏داند که از نظر روحی و اعتقادی در پرورش و ایمان و تلطیف روح اخلاقی و عاطفی فرد، اثر عمیق و آموزنده دارد و این سنت‏به یک مبارزه دائمی با دستگاه حاکم و نامشروع می‏انجامید . شریعتی در آثار خود به این بعد مبارزه‏جویی و ستم ستیزی عزاداری امام حسین توجه بیشتری کرده، و به دنبال احیای آثار سیاسی و مذهبی عزداری امام حسین (ع) بود تا آن را از سکون و آرامش، خارج ساخته، وسیله‏ای برای اعتراض و انقلاب و تداوم راه حسین (ع) در دوران‏های مختلف تبدیل کند و نماد دائمی مبارزه با دستگاه‏های حکومتی . (14)
همچنین شهید مطهری روایت جدیدی را از عزاداری برای امام حسین (ع) مطرح کرد که در آن فلسفه عزاداری کاملا متفاوت بود . در گام اول از دیدگاه شهید مطهری هدف سوگواری و عزاداری دریافت‏شفاعت امام حسین (ع) نیست، حتی این فکر، اندیشه‏ای کاملا خطرناک است: «این فکر، امام حسین (ع) را به کلی مسخ می‏کند و او را به صورت سنگر گنهکاران درمی آورد و قیام او را کفاره عمل دیگران قرار می‏دهد .» (15)
شهید مطهری نیز مفهومی انقلابی از عزاداری‏ها ارایه می‏دهد:
عزاداری سنتی امروز امام حسین (ع) تبدیل حرکت‏به بنیاد است . این عزاداری . . . در اصل فلسفه‏اش تهییج‏احساسات علیه یزیدی‏ها و ابن‏یزیدی‏ها و به سود حسنی‏ها و حسینی‏ها بوده . در شرایطی که حسین به صورت یک‏مکتب در یک زمان حضور دارد و سمبل راه و روش اجتماعی معین و نفی کننده راه و روش موجود معین دیگری‏است، یک قطره اشک برایش ریختن . . . یک مبارزه اجتماعی است . (16)
در انقلاب اسلامی کارکرد نمادین نهضت‏حسینی در تداوم حرکت انقلابی اثر گذارتر بود . روح اندیشه عاشورا در انقلاب اسلامی ایجاد کننده اصلی حرکت‏بود، ولی مردم برای ادامه حرکت و مجاهدت خویش از این نمادها مدد می‏گرفتند که شاید بتوان گفت که اگر روح عاشورایی و منطق قربانی کردن جان و مال رادر راه خدا که از نهضت‏حسین (ع) سرچشمه گرفته بود، وجود نداشت، انقلاب با این حجم و گستردگی و سرعت‏به پیروزی نمی‏رسید .
به هرحال یکی از مهم‏ترین نمادهای نهضت عاشورا در فرهنگ سیاسی، عزاداری‏ها بود که تحت‏الشعاع اندیشه‏های انقلابی رهبران انقلاب، عزاداری‏های امام حسین (ع) به محملی برای اعتراض سیاسی تبدیل شد و ماهیت‏سنتی این عزاداری‏ها را دگرگون ساخت .
اهمیت عزاداری‏ها و ایام و ماه‏های عزاداری‏ها در روند انقلاب اسلامی، بسیار جدی است; به نحوی که مهم‏ترین و کوبنده‏ترین راهپیمایی‏های مردمی در روزهای عاشورا و تاسوعا و در ایام محرم و صفر بود . یکی از این راهپیمایی‏های پرشور، راهپیمایی عاشورا 1357 بود که نقطه پایانی بر عمر رژیم پهلوی محسوب می‏شود . در این راهپیمایی حدود 20 میلیون نفر در کل ایران برضد رژیم به حرکت درآمدند و در قطعنامه‏ای که صادر کردند، قبل از هر چیز بر پیمان خویش با قیام تاریخی امام حسین (ع) تاکید کردند:
«در این روز بزرگ تاریخی عاشورا، روز شهادت شکوهمند الهام بخش سرور آزادگان، پیشوا و امام مسلمین جهان حسین بن علی علیه السلام - و یاران رزمنده و وفادارش ملت مبارز ایران با راهپیمایی بزرگ و کم نظیر خود . . . قبل از هر چیز پیوند و پیمان خود را با قیام تاریخی و تاریخ‏ساز کربلا و اهداف مقدس بار دیگر تجدید می‏کنند .» (17)
در عین حال اهدافی که در همان قطعنامه آورده شده بود، به طور عمده تحت تاثیر انقلاب عاشورا بود که عبارت بود از سقوط و برچیده شدن بساط شاه و رژیم سلطنتی استبداد و برقراری حکومت عدل اسلامی براساس آرای مردم . (18)
2 . اربعین:
با وجود اینکه سنت اربعین از عزاداری‏های مربوط به عاشورا مجزا نیست، ولی به لحاظ نقش‏آفرینی مستقل آن شایسته بررسی جداگانه می‏باشد . سلسله اربعین‏ها در جریان انقلاب اسلامی به نحوی عمل کرد که موجب ایجاد جنبشی دائمی بر ضد رژیم پهلوی شد و این سنت‏باعث گردید که انقلاب اسلامی بدون انقطاع به حرکت‏خود ادامه دهد . این استمرار به نحوی بود که از هر گونه، ابتکار عمل را از رژیم سلب می‏کرد و مانع از مدیریت‏بحران قوی می‏شد . شاید اگر این سنت اربعین در جریان انقلاب اسلامی وجود نداشت، هم انگیزه مردم برای حضور در صحنه‏های انقلاب کاهش می‏یافت و هم رژیم به لحاظ فاصله‏ای که بین حرکت‏های مختلف ایجاد می‏شد، فرصت‏بیشتری برای کنترل پیدا می‏کرد . همچنین این اربعین‏ها به نحوی بود که کاملا خودجوش بود و به همین دلیل مردم با شور دینی در این مراسم‏ها شرکت می‏کردند . اولین اربعینی که در جریان انقلاب اسلامی شکل گرفت، قیام 29 بهمن تبریز بود که در گرامیداشت چهلمین روز سرکوب مردم قم در 19 دی‏ماه صورت گرفت . پس از آن در اربعین شهدای تبریز در یزد قیام گسترده‏ای صورت گرفت و این حرکت‏هایی که به خاطر اربعین صورت می‏گرفت، به اتحادیه مختلف و با شدت و تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت .
از بعد دیگر خود این مراسم اربعین موجب ایجاد پیوند نزدیکی بین انقلاب اسلامی و حادثه عاشورا بود و از طریق این سنت که ریشه در عاشورا داشت، مردم همدلی بیشتری بین انقلاب اسلامی و انقلاب امام حسین (ع) احساس می‏کردند و در نتیجه در راه آن ایثار و جانفشانی می‏کردند .
پی‏نوشت‏ها:
1 . در مورد ماهیت جنبش‏های معاصر اسلامی ر . ک . عباس زارع، آخرین انقلاب قرن، ج دوم، دفتر اول .
2 . ر . ک . حمید عنایت، اندیشه سیاسی اسلام .
3 . تحریرالوسیله، ج 1، ص 437 .
4 . تحریرالوسیله، الجزء الاول، صص 474 - 473 .
5 . صحیفه نور، ج 9، ص 57 .
6 . ر . ک . ایثار و شهادت در مکتب امام خمینی، صص 77 - 45 .
7 . مرتضی، مطهری، حماسه حسینی، جلد یکم، انتشارات صدرا، 1371، ص 67 .
8 . ر . ک . به علی شریعتی مجموعه آثار، ج 19، مقالات ، شهادت، پس از شهادت، بحثی راجع به شهید .
9 . ر . ک . علی شریعتی، مجموعه آثار، ج 7، ص 267 .
10 . مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، انتشارات صدرا، 1378، ص‏55، 188 .
11 . ر . ک . علی نظری مستقری، فرهنگ عاشورا در سیره و آثار اهل بیت معصومین (ع) در مجموعه مقالات کنگره بین‏المللی امام خمینی و فرهنگ عاشورا، دفتر سوم، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1375 .
12 . صحیفه نور، ج 13، ص 153 .
13 . صحیفه نور، ج 13، ص 153 .
14 . علی شریعتی، مجموعه آثار، ج 9 .
15 . مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج اول نشر صدرا، ص 77، 127 .
16 . مرتضی مطهری، انقلاب اسلامی، پیشین، ص 29 .
17 . به نقل از جواد منصوری، سیر تکوین انقلاب اسلامی، در دفتر مطالعات سیاسی و بین‏المللی 1379، صص 332 - 331 .
18 . همان .